مدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــامدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــا، تا این لحظه 7 سال و 7 ماه و 3 روز سن دارد

مــدرســـه ی مــامــان هـا

تجربه موفق ۴۰ ؛ برخورد یک مادر در شکایت دخترانش از هم

مادری میگفت هیچ وقت دوست نداشتم در مقابل دو دخترم نقش قاضی رو ایفا کنم، چون در اینصورت اونا رو سوق میدادم به اینکه یکی در نقش متهم و دیگری در نقش شاکی ظاهر بشه و برای اثبات حقانیت خودشون، بر علیه طرف مقابلشون قرار بگیرن. 👈 بخاطر همین فقط و فقط سعی کردم دلهای اونا رو بهم نزدیک کنم تا اونها به اینوسیله خودشون راه حل کنار اومدن با هم رو پیدا کنن و همیشه یادشون باشه که اون عشقی که بین اونهاست بهترین قاضی مابینشون هست... بنابراین وقتی هر کدومشون علیه خواهرش شکایتی رو مطرح میکرد من شعری که در مورد خواهر ساخته بودم رو براشون میخوندم و رابطه ی محبت آمیز خواهری رو بهشون یادآوری میکردم. بعضی وقتها خوب جواب میداد و بعدش اونا همو بغل میکرد...
25 آذر 1397

تجربه موفق ۳۹؛ همه ی مسواک های من!

مسواک زدن بچه ها از سنین کم مساله ای هست که خیلی از والدین با اون درگیر هستن اینکه بچه های خیلی کوچیک مثلا یکی دو ساله دهنشون رو اصلا باز نمیکنن و همکاری نمیکنن تا براشون درست مسواک بزنیم و اصلا نمی دونیم توی دهنشون چه خبره و اجازه نمیدن که اوضاع دندوناشون رو با دقت بررسی کنیم ذهن خیلی هامون رو درگیر کرده امروز با هم تجربه ی موفقی رو در این زمینه میخونیم که خیلی میتونه در رفع این نگرانی ها کمکتون کنه پس با ما همراه باشید 👇👇👇👇👇 مادری میگفت: من هر وقت میخواستم برای دختر دو ساله ام مسواک بزنم فرار میکرد یا مسواک رو از دستم میگرفت و دیگه بهم نمیداد خیلی نگران دندوناش بودم که خراب نشه برای همین دنبال یه راه حلی میگشتم که بتونم دندوناش ر...
24 تير 1397

راهی برای آب بازی کودک در اتاق

آب بازی یک از بازی هایی هست که بچه ها از سنین خیلی کم بهش علاقه دارن و خیلی وقتا مامان ها به خاطر خیس شدن فرش و کف خونه کمتر بهشون اجازه میدن که توی اتاق اب بازی کنن🤔 امروز میخوایم یه راه ساده و خوب بهتون پیشنهاد بدیم تا هم شما راحت باشید و با آب بازی فرزندتون مخالفت نکنید هم کوچولوتون از بازی لذت ببره و مدام نه نشنوه فقط باید سعی کنید که درست از این روش استفاده کنید😉 پیشنهاد ما: 👈شما میتونید یکی از شیشه شیرهای فرزندتون که سر شیشه ایش سوراخ ریزی داره رو مخصوص این کار قرار بدید یا درب یک بطری آب معدنی رو یه کم سوراخ کنید تا فقط مقدار کمی آب ازش بیرون بیاد برای اینکه خونتون خیس آب نشه یک سینی و یک دستمال جلوش بذارید و اندازه ی...
11 تير 1397

تجربه موفق ۳۸؛ مسابقه ی سبقت گرفتن در خوبی ها

مدتی بود که با فرزندم بر سر انجام دادن کارها بگو مگو داشتیم حس میکردم روابطمون داره بد میشه و مسلما بازنده ی این میدان خودم بودم و نه تنها نصیحت هام اثر مثبتی نداشت بلکه نتیجه ی عکس هم داشت!😒😒😒 تا اینکه یک روز یکی از آیات قرآن توی ذهنم اومد که "فاستبقوا الخیرات" و این جرقه ای بود که برای تشویق فرزندم ب انجام کارهای خوب ازش استفاده کردم👌 - قبل از هر چیز یه طرح تشویقی درست کردم که بتونم داخلش برای اعضای خانواده ستاره بزنم  - با همسرم هماهنگ کردم و قرار شد همه سعی کنیم تا توی کارهای خوب از هم سبقت بگیریم و همدیگه رو خوشحال کنیم تا از خوشحالی ما فرشته ها هم خوشحال بشن - هر کس موفق میشد کسی رو خوشحال کنه براش توی ...
2 تير 1397

تجربه موفق 37؛ اژدها کوچولوی سبز رنگ!!! (مقابله با خواب بد کودک)

ساعت سه نیمه شب بود که با صدای گریه ی همراه با ترس دختر سه ساله ام  از خواب پریدم. وقتی به اتاقش رفتم صورتش از ترس برافروخته شده بود و با نزدیک شدن با دوتا دستش گردن منو چسبید و خودشو توی بغلم انداخت و مدام میگفت : «منو از اینجا ببر بیرون، من دیگه اتاقمو دوست ندارم، میخوام پیش شما بخوابم و...». فهمیدم که خواب ترسناک دیده، با اینکه خیلی خوابم می اومد و شاید توی اون شرایط بهترین روش این بود که به اتاق خودمون ببرمش و پیش خودم بخوابونمش و خودم هم با خیال راحت بخوابم، ولی یه لحظه وقتی به عواقبش فکر کردم که اگه همیشه از اتاقش بترسه چی؟ اگه دیگه راضی نشه بره تو اتاقش تنها بخوابه چی؟... بخاطر همین اول از همه اونو ...
28 بهمن 1394

