مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمون همگی هم معلم هستیم و هم شاگرد!...

کوتاه و خواندنی2؛ قرآن در دسترس!

حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی رحمه الله قرآنی داشتند که بیش از شصت سال از روی آن، تلاوت میکردند. به گونه ای که بر اثر استفاده زیاد، فرسوده و چندین بار صحافی شده بود. هنگام استراحت و خواب، این قرآن را بالای سرشان قرار میدادند. ایشان به خویشاوندان و نزدیکان و به ویژه به فرزندان خود سفارش میکردند: در منزل قرآن را دور از دسترس قرار ندهید؛ بلکه همیشه قرآن را در طاقچه و جایی بگذارید که در معرض دید باشد تا همیشه دیده شود. ایشان می فرمودند: یادتان نرود هرگاه چشمتان به قرآن میافتد، چند آیه ای از آن تلاوت کنید . منبع: مجله نسیم وحی ...
29 آبان 1393

برهنه نمایی و تاثیرات آن در خانواده ها

محققان متوجه شده اند که مغز انسان واکنش متفاوتی نسبت به تصویر بدن برهنه و بدن پوشیده از خود نشان می دهد. محققان دانشگاه تامپره در فنلاند متوجه شده اند که مغز مردان واکنش بسیار سریعتری به تصویر زنان نشان می دهد در حالی که... در زمینه نوع پوشش و تاثیر آن بر روابط زنان و مردان تحقیقات متعددی صورت گرفته که بیشتر تحت عنوان کالایی شدن بدن زن و نگاه خیره مرد ( ۱) نگاشته شده است. این تحقیقات هم به بررسی تاثیر پوشش زنان بر مردان و وهم تاثیر آن بر زنان می پردازند که در اینجا به برخی از این تحقیقات به اختصار اشاره خواهد شد . محققان متوجه شده اند که مغز انسان واکنش متفاوتی نسبت به تصویر بدن برهنه و بدن پوشیده از خود نشان می دهد. محق...
28 آبان 1393

نسخه های مادربزرگی 2؛شیر خشمی (یا شیر قهر) به بچه نده !!!

همیشه و همه جا دیدیم که اطرافیان هوای خانم های باردار و شیرده را بسیار دارند و به خصوص پس از زایمان خانواده زن تا مدتی در کنار او هستند و این حضور تمام وقت هم به یک مادر بی تجربه در اولین روزهای زندگی مادرانه اش کمک می کند هم به لحاظ عاطفی برای مادر موثر است . در میان این شلوغی حضور گرم مادربزرگ ها و افراد با تجربه که بدون هیچ چشم داشتی آماده بیان تجربیات خود هستند نیز باعث گرمی و نشاط میشود... گاهی شنیده شده که مادربزرگ ها  به مادران توصیه می کنند شیر خشمی یا شیر قهر به بچه ات نده !!! یعنی در موقع عصبانیت یا ناراحتی روحی به فرزندت شیر نده . مادران تأثیر حالات روانی بر شیر مادر و به تبع آن بر کودک را به ص...
27 آبان 1393

نمکستان (10)

نمکستانی از جنس کیمیا... من:اگه دست به ظرفای توکابینت بزنی عمرا بهت صبحانه نمیدم تو :   خخخخخخ...عمرا؟؟!!عمرا بازچیه؟؟ !   من در حالی که داشتم جارودستی میکشیدم:کیمیا برو  پایین از پشتم ..خسته شدم تو : خب خوشحالم آخه ...   بعد از زنگ خوردن تلفن سریع رفتی و گوشی رو برداشتی...من:کی بود دخترم؟   تو :  آنوم     من:چی گفت؟؟     تو : مشترک گرامی  ( تلفن گویای مخابرات )     زنگ درو ز...
25 آبان 1393

چی بپوشم؟!

