مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمون همگی هم معلم هستیم و هم شاگرد!...

تجربه موفق 27؛ پروژه ی از شیرگرفتن

1393/8/21 6:0
نویسنده : یه مامان
3,670 بازدید
اشتراک گذاری

اعتراف می کنم که تا آن لحظه از عمرم، لحظه ای به باشکوهیِ اون رو تجربه نکرده بودم. اولین لحظه ِ شیر دادن به فرزندم رو می گم. با اینکه اصلا نگاهم نمی کرد و فقط شیر می خورد باز هم حس خوبی داشتم؛ این ماجرا تا چند ماه آینده به یه پروسه ی دوست داشتنی تر تبدیل شد، اون زمانی که موقع شیرخوردن با چشماش توی چشام خیره می شد و وقتی نگاهش رو رمزگشایی می کردم، کلی احساس خوب دیگه می ریخت توی قلبم و منو کلی خوشحال می کرد ...

و چنان این پروسه منو غرق خودش می کرد که اصلا ساعت ها و زمان برام تعریف دیگه ای داشت، ساعت 2 نیمه و 8 صبح نداشت؛ فقط مهم این بود که دخترم رو با شیره ی وجودم به آرامش می رسوندم، و البته کلی هم انرژزی خوب و قشنگ به خودم می رسید.

وقتی من رو می دید که آماده ی شیر دادن هستم، چنان ذوقی می کرد که دلم آروم می گرفت و با هر ذوقش ، مادریِ من برام قشنگ تر از قبل میشد.

وقتی به روزشمار پایان این لحظات فکر می کردم، برام خیلی سخت بود و یه مدتی دچار درگیری با این مساله شده بودم که اولا با از شیر گرفتن دخترم، دیگه این ردوبدل شدن های این همه احساس های خوب رو چیکار کنم، و هم وقتی وابستگی شدید دخترم رو به این مساله می دیدم اینکه چطوری با این قضیه کنار بیاد برام تبدیل به یه غول چند سر میشد.

به خاطر همین چند ماه مونده بود به دوسالگیش، توی دنیای مجازی و واقعی به دنبال تجربیات مختلف از شیر گرفتن و روش های مختلف اون بودم ؛ تا اینکه تصمیم خودم رو گرفتم، روش تدریجی روشی بود که کمترین آسیب رو به کودکم میرسوند و من اون رو انتخاب کردم.

 با هم دیدیم که بهتره که توی یه روز خوب این ماجرا رو شروع کنیم. من هم نیمه ی شعبان که تقریبا به قمری تولد دوسالگیش بود رو انتخاب کردم و به خودم یک ماه فرصت دادم که این پروژه رو ختم به خیر کنم.

به سفارش دوستم چهارده هزار صلوات نذر حضرت رباب (س) کردم و همچنین برای این قضیه قربانی نذر کردم که آسیبی به دخترم وارد نشه.  (البته بسته به شرایط مالی این قربانی رو تعریف کنید،مثلا مرغ و یا خروس و یا گوسفند و ...)

از بیست روز قبلش جای خوابش رو عوض کردم (تجربه جداکردن اتاق خواب) و این فرصت خوبی بود که محل شیردهی رو جایی تعیین کنم که بعدا قابل برداشتن باشه. دو تا بالش رو مثل مبل به تختش تکیه دادم و وقتی میخواستم شیر بدم اونا رو به همون شکلی کنار تختش میچیدم و وقتی فاز آخر رو شروع کردم اون دو تا بالش تا یه مدت توی کمد به سر بردند.

نیمه شعبان شد و زمانی بود که پیش خودم عهد کرده بودم استارت پروژه رو بزنم. به امام خودم توسل کردم و حضرت زهرا (س) و حضرت نرجس (س) رو واسطه قرار دادم.

از بعد از ظهر اون روز قرار بود بدون شیر خوردن بخوابه. البته توی هفته های گذشته سعی کردم چند روزی رو بدون شیر دادن بخوابونمش ، گر چه بیشتر اوقات با شکست مواجه میشد این تصمیمم، ولی همون چند دفعه ای که موفق به این کار شده بودم روزنه ی امیدی بود برام و باعث شد چند روش برای خوابوندنش پیدا کنم. بعضی وقت ها هم اول بهش شیر میدادم و وقتی سیر میشد و دیگه آماده ی خواب میشد در صورت قبول بدون شیر دادن می خوابوندمش.

