مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمون همگی هم معلم هستیم و هم شاگرد!...

روش «گزارشگری» در حل اختلافات و دعوای بچه ها

1393/6/27 6:30
نویسنده : یه مامان
2,233 بازدید
اشتراک گذاری

برای همه ی ما پیش اومده که در شرایطی قرار بگیریم که بچه ها سر یک موضوع خیلی ساده و پیش پا افتاده با هم اختلاف پیدا می کنن و شروع می کنن به دعوا کردن و گاهی هم کار به جاهای باریک تر یعنی کتک و کتک کاری میرسه! امروز می خوایم با روشی آشنا بشیم که خیلی راحت بتونیم این شرایط جنگ رو به صلح تبدیل کنیم و در واقع آرامش رو به خودمون و دیگران هدیه کنیم، پس با ما همراه باشید...

مگدا گربر، متخصص امور نوزادان همواره به والدین توصیه می کرد که هنگامی که نوزادان و کودکان در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات هستند، با یک لحن بی طرف و عاری از قضاوت، صرفا حقایق اتفاق افتاده را روایت کنند. او نام این کار را گزارشگری ورزشی (یا گزارشگری) گذاشته بود.

گزارشگران قضاوت نمی کنند، مشکلات را حل نمی کنند، کسی را شرمنده نمی کنند، سرزنش نمی کنند و درگیر احساسات نمی شوند. آنها صرفا مراقب کودکان هستند و آنچه آنها انجام می دهند را مشاهده و بیان می کنند و برای بچه ها فضای لازم را فراهم می آورند تا بتوانند به منازعه خود ادامه دهند و نهایتا یا بتوانند مشکل را حل کنند و یا تصمیم بگیرند از آن کار صرفنظر کرده و به کار دیگری بپردازند.

موارد زیر همگی مثالهایی از گزارشگری است:

« تو خیلی سعی کردی که اون تیکه پازل رو سر جاش بذاری. انگار دیگه خسته شدی»

«سوانا (Savannah)، تا حالا خرس دست تو بود و الان دست آلی (Ally) هست. شما هر دوتون می خواین خرس رو بگیرین. سوانا می خواد اون رو پس بگیره... آلی ، اجازه نمی دم بزنی»

« تو می خوای از پله برگردی پایین. من مواظبت هستم. نمی ذارم بیفتی»

پنج فایده گزارشگری کردن مشکلات بچه ها

1- هر چقدر ما کمتر دخالت کنیم، بچه ها بیشتر فکر می کنند و چیزهای بیشتری می آموزند.

حیرت آور است که تمام چیزی که کودکان ما نیاز دارند تا در برابر اتفاقات سخت و چالش برانگیز زندگی پابرجا بمانند یا دعواهای خود را با خواهر و برادر و همبازیهایشان حل کنند، همین توضیحات کوتاهی است که ما در حین گزارشگری به آنها می دهیم. اما در صورتی که احساس کردیم بچه ها به کمک بیشتری نیاز دارند می توانیم از حالت گزارشگر به مصاحبه گر تغییر موضع دهیم و با آرامش سوالهایی مثل این بپرسیم :« هردوتون اون توپ رو می خواین. حالا چه کار می تونین بکنین؟»

اگر مشاجره ادامه پیدا کرد و دعوا بالا گرفت می توانیم یکی دو تا پیشنهاد بدهیم مثلا :« متوجه شدین که یه توپ دیگه هم توی سبد هست ؟»

یا در مثالی دیگر: «می خوای اول فقط یه پات رو از روی پله پایین بذاری؟»

اگر در یک بازی فیزیکی (توضیح مترجم: مثلا اتل متل توتوله) اختلافی پیش آمد و یکی از بچه ها ناراحت به نظر می رسید، می توانیم بپرسیم:«اوضاع مرتبه؟» و اگر کودک جواب منفی داد می توانیم پیشنهاد دهیم :«می تونی بگی نه و از بازی بیرون بیای» (و سپس می توانیم در صورت نیاز به آرامی آن بازی را متوقف کنیم)

کلاسهای والد-فرزند RIE معمولا تا دوسالگی بچه ها ادامه دارد اما در یکی از کلاسهای من والدین ترجیح دادند که در طول سه سالگی فرزندانشان هم کلاس را ادامه دهند و من این شانس فوق العاده را پیدا کردم که گزارشگری را با بچه های این سن تجربه کنم. از آنجا که این بچه ها در مقایسه با بچه های زیر دوسال توانایی صحبت کردن بیشتری دارند ، من در خلال این دوره توانستم مهارت های "مصاحبه گری" خودم را تقویت کنم و از میزان کارآیی این رویکرد شگفت زده شدم. (قبول دارم که این بچه ها از ابتدا با سیستم RIE بزرگ شده بودند و به حل کردن مشکلاتشان با حداقل دخالت والدین عادت داشتند.)

