مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمون همگی هم معلم هستیم و هم شاگرد!...

زنگ تفریح!

  پدره از بچه اش می پرسه میدونی اگه ۱۰ تا کله و ۴۰ تا پاچه را با هم بریزی تو یه دونه دیگ، از کجا باید بفهمیم کدوم پاچه مال کودوم کله است؟ بچه میگه اینکه کاری نداره کف پاش رو قلقلک میدی میبینی هر کله ای خندید معلوم میشه پاچه مال اون بوده !! ...
17 تير 1390

زنگ تفریح!

یک خانومی گربه ای داشت که خیلی زیادی بهش توجه می کرد شوهرش برای اینکه از شر گربه راحت بشه یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و چهار تا خیابون اون طرف تر ولش می کنه . وقتی برمیگرده خونه میبینه گربه زودتر از اون رسیده خونه! این کار رو چند بار دیگه هم تکرار می کنه اما نتیجه نمی گیره... یه روز گربه رو برمیداره و میذاره تو ماشین بعد از گذشتن از چندتا بلوار و پل و رودخانه و... گربه رو پرت می کنه بیرون یک ساعت بعد زنگ میزنه خونه؛ همسرش گوشی رو برمیداره... ازش میپرسه اون گربه ی عزیزت الان خونه اس؟ همسرش میگه آره، چطور مگه؟ میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!... ...
14 تير 1390

زنگ تفریح!

معلم انشاء به بچه ها میگه موضوع انشاء این دفعه اینه که: اگر مدیرعامل بودید چه میکردید؟ بعد میبینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن بجز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه، معلم ازش میپرسه: چرا تو هیچی نمی نویسی؟ بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد ...
8 تير 1390

زنگ تفریح!

  درد دل یک کودک شش ماهه با پدر و مادرش!!! آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و   سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید ! خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود ! پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد ! مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را...
2 تير 1390

زنگ تفریح!

یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد. ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد. از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟ مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود. دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت:  حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده! ...
30 خرداد 1390

زنگ تفریح!

  پدر داشت روزنامه می خواند   پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم...    پدر که بی حوصله بود قسمتی از روزنامه که عکس نقشه ی جهان بود ر و تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت: برو درستش کن   پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را درست کرد و به پدرش داد. پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده!!!  از او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی پسرم؟!... پسر گفت : کدوم نقشه؟ من فقط  عکس  اون  آدم پشت صفحه رو درست کردم!...    « به قولی وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه »     ...
24 خرداد 1390