قصه ی ببعی ای که بزرگ شده بود و دیگه شیر نمی خورد و چند بار توی این مدت براش تعریف کرده بودم ، گرچه هر دفعه استقبال چندانی نکرده بود و حتی بعضی وقتها انگار می فهمید منظورم چیه و جبهه هم می گرفت و می گفت ببعی بزرگ شده، شیر نمی خوره، من بزرگ شدم ، شیر می خورمبدبو

اون بعد از ظهر بهش گفتم که میخوای بازی کنیم و تو ببعی باشی؟ قبول کرد و من هم شدم مامان ببعی. یه ذره قصه رو ادامه دادم و چهاردست و پا رفتیم و بع بع کردیم و قصه رو به صورت زنده تعریف کردم، مثلا ببعی ها علف خوردند، هر دومون دولا می شدیم و علف های تازه از روی فرش می خوردیم. ببعی ها آب خوردند و کلی کارهای دیگه انجام دادند، مرحله ی آخر، ببعی ها قرار بود بخوابن. سرشون رو گذاشتن روی بالش و چشاشون رو بستند و هی مامان ببعی سر نی نی ببعی رو ناز کرد و اون چشاش رو بست و هی تکون نخورد و کم کم خوابش برد. ولی ببعیِ ما ، اع ببخشید دختر من خوابش نبرد و هی زل زد تو چشای من!

گذاشتمش توی تختش و هی تکونش دادم، هی بیدار شد و چون چشاش خسته شده بود گفت شیر میخوام. انگار آرامش رو فقط با شیر به دست می آورد. این پروژه ادامه پیدا کرد تا کار به جاهای باریک کشیده شد و شروع کرد به گریه کردن. به هیچ صراطی مستقیم نبود. بهش گفتم میخوای بریم پارک و اون قبول کرد، یک ساعتی رو توی پارک جلوی خونمون قدم زدیم و کشف کردیم و حسابی خسته شد. وقتی اومدیم خونه بهش گفتم میخوای کارتون ببینیم و اون قبول کرد. می دونستم اگه مستقیم بگم بخوابیم ممکنه مقاومت کنه. توی بغلم در حال دیدن کارتون از هوش رفت و خوابش برد.

وقتی بیدار شد کلی مورد تشویق من قرار گرفت که بدون اینکه شیر بخوره خوابش برده و چون بزرگ شده خودش خوابش برده.

قراردادی هم بهش گفتم و اون این بود که حالا که اینقدر بزرگ شدی، از این به بعد وقتی خورشید توی آسمون هست و هوا روشنه دیگه شیر نمی خوری و وقتی هوا تاریک شد شیر بخور.

روز بعد مامان خرسیِ کوچولوش شده بود و قرار شد که خوابش کنه . رفت توی تختش و خرسیش رو بغل کرد و بهش گفتم سر خرسی رو با پیشونیت ناز کن تا خوابش ببره. وقتی یه کم گذشت طلب شیر کرد و من هم بغلش کردم و گفتم باشه بریم از پشت پنجره نگاه کنیم ببینیم هوا روشنه یا تاریکه! وقتی پرده رو زدم کنار خودش گفت هوا روشنه. و من هم خودم رو کنار کشیدم و اجازه دادم خودش این کشف یعنی روشنی هوا رو انجام بده ، شاید به خاطر همین بود که قبول کرد و رفت توی تختش. البته مدام می گفت بغلم کن و این حرفها. و من هم هر دفعه بغلش می کردم و توی لیوان نی دارش آب ریخته بودم و بهش می دادم و با میک زدن اون چشاش سنگین تر میشد و وقتی توی تختش تکونش دادم بعد از چند دقیقه خوابش برد.