وقتی بچه ها سر یک اسباب بازی دعوا می کنند من ابتدا گزارشگری می کنم و سپس می پرسم:

-          « لورا(Laura) ، تو می خواستی با اون ماشین چه کار کنی؟»

-         «من می خواستم از روی تپه سرش بدم پایین»

-         «جیک(Jake) ! انگار ناراحتی. تو می خوای با اون ماشین چه کار کنی؟»

او به من می فهماند که می خواسته ماشین را از دیوار بالا ببرد.

-         «خب، جیک می خواد ماشین رو روی دیوار ببره. اممم ... شما دو تا چه کار می تونین بکنین؟»

متحیرانه متوجه می شوم که تمام چیزی که این بچه های سه ساله برای حل کردن دعواهایشان نیاز دارند اینست که از آنها بخواهم احساساتشان را به زبان آورند. بچه ها معمولا خودشان تصمیم می گیرند که آن بازی را با هم انجام دهند یا نوبتی بازی کنند و دیگری را در هنگام بازی اش نگاه کنند یا از یک بازی صرفنظر کنند و به سمت چیز دیگری بروند.

وسوسه به هدایت کردن بچه ها، راهنمایی کردنشان و یا حل کردن مشکل توسط ما می تواند بسیار شدید باشد ولی اگر بتوانیم این وسوسه را کنترل کنیم، بچه ها بسیار بیشتر می آموزند و اعتماد به نفس بالاتری پیدا می کنند.

2- اعتماد توانمند می سازد.

گزارشگری وسیله مداخله ما در اختلافات است که شامل کمترین میزان مداخله و بیشترین میزان توانمندسازیست.چرا که گزارشگری نشاندهنده اعتماد و اعتقاد ما به توانایی فرزندانمان است.  با گزارشگری ما در واقع داریم می گوییم :«من اینجا هستم و از تو حمایت می کنم ولی مطمئن باش که تو خودت می توانی این مشکل را حل کنی.» گزارشگران از بروز احساسات متناسب با سن کودکان نمی هراسند. احساساتی مثل خستگی، ناامیدی و عصبانیت. آنها صبورانه این احساسات را با جملاتی مثل این تایید می کنند:

«تو هنوز راجع به برجی که داشتی می ساختی ناراحتی. واقعا ناراحت شدی که پایین ریخت»

ما اجازه می دهیم هر اتفاقی قرار است بفتد،بیفتد و به جای آنکه کاری کنیم کودکانمان برای حل کردن مشکلاتشان به بزرگترها وابسته شوند، اعتماد به نفس را در آنها ارتقا می دهیم و کمک می کنیم بتوانند سریعتر بر احساسات ناخوشایند خود فائق آیند.

3- به ما یادآوری می کند که قضاوت نکنیم و طرف کسی را نگیریم.

گزارشگری به ما کمک می کند که تمایل به قضاوت یا جانبداری را در خود تحت کنترل درآوریم. این امر بسیار مهم است چرا که قضاوت کردن درباره یک کودک یا رفتارش سبب ایجاد شرم، احساس گناه و احساس فاصله و دوری کودک از ما می شود که در نتیجه مانع از شکل گیری ارتباط درست و صمیمی بین ما و فرزندمان می شود و سبب تضعیف آموزش و اعتماد به نفس کودک می گردد.

من آنقدر حساسیت دارم که بچه ای را شرمنده نکنیم و باعث احساس گناه در او نشویم که حتی دوست ندارم در گزارشگری از کلمه "گرفت " استفاده کنم. از نظر من یک تفاوت ظریف ولی مهم بین این جمله « تا حالا اون اسباب بازی دست تو بود و الان دست تامی (Tommy) هست» و این جمله «تامی اون اسباب بازی رو از دستت گرفت» وجود دارد.