برای همه ی ما پیش اومده که به مهمانی های زنانه دعوت شده ایم ؛ سوال اولی که در ذهن همه خانم ها شکل می گیره اینه که چی بپوشم؟ جواب این سوال از جنبه های مختلف قابل بررسی هست که ما در اینجا به یک جنبه می پردازیم که می تونه زندگی ها رو خیلی تحت الشعاع قرار بده... قطعا تمام ما خانم ها در میهمانی های زنانه ای حضور داشته ایم که برخی از هم نوعانمان لباس های عریان یا به اصطلاح باز پوشیده اند، لباس هایی که شاید در نگاه اول اسم لباس به عنوان پوشش بر آنها صدق کند اما قطعا مصداق کاملی از پوشش محسوب نمی شوند!   مجالس عروسی و میهمانی های خودمانی و یا حتی مراسم های مذهبی از جمله محافلی است که زنان به دلیل عدم حضور نامحرم، تصور می ...
24 آبان 1393

تجربه موفق 27؛ پروژه ی از شیرگرفتن

اعتراف می کنم که تا آن لحظه از عمرم، لحظه ای به باشکوهیِ اون رو تجربه نکرده بودم. اولین لحظه ِ شیر دادن به فرزندم رو می گم. با اینکه اصلا نگاهم نمی کرد و فقط شیر می خورد باز هم حس خوبی داشتم؛ این ماجرا تا چند ماه آینده به یه پروسه ی دوست داشتنی تر تبدیل شد، اون زمانی که موقع شیرخوردن با چشماش توی چشام خیره می شد و وقتی نگاهش رو رمزگشایی می کردم، کلی احساس خوب دیگه می ریخت توی قلبم و منو کلی خوشحال می کرد . .. و چنان این پروسه منو غرق خودش می کرد که اصلا ساعت ها و زمان برام تعریف دیگه ای داشت، ساعت 2 نیمه و 8 صبح نداشت؛ فقط مهم این بود که دخترم رو با شیره ی وجودم به آرامش می رسوندم، و البته کلی هم انرژزی خوب و قشنگ به خودم می رسید....
21 آبان 1393

کوتاه وخواندنی1؛ بزرگ مردی آشنا

کوتاه اما خواندنی از زندگی بزرگ مردی آشنا -به ظاهر- اما با فرسنگ ها فاصله -در باطن-، آیت الله بهجت را می گویم... با هم بخوانیم از آن بزرگ مرد؛ جای این حرف ها، خالی است، همیشه و هرجا... آ قا از حرم که می خواست برگردد آقا از حرم که می خواست برگردد مشت هایش را می بست و دیگر باز نمی کرد تا برسد خانه و روی سر بچه ها دست بکشد .   آیت الله بهجت را می گویم... چند ساعت مانده بود به اذان صبح چند ساعت مانده بود به اذان صبح طبق معمول  بلند شده بود برای تجدید وضو هوا خیلی سرد بود از اتاق بیرون رفته بود آنجا خورده بود زمین و دیگر نتوانسته بود بلند شود چند ساعت بعد که آقا را پیدا ...
20 آبان 1393

دست نزن عزیزم!

« دست نزن عزیزم» بسه دیگه! مگه نمی گم نکن! یکی از آن روزهای وحشتناکی را در نظر بگیرید که ترفندهایتان بی اثر مانده و کودکِ شما هر آتشی دلش می خواسته سوزانده است ... دست زدن به وسایل یکی از آن روزهای وحشتناکی را در نظر بگیرید که ترفندهایتان که به طور معمول موثر واقع می شد، بی اثر مانده و کودکِ نوپای شما هر آتشی دلش می خواسته سوزانده است. و هر چه می گویید «بسه دیگه! مگه نمی گم نکن!» گوشش بدهکار نیست. در نهایت از کوره در می روید و صدایتان را بلند می کنید و البته کو گوش شنوا؟! اما از دید کودک ،او با شیطنت های خود موفق شده ، توجه والدینش را جلب کند و برای وی راه جلب توجه ( مثبت یا منفی) مهم نیست .ممکن ا...
19 آبان 1393