روز سوم کمی آسون تر شد، البته اولش هی پرده رو میزد کنار و می گفت هوا داره تاریک میشه . من هم بغلش کردم و گفتم ببینیم خورشید خانوم تو آسمون هست یا نه؟ وقتی خورشید خانوم روئت شدند ، دیگه انگار مجبور بود قبول کنه. اون روز رفت توی تختش و قرار شد من بشمرم تا خوابش ببره. البته به سبک شمارش مسابقه ی محله! همینطور ادامه دادم و تا هفتاد شمردم و دیدم خوابش برده. البته این شمارش مخصوص کارهایی بود که قرار بود بهش تذکر مستقیم ندم، مثلا وقتی می خواستم لیوان آبش رو روی زمین نریزه، می گفتم ببینم تا چند بشمرم لیوان آبت رو می آری تو سینک بریزی و یا وقتی از زیربار لباس پوشیدن در می رفت با همین روش قبول می کرد و با این روش آشنا بود! شیطان

دو هفته از این ماجرا گذشته بود و وقتی خوب یاد گرفت بدون شیر خوردن بخوابه پروژه ی قطع شیر اولیه ی شب شروع شد. اون روز براش قصه های زیادی تعریف کردم . چون موقع شب خودش پرده رو کنار میزد و می گفت هوا تاریکه ، بریم شیر بخوریم، من هم گفتم حالا دیگه بزرگ تر از قبل شدی، وقتی نی نی تر بودی، وقتی خورشید تو آسمون شیر می خوردی، بعدا یه خورده بزرگ تر شدی و وقتی خورشید تو آسمون نبود فقط شیر می خوردی و حالا دیگه خیلی بزرگ شدی و وقتی هوا هم تاریکه بدون شیر خوردن می تونی بخوابی؟

گرچه اولش این قضیه رو زیاد قبول نکرد و می خواست گریه رو شروع کنه، ولی عروسک نمایشی ای که تازه براش خریده بودیم به دادمون رسید. اسم اون عروسک رو عمو نقلی گذاشته بود، و چون شبیه جادوگر بود از زبون اون حرف میزدم و بعد می گفتم اجی مجی لاترجی و این ریتم رو خیلی دوست داشت و قبول می کرد. من هم عمو نقلی رو توی دستم کردم و خودم رفتم پایین تخت و از اون بالا بوسیله ی عمونقلی باهاش صحبت کردم. گفتم حالا دیگه خیلی بزرگ شدی و باید توی تخت ، خودت بخوابی! و بعد عمونقلی گفتند که وقتی من اجی مجی رو گفتم سرت رو بذار روی بالش تا یهو مامانت بیاد و ببینه شما خوابیدی و تعجب کنه. بچه ام این کار رو کرد و من هم اومدم بالا و کلی قربون صدقه اش رفتم و این حرفها.

هشت نه روزی این پروژه ادامه داشت ؛ بعضی وقتها که توی شب برای شیر خوردن بیدار میشد و صدام میکرد بهش آب میدادم و می خورد و می خوابید. و بعضی وقتها که خیلی اصرار داشت، بهش شیر می دادم. هر شب از شب قبل کمتر بیدار میشد، انگار بدنش کم کم به این وضعیت عادت کرده بود و بطور خیلی عجیبی دقیقا از روز تولدش دیگه شب بیدار نشد برای شیر خوردن و یکسره تا صبح خوابید ، حتی خودم هم صبح تعجب کرده بودم از این ماجرا. چون زودتر از زمانی که من براش درنظر گرفته بودم پروژه تموم شد.

البته دو شب بعد برای شیر خوردن بیدار شد، ولی دوباره عمونقلیِ مهربان به دادم رسید و با آب خوردن دوباره خوابش برد.

ناگفته نمونه ممکنه تا یک ماه با تعویض جای خواب و مسافرت و یا خستگیِ زیاد فیلشون یاد هندوستان بکنه ولی باید مصمم بود ؛ و البته مهربان...

فاز اول (قانون اول):

تعیین مکان خاص برای شیردادن که قابل نیست شدن باشه. به این ترتیب که هر وقت خواست شیر بخوره باید یه جای مخصوص این امر اتفاق بیافته. مثلا همین دو تا متکایی که بصورت مبل در می اومدن و بعد از پایان پروژه یه مدتی توی کمد به سر بردند و جلوی چشمش نبودند تا دوباره یادش بیفته.

فاز دوم (آمادگی های روانیِ این قضیه):

قصه ی ببعی ای که بزرگ شده بود و در متن دیدیم نمونه ای از این آمادگی هاست. بسته به شخصیت فرزندتون فکر کنید و ببینید چه چیز بیشتر روی اون اثر داره و می تونید این قضیه رو بهش بفهمونید که کم کم باید بدون شیر خوردن بخوابه.