تعریف کودکان از کلمات «بازی» ،«تفریح» و «مشکل» معمولا با تعریف بزرگترها کاملا متفاوت است. زمانی را به یاد می آورم که احساس می کردم پسرم دارد در برابر خواهر بزرگترش آرامشش را از دست می دهد و صدایش بالا می رود و وقتی خواستم از پسرم حمایت کنم او به طرف در اشاره کرد و گفت :«توی کار ما دخالت نکن». او قطعا خودآزاری نداشت پس می توانم تصور کنم که او از شرایط راضی بود و لذت می برد.

با گزارشگری ما شرایط را آنگونه که هست می پذیریم پس می توانیم چشمان و ذهن خود را در برابر اتفاقات باز نگه داریم.

4- کمک می کند که بچه ها با الفاظ «خشن» یا «قربانی» شناخته نشوند. 

یکی از مشکلات اصلی برخوردهای حمایتی و جانبدارانه در اختلافات بچه ها اینست که ما ناآگاهانه بچه ها را در یکی از نقش های بچه خشن یا بچه قربانی قرار می دهیم. بچه های خشن خود را بچه های بد و نامطلوبی می بینند و قربانی ها احساس می کنند ضعیف و فاقد قدرت هستند و هر دو گروه فکر می کنند که آنها به بزرگترها برای مداخله و حل مشکلشان نیاز دارند.

5- به بچه ها درک واضح تری از موقعیت می دهد و  به آنها مهارت بیان و هوشمندی احساسی،اجتماعی آموزد .

با گزارشگری ما زمینه آموزش تجربی کودکان را فراهم می کنیم. این نوع آموزش بهترین، پرمفهوم ترین و عمیق ترین نوع آموزش است.

گزارشگری در شرایط زیر به تنهایی کافی نیست:

- وقتی احتمال خطر فیزیکی برای بچه ها هست . همیشه جلوگیری از خطرات فیزیکی باید اولویت اول ما باشد.

- وقتی رفتاری مشکل ساز به یک روند برای بچه تبدیل شده است. در این حالت بچه ها نیاز دارند با لحن ملایم ولی محکم و جدی به او یادآوری کنیم که مثلا نباید یک سره اسباب بازیها را از دست بقیه بچه ها بگیرد.

- وقتی بچه ای روی پروژه ای (توضیح مترجم: مثلا ساخت خانه ای با لگو) تمرکز کرده باید تا حد ممکن شرایطی فراهم آوریم که بتواند کارش را تمام کند ولی اگر نتوانستیم به موقع برسیم و کودکی را از خراب کردن پروژه کودک دیگر بازداریم، کماکان می توانیم از رویکردهای گزارشگری و مصاحبه گری استفاده کنیم.

گزارشگری هم مثل سایر رویکردهای مراقبت از کودک، به این علت اثربخش است که ما به قابلیتهای ذاتی کودکان اعتماد می کنیم... و جلوی آنها را نمی گیریم در نتیجه فرزند ما برای استفاده از این قابلیتها توانمند می شود.

