مــدرســـه ی مــامــان هـا

تجربه ی موفق 10 ؛ دهه ی فجر و پرچم ایران

چند روز پیش که با دختر م  رفته بودیم کتابفروشی با دیدن تزئینات و پرچمها، ازم خواست که براش یه پرچم بخرم تا توی راهپیمایی ٢٢ بهمن دستش بگیره. من ازش پرسیدم بدون پرچم نمیشه رفت راهپیمایی؟...   چند روز پیش که با دختر م  رفته بودیم کتابفروشی با دیدن تزئینات و پرچمها، ازم خواست که براش یه پرچم بخرم تا توی راهپیمایی ٢٢ بهمن دستش بگیره. من ازش پرسیدم بدون پرچم نمیشه رفت راهپیمایی؟ گفت: «بدون پرچم میشه رفت، اما اگر پرچم ایران رو تو دستمون بگیریم و بالا ببریم آمریکا و اسرائیل میفهمن که مردم ایران کشورشون رو دوست دارن و مواظبشن و بیشتر میترسن» من گفتم:خب حالا اگه پرچمی رو که خودت درست کردی دستت بگیری چی میشه...
18 بهمن 1391

تجربه موفق 9؛ تبدیل یک تهدید به یک فرصت طلایی!

  تا حالا شده که فرزندانتون از شما خواسته ای داشته باشن که عوارض بد اون خواسته رو قبلا بسیار خوندید و شنیدید ولی باز با اصرار فرزندتون مواجه بشین؟ توی این مواقع چی کار کنیم؟ استاد بزرگواری همیشه بهمون نصیحت می کرد که بهترین راه حل ها در رابطه با تربیت فرزندان رو خداوند در ذهن مادران اونا قرار میده ، فقط کافیه که توکل کنیم و اعتماد داشته باشیم که اون بهترین راه حل را خدا بهمون نشون میده. با هم تجربه ی موفقی رو در این مورد از یه مادر بزرگوار و خوش فکر بخونیم...   اگه یادتون باشه در قست تربیت دینی 21 در مورد بُعد خیال در انسان صحبت کردیم و گفتیم برای انتقال مفاهیم دینی به جای سرکوب کردن بعضی از حواس بهتره که د...
25 تير 1391

تجربه ی موفق 8؛ از بین بردن یک عادت بد بدون تذکر مستقیم

    تجربه ی موفقی که امروز با هم می خونیم مربوط به یکی از مامانای خوب مدرسه است، «مامان طاهای عزیز» به خاطر اینکه یه عادت بد رو از سر فرزند دلبندشون بندازن دست به یه ابتکار جالب زدن، با هم ببینیم...   مامان طاها برامون تعریف کردن که : طاها همیشه وقتی صداش میکردیم بجای گفتن بله میگفت :ها !!! (ما هیچ وقت تو خونه این جوری جواب نمیدیم از دختر عمه ش یاد گرفته بود، میدونید که بچه ها از همدیگه خیلی خیلی بهتر و زودتر یاد میگیرن . کاش از همین بچگی حواسمون به دوستاشون باشه) من و بابایی از این موضوع ناراحت بودیم تا اینکه .... یه روز به طاها گفتم : میخوام یه قصه برات بگم حواستو جمع کن تو قصه هروفت گفت...
15 بهمن 1390

تجربه ی موفق 7؛ ایجاد قشنگ ترین لحظه ها برای بهترین کارها

  در این قسمت تجربه ی موفق یه مامان رو با هم می خونیم که به زیبایی با استفاده از زیباسازی لحظه ها و محیط تونسته یه عمل رو برای فرزندش زیبا جلوه بده و فرزندش رو از اعماق وجود راغب به اون کار کنه. با ما همراه باشید...   مامان موفقی تعریف می کرد که: من برای دخترم از کوچیکی چادر نمازهای قشنگ می دوختم تا هر وقت که دلش می خواست با من مشغول نماز خوندن بشه، چادر خودش رو سرش کنه. وقت اذون هم که می شد من خودم چادر نماز قشنگم رو سرم می کردم و سجاده ام رو با عطر و گل های تازه تزیین می کردم تا اونجاییکه بوی گل و عطر تمام اتاق رو برمی داشت، بعد آماده برا نماز می شدم. اینطوری دخترم هم از همون کوچیکی  عین رفتارای منو تق...
29 دی 1390

تجربه ی موفق 6؛ چه جوری تاثیر فیلم رو روی کودکانم به حداقل برسونم؟

  چه بسا فیلم هایی وجود دارند که می تونه روی بچه هامون تاثیر بدی بذاره و یا حتی خدایی نکرده اونا رو از مسیرِ درست باز بداره. همیشه که نمی تونیم دنبالِ بچه هامون باشیم و اونا رو تحتِ کنترل قرار بدیم. یه مامانِ موفقی تونسته به جای اینکه ماهی به بچه هاش بده ، ماهیگیری یادشون بده و نتایج خوب اون رو توی زندگی اش دیده و بسیار راضیه. ممنون مامانِ موفق و نمونه. بریم بخونیم... یه مامان موفقی تعریف می کرد که: «خیلی برنامه ها و کارتون های تلویزیون فکر منو درگیرِ خودش کرده بود؛ آخه بعضی از اونها محتوای خوبی نداشتند و بعضی دیگه هم خیلی اونها رو دچار اوهام می کرد. یه روز که با فرزندانم مشغول دیدن تلویزیون بودیم ، ...
8 آبان 1390