فاز سوم (امتحان روشهای مختلف خواباندن بدون شیر):

این کار برای خودتون و فرزندتون خیلی اهمیت داره، چون به این ترتیب هم خودتون خوب یاد می گیرید چی کار کنید و هم فرزندتون. این کار رو از خواب بعد از ظهر شروع کنید و روش های مختلف رو امتحان کنید.

 فاز چهارم (قطع شیر روزانه مخصوصا در هنگام بیداری):

ابتدا شیر روزانه رو قطع کنید و شیرخوردن رو فقط به شب موکول کنید تا موقع خواب فرزندتون آرامش لازم رو داشته باشه. سعی کنید با دادن خوراکی های مختلف و غذاهای مقوی اون رو سیر نگه دارید تا کمتر بهانه ی شیر خوردن رو بگیره. می تونید از یک نوشیدنی جایگزین در هنگام بهانه گیری کودک استفاده کنید مثلا میتونید از شربت گلاب و بیدمشک در روز استفاده کنید چون گلاب خودش آرامش بخش هم هست و در فازهای بعدی که هنگام شب بهانه میگیره فقط مقداری گلاب توی آب بریزید و به عنوان شربت بهش بدید تا هنگام شب با خوردن شربت شیرین دندون هاش هم خراب نشه.

فاز پنجم (قانون دوم):

اگه فرزندتون در طول روز زیاد بهانه ی شیر میگیره می تونید براش یک قانون تعریف کنید مثلا، «وقتی هوا تاریک باشه شیر میخوری.» این کار برای اینه که کم کم فواصل شیردهی رو زیادتر کنید. مهلت دو هفته ای دست کم به این پروژه اختصاص بدید تا بچه خودش رو با شرایط موجود تطبیق بده.

فاز ششم (قطع شیر اول شب):

توی این مرحله دیگه تقریبا فرزند خوابیدن بدون شیر رو یاد گرفته و باید بهش قانون بعدی رو یاد بدیم. می تونیم بهش بگیم وقتی خیلی نی نی بودی ، همیشه شیر می خوردی، اون موقع دندون نداشتی، صحبت نمی کردی و ... ، بعد یه کم بزرگتر شدی و فقط شب ها شیر می خوردی، ولی حالا دیگه خیلی بزرگ تر از اون موقع شدی و خودت می تونی بدون اینکه شیر بخوری بخوابی و با آرامش و صبوری و گفتن قصه ها و داستان های مختلف اون رو خواب کنید. شما می تونید حداکثر به مدت یک هفته وقتی فرزندتون خواب هست و با همون حالت خواب آلودگی تقاضای شیر داره بهش شیر بدید، معمولا بچه ها در طول روز به خاطر نمیارن که شب شیر خوردن. اینطوری با قطع ناگهانی شیر سیستم ایمنی بدنشون هم به طور ناگهانی ضعیف نمیشه.

فاز هفتم (قطع شیر شبانه و هنگام خواب کودک):

 مرحله ی آخر مرحله ای هست که باید شیر موقع خواب کودک رو هم قطع کنید در این مرحله اون نوشیدنی جایگزین که در فاز چهارم گفته شد میتونه به کمک شما بیاد و به کودکتون آرامش بده.

البته توی پرانتز بگم که بعضی از بچه ها هستن که صبح تا ظهر هم چند نوبت شیر می خورن و می خوابن برای این بچه ها میشه اول شیر صبح تا ظهر رو قطع کرد و بعد در مرحله ی دیگه شیر شب تا صبحشون رو قطع کرد. نگران نباشید، در روش تدریجی خود بچه ها هم به تدریج با این قضیه کنار میان و کمتر در طول شب بیدار میشن و طلب شیر می کنن و خیلی راحت و آسوده از شیر گرفته می شن بدون اینکه ضربه ی روحی شدیدی بخورن.

بایدها و نبایدها:

-        بعضی ها عقیده دارند که برای از شیر گرفتن باید بچه رو از مادرش دور کرد ، ولی باید این آلارم رو به صدا در بیاریم که قرار است بچه رو از شیر مادر بگیریم و نه از خودِ مادر. اینطوری برای کودک بار روانیِ زیادی خواهد داشت و هم برای مادر سخت تر خواهد بود. پس فقط مادران می تونند این کار رو انجام بدهند. موقع گریه و خواستن های کودک، بهتره که مادر اون رو بغل بگیره و هی نوازش کنه و هی بوس کنه و بدرفتاری های اون رو درک کنه و با گرمای محبت مادرانه اش تسکین دردش بشه. گفتن جمله ی: «دوستت دارم عزیزم» توی این مواقع باید همینطور ادامه داشته باشه .