منبع: وبلاگ فرزندپروری

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (10) مشاهده جعبه ارسال نظر
مامان فرنیا
27 شهریور 93 7:31
خیلی مطلب جالبی بود و بسیار کار امد واقعا جالب بود واقعاکار امد است چیزی که من به عینه دارم میبینم که از وقتی دخالت نمیکنم دخترم سیاست بیشتری در رفتارهاش با بچه هانشان میده و خودش راه حل برای کارهاش پیدا میکنه
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز و نمونه و سحر خیـــــــــــــــــــز بله اتفاقا خودمون هم خیلی از این مطلب خوشمون اومد و مشخصه که مفید و کارآمد هست ان شاالله روز شنبه با مثال ها و تجربه هایی در این زمینه در خدمتتون خواهیم بود تا این روش ملموس تر و کارآمدتر هم بشه
مریم مامان دونه برفی
27 شهریور 93 10:46
عالی بود ممنون.
یه مامان
پاسخ
خواهش میشه، قابل شما رو نداشت
❀مامان علی خوشتیپ❀
27 شهریور 93 17:55
سلام خصوصی
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز ممنون
مامان شبنم
27 شهریور 93 19:32
سلام واقعا بسیار مفیده چون بچه ها که به هم میرسن قطعا اختلاف پیش میاد
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز همینطوره! متاسفانه بعضی وقت ها این دعواها به پدر و مادرها هم کشیده میشه و این قسمت ماجرا بدتره! فکر کنم این روش دیگه کار رو به جاهای باریک نکشونه
بابا و مامان
28 شهریور 93 2:40
ممنونم خیلی عالی بود برا من که خیلی مفید بود چون یاسمن و پارسا بعضی وقتها سلیقه هاشون جور در نمیاد با هم جنگ و دعوا و جرو بحث دارند با این روشهای خوب و پبشنهادی میشه اوضاع را ارومتر کرد بازم ممنونم
یه مامان
پاسخ
خواهش میشه! قابل شما رو نداشت! امیدواریم که براتون مثمرثمر واقع بشه! راستی خوشحال میشیم اگه از این روش استفاده کردید، نتیجه اش رو برامون بنویسید
بابا و مامان
28 شهریور 93 2:40
یعنی رسیده
یه مامان
پاسخ
بله ! رسیده
❀مامان علی خوشتیپ❀
29 شهریور 93 8:36
سلام.خصوصی
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز ممنون
مامان اهورا
1 مهر 93 22:49
سلام،تا حالا چندبار توی این پست و همسرداری نظر نوشتم اما نمیدونم کجا میره ،من که کوتاه نمیام بازم مینویسم شاید رسید ضمن تشکر از مطالب مفیدتون یه سوال داشتم اگه براتون امکان داره ممنون میشم راهنماییم کنید،پسرم که 2 سالشه تنها دوست و همبازیش پسریه که یک سال ونیم ازش بزرگتره اما اینا بیشتر از 5دقیقه نمیتونن با هم بازی کنن چون همبازی پسرم شروع میکنه به ترسوندن پسرم با تغییر قیافه و در آوردن صداهای وحشتناک که البته پسرم به شدت میترسه وگریه میکنه،تلاشهای من و مادرش هم برای عوض کردن اوضاع به نتیجه نمیرسه و مجبور میشیم که از هم جداشون کنیم و هرکی بره خونه خودش ،البته هربار به مادرش قول میده که دیگه نمیترسونمش ،اما اما... بازم ممنون از مطالب مفیدتون
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز اهورا متاسفانه نظراتی که میگید به دستمون نرسیده و ممنون که کوتاه نیومدید و باز هم به تلاش خودتون ادامه دادید در مورد سئوالی که پرسیدید چیزی که به ذهن خود ما میرسه اینه که سعی کنید موقع بازی بچه ها رو تنها نذارید نه که بخواید مدام توی بازیشون دخالت کنید فقط در کنارشون حضور داشته باشید تا بچه ی بزرگتر کمتر جرات کنه که زیر قولش بزنه. به نظر میرسه این عکس العمل و گریه ی بچه ی شما برای اون بچه به یک تفریح و سرگرمی تبدیل شده که ازش لذت میبره. مادر بچه ی بزرگتر باید این حرکت پسرش رو ریشه یابی کنه و اول محرک هاش رو از بین ببره مثلا ممکنه پدر اون بچه وقتی شب ها به خونه میاد با تولید این صداها دنبال اون بچه میکنه و باهاش بازی می کنه و بچه هم با همین الگو گیری میخواد با پسر شما بازی کنه یا هر احتمال دیگه ای، بهتره این حرکتش رو بهتر ریشه یابی کنه نه که فقط به قول گرفتن ازش بسنده کنه. مطالب زیر رو هم مطالعه کنید تا ان شاالله این سئوال رو با خانوم دکتر نژادمحمد مطرح کنیم و پاسخش رو براتون ارسال کنیم. البته ممکنه مدتی طول بکشه تا پاسخشون به دستمون برسه، پیشاپیش از صبوری شما متشکریم و امیدواریم مطالب زیر هم براتون مفید واقع بشن: http://mamanschool.niniweblog.com/post602.php http://mamanschool.niniweblog.com/post744.php http://mamanschool.niniweblog.com/post290.php http://mamanschool.niniweblog.com/post251.php http://mamanschool.niniweblog.com/post227.php http://mamanschool.niniweblog.com/post1051.php موفق باشید
مامان اهورا
2 مهر 93 12:00
خیلی خیلی از راهنماییتون ممنونم
یه مامان
پاسخ
خواهش میشه! قابل شما رو نداشت
مامان مهلا
4 مرداد 94 8:26
سلام مطلب عااااااااالی بود خدا کنه بتونم منم گزارشگر خوبی بشم و کم کم دخترم با این روش دست از سلطه گری تو بازی برداره
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز خوشحالیم که بالاخره موفق شدید این مطلب رو بخونید و ممنون که نظرتون رو اینجا برامون نوشتید. ما هم براتون آرزو می کنیم گزارشگر خوبی بشید در حد فردوسی پور!