تجربه ی موفق 5؛ فواید دوستیِ با کودک

  چند وقت پیش یه تجربه ی ناموفقی از یه بابا رو گذاشتیم که به نظرِ خودِ اون بابا تجربه ی موفق بود، ولی چه کنیم که اشتباه فکر می کرد ( تجربه ی ناموفق 2؛ پناهگاهی برای فرزند ) این بار دیگه یه بابا گُل کاشته ، جدی میگیم، بیاین تو ادامه ی مطلب، خودتون می بینید...   بابای موفقی می گفت: روزی با پسرم در حال بازی کردن بودیم، جوری به هر دومون خوش گذشته بود که گذشتِ زمان از دستم خارج شده بود. ناگهان صدای اذان را شنیدم ، بلافاصاله دست از بازی کشیدم و آستین هایم را بالا زدم و آماده شدم برای نماز. پسرم با لحن عاجزانه ای گفت: «باباجون! نرو، تازه داشت بهمون خوش می گذشت!» توی اون لحظه دیدم اگه به حرف پسرم گ...
9 مهر 1390

تجربه ی موفق 4؛ ترغیب به غذا خوردن همراه با ایجاد حس مسئولیت پذیری و همکاری در کودکان

  توی این قسمت تجربه ی یکی از مامانای فعال مدرسه رو با هم می خونیم. به این میگن با یه تیر چند تا نشون زدن: هم اوقات فراغت بچه ها رو پر می کنه و هم روحیه ی همکاری و مسئولیت پذیری رو در بچه ها تقویت می کنه، هم جلوی بهونه گیری بچه ها رو برای غذا خوردن می گیره و هم... فقط کافیه که بچه ها رو باور کنید و توانایی های اونا رو مورد تشویق قرار بدین. بریم بخونیم....   میتونیم گاهی به جای خمیر بازی خمیر برشتوک یا حلوا درست کنیم و با استفاده از قالبهای شیرینی همونجور که گفتین (منظورشون مطالب پست چگونه به کودکمان مهارت ساخت کاردستی را بیاموزیم؟؛(7) ) خمیر رو قالب بزنیم و توی سینی بچینیم . تازه اگه خمیر رو یه کم سفت...
17 شهريور 1390

تجربه ی موفق 3؛ ایجاد علاقه به ائمه در کودک

گاهی  برای آموزش یک مطلب و یا ایجاد علاقه یک مساله در فرزند، خیلی به خودمان زحمت می دهیم و یا فشار می آوریم به طوری که این مساله باعث ایجاد واکنش های متقابل و پس زدن آن مطلب از طرف فرزند و حتی گاهی باعث جبهه گیری او نسبت به آن مساله می شود... یک پدر و مادر خوش فکر ، شیوه ای را برای آموزش مطلبی به کار بردن که شنیدن آن خالی از لطف نیست آن را در ادامه مطلب می بینیم... تجربه ی موفق1؛ خوردن ماهی تجربه ی موفق2؛ شب زنده داری _________________________________     برای اینکه کودکم را با ائمه (ع) بیشتر آشنا کنم، با پدر او به مشورت پرداختم و به این نتیجه رسیدیم که همسرم به فرزندمان بگوید که: «اگه شب تولد ...
15 شهريور 1390

تجربه ی موفق2؛ شب زنده داری

  اگر چه عبادت وظیفه بالغان و مکلفان است ولی کودکان نیز نباید از این فیض محروم بمانند بلکه باید در سنین خردسال با عبادت و راز و نیاز و شب زنده داری آشنا شده برای این امور آماده شوند... پدران و مادرانی که تنها به خوراک و پوشاک کودکانشان می اندیشند و به تغذیه روحی و معنوی آنان توجه نمی کنند هرگز فرزندانی کامل و صالح تحویل جامعه نخواهند داد. پدر و مادر در ضمن اینکه خود اهل عبادت و نیایش و شب زنده داری هستند باید کودکان خویش را با بهترین شیوه ها و مناسبترین روشها به این سوی هدایت کنند. ما در نمونه هایی از روایات مشاهده می کنیم که کودکان فاطمه (س) شاهد عبادتها و شب زنده داریهای مادر بوده اند. امام حسن مجتبی (ع) ...
29 مرداد 1390

تجربه ی موفق1؛ خوردن ماهی

  اگه یادتون باشه قبلا توی پست کنجکاوی کودکان گفته بودیم که سعی کنید با بچه هاتون توصیفی کار کنید و گفته بودیم که در این زمینه مثالهایی براتون خواهیم زد تا بهتر بفهمید توصیفی کار کردن یعنی چی.  امروز می خوایم با بیان تجربه ی یک مادر موفق در این زمینه به وعده ی خودمون عمل کنیم... یک روز ناهار ماهی درست کرده بودم به بچه ها گفتم: بچه ها این ماهیه جنوبه، می دونید یعنی چی؟ پسرم گفت یعنی از بندرعباس اومده گفتم بچه ها ببینید خدا چقدر مهربونه... از تو دل دریای بندرعباس ماهی رو آورده توی تور ماهیگیر بعد ماهیگیر اون رو از دریا گرفته و با کامیون آوردنش تهران و باباتون خریده گذاشته صندوق عقب ماشین آورده اینجا تا ما بخ...
6 مرداد 1390