-       باید از زمانی که تصمیم به این کار می گیریم قاطع و مصمم باشیم و اگه یه روز شیر بدیم و یه روز ندیم، بچه رو توی دوگانگی قرار میدیم و اینطوری شرایط رو سخت تر میکنیم.

-        توی روز هم بیشتر مادر بچه رو بغل کنه و نوازش کنه و اینطوری اطمینان رو به بچه بده که هنوز هم خیلی دوستش داره و با توضیحاتش بهش بفهمونه که دلیل شیر ندادن بهش چیه.

-          البته به دلایل مختلف برای حمام کردن بچه ها چه دختر و چه پسر بهتر است قبل و بعد از شیرخواری مادر با لباس باشه،  ولی اهمیت این قضیه در حین این پروژه و بعد از اون بیشتر میشه و باید از پوشیدن لباس های باز جلوی بچه ها مخصوصا در این ایام خودداری کرد.

پسندها (3)
نظرات (8) مشاهده جعبه ارسال نظر
بابا و مامان
21 آبان 93 7:50
سلام صبح بخیر عجب پروژه سنگینی داشتید شما واقعا باید گفت خسته نباشید و افرین به استعدادتون تو ترک کردن شیر من موقع که یاسمن و می خواستم از شیر بگیرم همون روز اول که چسب معروف پانسمان و زدم روش دو یاسه بار اومد سراغش بعدش می گفت نه اوفه مامان نه و خودش همون روز اول دیگه گذاشت کنار البته یاسمن اون اخرا دیگه بازی بازی می خورد خیلی کم می خورد با اینکه یکماه مونده بود بگیرمش از شیر گرفتمش پارسا را باردار بودم اما خدا را شکر مشگلی نداشتم نه ببعی شدم نه خانم خرسه همون روز اول کنار گذاشتم و یاسمن هم خوب همکاری کرد خودش که میومد یه دفعه یادش میافتاد که زخمه و باید بره و بهمین راحتی تموم شد پارسا را همه می گفتن عمرا اینقد راحت بگیری عوض یاسمن و در میاد اخه میدونید یه وقتهای تو یه جاهای که نباید می خواست اگه بهش نمی دادی داد می زد و آبرو نمی ذاشت اما پارسا هم خیلی راحت کنار گذاشت فقط دو سه روز کشید اما نه سخت حواسش و با خوراکی پرت کردم روز سوم دیگه بهشم می گفتم بیا نمیومد خلاصه من پروژه سنگینی نداشتم البته فکر می کنم این نظر منه اگه مامانا فکر نکنن که کارشون خیلی سخته و چه سختیهای داره راحت تر و موفق ترن تو این کار من خودم برا یاسمن که واکسن 18 ماهگیش و زدن از ترس و دلهره اینکه چی میشه یاسمن خیلی درد می کشه الان چطور راه می ره وای خودم اعصاب خودم و بهم ریختم اما حالا یاسمن خوب پاش درد می کرد راهم روز اول نمی رفت اما خوب با اینکار من خودم خیلی داغونتر بودم اما برا محمد پارسا که واکسن زدیم این همه استرس و اعصاب خوردی به خودم ندادم در نتیجه خیلی راحت با واکسن 18 ماهگی کنار اومدم و با رارامش بیشتری به بچه رسیدم حالا من فکر می کنم تو پروژه شیر گرفتن این مامانها هستند که سخت از شیر جدا می شند و اعصابشون بهم می ریزه خیلی بیشتر از بچه مگه نه اونم میشه آسون از بچه جدا کرد من خودم قبل از از شیر گرفتن یاسمن هم یه مقاله بلند بالا راجبه ازشیر گرفتن بچه خونده بودم که باید هفت خوان رستم و رد کنی تا بتونی موفق بشی و... اما دیدم که واقعا اینطور نیست همونطور که گفتم استرس ما مامانها بیشتر تاثیر داره تا خود بچه ها البته این نظر منه شایدم اشتباه می کنم ببخشید از پر حرفی من
