مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمون همگی هم معلم هستیم و هم شاگرد!...

از غروب تا غروب؛ قسمت هشتم

به فاطمه عليها السلام خبر مى رسد كه خليفه بر روى منبر پيامبر ، على عليه السلام را دشنام داده است  .   اين سخن دل فاطمه عليها السلام را به درد مى آورد و غم و غصّه در دل او مى نشيند  .  بيمارى او شدّت مى يابد. اكنون ديگر او آرزوى ديدار پدر را دارد  و شب و روز كار او گريه شده است... يك روز از ماجراى سخنرانی حضرت زهرا سلام الله علیها در مسجد مى گذرد ، خليفه در خانه خود نشسته است ، او خيلى نگران است  .   نگاه كن ، عُمَر به ديدن خليفه آمده است  :  -  چقدر خوب بود كه تو مرا به حال خود مى گذاشتى  !  -  چرا باور ندارى كه من دلسوز تو...
28 ارديبهشت 1391

از غروب تا غروب؛ قسمت هفتم

  فاطمه عليها السلام مى داند كه امروز تمام حقّ در قامت على عليه السلام جلوه كرده است.  او چادر خود را بر سر كرده و همراه با زنان بنى هاشم به سوى مسجد حركت مى كند  . وقت نماز نزديك است ، مسجد پر از جميعّت است.   همه مسلمانان در فكر اين هستند كه فاطمه عليها السلام براى چه كارى به مسجد آمده است  ... خالد قصد کشتن مولایمان علی علیه السلام را دارد.   باید هرچه سریعتر به مسجد برویم...   مثل اينكه دير كرده ايم ، نماز شروع شده است ، خالد در كنار على عليه السلام در صفِّ اوّل ايستاده است ، ما هيچ كارى نمى توانيم بكنيم  .   حتماً مى دانى على عليه السلام مجبور است كه در نماز ج...
13 ارديبهشت 1391

از غروب تا غروب؛ قسمت ششم

  فاطمه  عليها السلام اكنون بر روى زمين افتاده است،  مردم اين شهر فقط نگاه مى كنند  ! آرى، امروز فتنه اى آمده كه همه را ترسانده است، كيست كه جرأت يارى حق را داشته باشد؟ آنان كه فاطمه عليها السلام را نقش بر زمين كرده اند اكنون على عليه السلام را به مسجد می برند  . بعد از وفات پيامبر سنت هاى جاهليّت زنده شده اند  ... فاطمه  عليها السلام اكنون بر روى زمين افتاده است، مردم اين شهر فقط نگاه مى كنند ! واى بر شما اى مردم  ! مگر شما به چشم خود نديديد كه پيامبر هر گاه فاطمه عليها السلام را مى ديد تمام قد در مقابلش مى ايستاد؟ چرا اين قدر زود فراموش كرديد...
9 ارديبهشت 1391

از غروب تا غروب؛ قسمت پنجم

  شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها رو به شما مامان های عزیز تسلیت می گیم در مسجد پيامبر، عدّه‏ اى دور هم جمع شده‏ اند و هر كسى سخنى مى‏ گويد،  چرا على ‏عليه السلام به مسجد نمى ‏آيد و پشت سر خليفه پيامبر نماز نمى ‏خواند؟   مگر خبر نداريد كه عدّه ‏اى از مخالفان ما در خانه على ‏عليه السلام جمع شده ‏اند ، ما بايد هر چه سريعتر آنها را دستگير كنيم   .   ابوبكر با نظر آنها موافق است و دستور حمله به خانه على‏ عليه السلام را مى ‏دهد   ...   امروز روز جمعه ، دوّم ماه ربيع الأوّل است ، چهار روز ا...
6 ارديبهشت 1391

از غروب تا غروب؛ قسمت چهارم

    هنوز تعدادى از ياران گرامى پيامبر مثل سلمان، مقداد، ابوذر و عمّار با خليفه بيعت نكرده‏ اند، همچنين عبّاس، عموى پيامبر هم براى بيعت نيامده است   . اينها به خانه على ‏عليه السلام رفت و آمد مى ‏كنند و بر سر بيعتى كه در غدير نموده ‏اند باقى هستند   . اكنون بايد كارى كرد تا آنها هم با خليفه بيعت كنند...   عُمَر با خود می گوید تا زمانى كه     علی علیه السلام  با ابوبكر بيعت نكرده است نمى‏توان بقيّه مردم را مجبور به بيعت با ابوبكر كرد... براى همين به سوى مسجد رفته و به خليفه چنين مى ‏گويد: «اى خليفه  پيامبر! تا زمانى كه ...
4 ارديبهشت 1391