تجربه موفق 36؛ برعکس بازی؛ بازی برای مواقع لجبازی

بعضی از سن هایی که بچه ها وارد اون میشن دقیقا برای بعضی از والدین شبیه بحرانه. یکی از اون سن ها که من به تجربه اون رو درک کردم، سن سه سالگی هست. دخترم با نزدیک شدن به این سن خیلی احساس بزرگی می کرد و به خاطر همین از دختری که بیشتر مواقع در جهت جریان زندگی ما حرکت می کرد چشمه های لجبازی ای رو می دیدم که اگه انتظار اون رو نداشتم خیلی برام سخت بود. بعضی وقت ها برای خواسته های نامعقولش چنان پافشاری ای می کرد که اطرافیان رو هم خسته می کرد. اوج فاجعه زمانی بود که بیرون از منزل بودیم و اطرافیان و دوستان ، بالاخص پدربزرگ ها و مادربزرگ ها هم حضور داشتند که دیگه نگو.... وقتی دقیقا برعکس انتظارات ما رو انجام میداد و خیر...
25 آبان 1394

تجربه ی موفق 35؛ چگونه فرزندم یاد گرفت مداد را درست بگیرد؟

از اول که مداد رو توی دستش گرفت اشتباه میگرفت، کمر مداد رو توی دستش می گرفت و کاغذ رو خط خطی میکرد. همسن و سالهاش رو میدیم که مدادشون رو درست دست میگیرن و این نگرانی بیشتر در من به وجود می اومد که چرا فرزند من مدادش رو اشتباه میگیره و نقاشی می کشه...   مدتی بهش میگفتم که مدادش رو اشتباه گرفته و درستش چطوریه اما مشخص بود که وقتی کمر مداد رو توی دستش میگیره لذت بیشتری از نقاشی میبره. بعد از مدتی دیدم وقتی میخواد نقاشی بکشه به من میگه « مامان شما از اتاق برو بیرون» و من متوجه شدم که میخواد مدادش رو اشتباه دستش بگیره و به خاطر تذکرات زیاد من این پنهان کاری در اون به وجود اومده... این کارش من رو به فکر ان...
9 شهريور 1394

تجربه ی موفق 34؛ استفاده از روش قصه گویی در تربیت کودک (قصه شبنم)

تربیت بچه ها خودش یه داستان پر پیچ و خم هست  گاهی یاد دادن مسائل  ساده ای که به نظر میاد بچه ها به سادگی یاد می گیرن از حل معادلات چند مجهولی هم سخت تر میشه اینجا هست که خلاقیت های مادرانه مون گل می کنه و راهکارهایی به ذهنمون میاد که بعدها خودمون هم از داشتنشون به وجد میایم این یکی از تجربیات منه که درست مثل همون لامپ روشن توی کارتون ها یه شب بالای سرم روشن شد. اونو اینجا مطرح کردم تا شاید مامان دیگه ای هم ازش ایده بگیره و مشکلاتش رو حل کنه... ماجرا از اونجا شروع شد که دختری ما با دستشویی رفتن مشکل پیدا کرد و بماند که ما چه خون دل ها خوردیم تا سرانجام همه چی به خیر گذشت که البته آخرش هم راهکار خانوم معلمای گل مدرسه به...
15 تير 1394

تجربه ی موفق 33؛ تغذیه، طبیعت، تکنولوژی!

در ادامه ی مطلب با تجربه ای در رابطه با تغذیه ی بچه ها در خدمت شما هستیم... چند وقت پیش مجموعه ای رو تحت عنوان نگاهی زیبا به مساله تغذیه با هم مرور کردیم. بعد از خوندن این قسمتش که بچه ها رو به طبیعت ببریم و از نزدیک با فرآیند کاشت و داشت و برداشت آشنا بشن و بفهمند که برای رسیدن یه غذا چه زحمتهایی کشیده شده هم باعث علاقمندی بیشترشون به اون غذا میشه و هم باعث میشه که شکرگزارتر از قبل بشن. از اونجاییکه خیلی دلم می خواست این کار رو بکنم و شرایطتش رو نداشتم، تصمیم گرفتم تا پیش اومدن موقعیت مناسب و اجرای این روش ، علی الحساب از تکنولوژی کمک بگیرم. به این ترتیب که وقتی می خواستم خوراکی مورد نظر رو بیارم و از طرف دخترم ا...
30 خرداد 1394

تجربه موفق 32؛ مدیریت مادرانه یک بحران!

    توی چند ماه اخیر امیرعلی بشدت  به بازیهای  گوشیهای اطرافیان  وابسته شده بود .. یعنی در حد اعتیاد..و این ماجرا تو  دوره ای که من در گیر فوت مادرم بودم و حواسم به بچه نبود متاسفانه بیشتر هم شده بود ... با سلام  ماجرای خریدن تبلت بدون سیم کارت برای امیر علی     و شاید یه تجربه موفق...     توی چند ماه اخیر امیرعلی بشدت  به بازیهای  گوشیهای اطرافیان  وابسته شده بود .. یعنی در حد اعتیاد..و این ماجرا تو  دوره ای که من در گیر فوت مادرم بودم و حواسم به بچه نبود متاسفانه بیشتر هم شده بود . و بدتر از این هم زمانی بود که امیر علی به مح...
30 ارديبهشت 1394