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز وقت شما هم بخیر و شادی باشه ان شاءالله نکته ی جالبی رو اشاره کردید! واقعا هم درسته که از هر زاویه ای به قضیه نگاه کنیم، همونطوری برامون تجلی پیدا می کنه، عین همون قضیه طنازی های همسرانه ، کدوم چشمم رو ببندم؛ تقریبا البته شاید در متن این حس تکاپو و سختی به چشم بیاد ولی اگه الان از من بپرسید میگم که خیلی راحت بود، چون انسان موجودی فراموشکاره و بعد از عبور از یه مرحله، می بینه که این نیز گذشت. شاید اگه هر مادری لحظه به لحظه ی این پروژه رو یادداشت می کرد ، و بعدا یکی دیگه اون رو می خوند اون گریه های بچه براش یه ماجرای وحشتناک بود. اگه راستش رو بخواید، با توجه به همون حسی که قبل از شروع این پروژه داشتم، همون موقع تصمیم گرفتم که لحظه به لحظه اون روزها رو ثبت کنم تا بعدا اگه مامانی همین حس من رو داشت و می خواست که اقدام به این کار بکنه، احساس همدردی ای باهاش باشه و بدونه که در بدترین شرایط ممکن هم این کار بالاخره تموم میشه و بعد می بینن که چقدر راحت بوده... ممنون از نظر خوبتون و ذکر نکته ی جالبی که بیان کردید
مامان فرنيا
21 آبان 93 8:12
سلام مطلب بسيار جالبي بود كه خيلي هم شيرين بيان شده بود من هم وقتي ميخواستم دخترم را از شير بگيرم از همين روش تدريجي استفاده كردم و هميشه حتي از دوران مجردي استفاده از داروي تلخ يا چسب زخم يا ... درست نميدونستم مهمترين مسئله سير شدن كامل بچه با غذا در طول روز و خسته شدن با بازي است كه كمك ميكنه بچه زودتر خوابش ببره البته من چون سركار بودم و دخترم در مهد يواش يواش از مهد هم خواستم همكاري كنه و سر فرنيا را گرم كنه و در طول روز هم شير را يواش يواش قطع كنه و شيشه را از مهد گرفتم و از اين ليوانهاي ني دار بهشون دادم تا شير را توي ان ليوانها به فرنيا بدن و خدا را شكر دختر من خيلي راحت و زود با اين قضيه كنار امد و بزرگترين مشكل خود ما مادرها و كنار امدن با اين حس جدا شدن است اميدوارم همه بتونن با اين قضيه راحت كنار بيان و بچه ها هم كمتر صدمه ببينن
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز حالا اگه بخوایم اون حرفهایی که به مامان شبنم و مامان اهورا گفتیم رو بهتون بگیم، دوباره اینطوری میشید... حیف نیست آخه، با این همه اطلاعات...!؟؟؟؟؟؟
مامان فرنيا
21 آبان 93 8:13
و اين قضيه حمام من از اول با لباس با دخترم حمام ميرفتم ولي از اين جنبه هم بهش نگاه كردن خيلي قابل تامل است
یه مامان
پاسخ
آفرین بــــــــــــعـــــــــــــله! تازه جنبه ای دیگه هم در آینده با هم خواهیم دید...
مامان فرنيا
21 آبان 93 8:19
ببخشيد يك سوال خصوصي فرستادم اخه نميدونستم درسته چنين موضوعاتي را اشكار در قسمت نظرات گفت يا نه؟
یه مامان
پاسخ
خواهش میشه مامان عزیز ان شاءالله در اسرع وقت خدمتتون میرسیم برای جواب
مامان شبنم
21 آبان 93 12:38
سلام بسیار مطلب جالبی بود البته این تجربه با بهترین جزییات تعریف شده بود و قطعا برای بچه هایی که بسیار وابسته هستن مفید تره ... دختر من دیگه حدودای دوسالگی شیر خوردن براش اسباب بازی شده بود و وابستگی زیادی نداشت واسه همین یه روز که بعد از ظهر روی فرم بود و خوش اخلاق با استفاده از تلخک بهش گفتم که شیر مامانی دیگه تلخ شده چون تو بزرگ شدی و باید غذاهای خوشمزه رو بخوری اونم چند بار امتحان کرد دید واقعا تلخه دیگه بیخیال شد حتی شب خودش نخواست خلاصه که کل سختیش فقط دو روز بود و البته یه مدت بعد که مرتب میخواست بغل بشه و به من نزدیک باشه ... متاسفانه به منم پیشنهاد می کردن مثلا چند ساعت از خونه برم بیرون یا از این چیزا ولی من این کار رو نکردم و شکر خدا به راحتی از شیر گرفتمش حتی راحت تر از این تجربه البته هر بچه ای یه جوره و مهم اینه که راهشو پیدا کنیم