از غروب تا غروب؛ قسمت سوم

مسلمانان بر خلافت ابوبكر متحّد شده ‏اند و هر كس كه با اين اتّحاد و يگانگى ، مخالف باشد كشته خواهد شد.  خليفه همراه با كسانى كه در سقيفه هستند به مسجد شهر مى‏ رود   .   در مسير به هر كس برخورد مى‏ كنند او را مجبور مى‏ كنند تا با ابوبكر بيعت كند...   تمام افراد قبيله اوس با ابوبكر بيعت كرده‏ اند   .   آيا به ياد دارى اوّلين كسى كه با ابوبكر بيعت كرد كه بود؟   آرى ، بشير را مى ‏گويم ، او كه يكى از بزرگان قبيله خزرج است . به علّت حسدى كه نسبت به پسر عموى خود، سعد دارد با ابوبكر بيعت كرد تا مبادا سعد خليفه شود ...
26 فروردين 1391

از غروب تا غروب؛ قسمت دوم

نمى   ‏دانم بدن پيامبر دفن شده است  یا نه...  چرا مردم ، اين قدر بى ‏وفا شده‏ اند؟ اينها كه تا ديروز احترام زيادى به پيامبر مى ‏گذاشتند، چرا امروز نمى ‏خواهند بر بدن پيامبر نماز بخوانند؟...   همسفرم! بيا ، من و تو به سوى خانه پيامبر برويم  ...   نمى ‏دانم بدن پيامبر دفن شده است یا نه... چرا مردم ، اين قدر بى ‏وفا شده‏ اند؟ اينها كه تا ديروز احترام زيادى به پيامبر مى ‏گذاشتند، چرا امروز نمى ‏خواهند بر بدن پيامبر نماز بخوانند؟   همسفرم ! بيا ، من و تو به سوى خانه پيامبر برويم  . نگاه كن ، على ‏عليه السلام ، بدن پيامبر را ...
21 فروردين 1391

از غروب تا غروب؛ قسمت اول

  شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها رو به شما مامان های عزیز تسلیت می گیم   مى‏خواهم تو را به سفرى هفتاد و پنج روزه ببرم ، مى‏دانم كه مى‏خواهى بدانى كه اين سفر به كجا خواهد بود و چرا هفتاد و پنج روز است   .   حتماً شنيده ‏اى كه فاصله وفات پيامبرصلى الله عليه و آله وسلم تا شهادت حضرت فاطمه‏ عليها السلام فقط هفتاد و پنج روز طول كشيد   .   تو بايد از حوادثى كه در اين مدّت در شهر مدينه روى داده است ، خبر داشته باشى   . به راستى چگونه شد كه مردم  مدينه، عهد و پيمان خود را شكستند و مظلوميّت دختر پيامبر را رقم زدند ؟ ...
17 فروردين 1391

با کاروان عشق؛ قسمت شصتم ( آخرین قسمت)

امام می خواهد برای مردم سخن بگوید، همه ی مردم ساکت می شوند. این سفر دارد به پایان می رسد، باید چکیده و خلاصه ی این سفر برای تاریخ ثبت شود... چه قیامتی برپا شده است، نعمان وارد خیمه ی امام سجاد علیه السلام می شود، امام را می بیند در حالی که اشک می ریزد و دستمالی در دست دارد و اشک چشم خود را پاک می کند. مردم به خدمت او می رسند و به او تسلیت می گویند، صدای گریه و ناله از هر سو بلند است. امام می خواهد برای مردم سخن بگوید، همه ی مردم ساکت می شوند. این سفر دارد به پایان می رسد، باید چکیده و خلاصه ی این سفر برای تاریخ ثبت شود: « من خدا را به خاطر سختی های بزرگ و مصیبت های دردناک و بلاهای سخت شکر و سپاس می گویم.&...
28 اسفند 1390

با کاروان عشق؛ قسمت پنجاه و نهم

نعمان همراه کاروان می آید، یزید به او توصیه کرده است که با اهل کاروان مهربانی کند و هر کجا که خواستند آن ها را منزل دهد. آن ها از نعمان می خواهند که به سوی کربلا بروند .  نعمان مقداری فکر می کند و سرانجام دستور می دهد کاروان مسیر خود را به سوی عراق تغییر دهد... کاروان به حرکت خود ادامه می دهد، مهتاب بیابان را روشن کرده است. هنوز از شام فاصله ی زیادی نگرفته ایم، نعمان همراه کاروان می آید، یزید به او توصیه کرده است که با اهل کاروان مهربانی کند و هر کجا که خواستند آن ها را منزل دهد. -   ای نعمان! آیا می شود ما را به سوی عراق ببری؟ - عراق برای چه؟ ما قرار بود به سوی مدینه برویم. - ما می خواهیم به کرب...
25 اسفند 1390