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز بله نکته اصلی اش همینه که بهترین راه رو انتخاب کنیم و معمولا بهترین گزینه برای این انتخاب مادر خود بچه هست، چون اونه که بیشتر از هر کس دیگه ای به بچه اش آشنایی داره و روحیاتش رو خوب می شناسه. امیدواریم که هیچ مادری زیر بار این پیشنهاد نره و متاسفانه بعضی از اطرافیان این روش دور کردن مادر رو بعنوان اولین گزینه ارائه میدن راستی ، همونطور که به مامان اهورای عزیز هم عرض کردیم، شاید برای بعدی هاتون این تجربه به کارتون بیاد
مامان اهورا
21 آبان 93 15:33
سلام خسته نباشید مطلبتون جالب بود برای مامانهایی که هنوز بچه شون رو از شیر نگرفتن وقتی اوایل مطلب رو میخوندم انگار خود من اینا رو نوشتم واقعا واقعا خیلی سخته من که بیشتر از اهورا ناراحت بودم و همش گریه میکردم قبل از اینکه بخوام از شیر بگیرمش،اما به عنوان تجربه نمیدونم بد یا خوب که با توجه به این مطلب احتمالا عوارض داشته ولی برای من موفق آمیز بود پروژه از شیر گرفتن من تقریبا توی تمام فامیل ما همین شکله،من از صبح چهارشنبه که اهورا بیدار شد با زدن تلخک بهش شیر ندادم یعنی اصرار بر نخوردنش هم نداشتم خودش میگفت ترشه بعدش گریه میکرد اما سرگرمش میکردیم باباش خیلی کمک میکرد اونو میبرد بیرون توی ساعتهایی که شیر میخورد ،شب اول و دوم وقتی برای شیر بلند میشد بهش شیر و کیک میدادم البته کاملا موافقم که خیلی اشتباه کردم چون همین عادت بعداز چند ماه براش مونده و شبی یبار تا دوبار برای خوردن شیر و کیک بلند میشه که من خیلی نگران دندوناشم ،شب سوم که شب جمعه بود دوبار در شب که برای شیر بلند میشد هربار از یک طرف بهش شیر دادم البته بدون اینکه کاملا بیدار بشه هم خودم راحت شدم از درد هم اینکه صبح دیگه اهورا احوال شیر هم نگرفت خودم هم میگفتم دیگه نمیومد این بود تجربه من .
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز خیلی ها از این روش استفاده می کنند، ولی یکی از مزایای دیگه ای هم که روش تدریجی داره برای خود مادر هست، مخصوصا اون دسته از مامان هایی که اگه چند وقت به بچه اشون شیر ندن، دچار دردهای شدید توی ناحیه ی سینه میشند و احساس تراکم شیر می کنند. با این روش تدریجی، بدن مادر هم کم کم آمادگی پیدا می کنه و اذیت نمیشه! ان شاءالله برای بعدی ها این روش رو هم امتحان کنید!
مامان پریسا
23 آبان 93 2:23
به شما تبریک میگم.خدا رو شکر که با موفقیت و بدون ناراحتی دختر گلتون از شیر مادر جدا شد. پست زیبایی بود از خوندنش واقعا لذت بردم.
یه مامان
پاسخ
ممنون از لطفتون مامان عزیز
مامان علی خوشتیپ و حسین کوچولو
26 آبان 93 12:55
تبریک میگم موفقیتتونو120 ساله بشه نازدختر(فکر کنم اسمشون فاطمه زهرا بود) دعا کنید منم سر حسین کوچولو شیرم زیاد باشه تا مطالب این پست برام کاربردی بشه
یه مامان
پاسخ
ممنونم مامان عزیز بله! اسمش خوب یادتون مونده ان شاءالله که حسین آقای کوچولو و نازتون هم به سلامتی به دنیا بیاد و از این نعمت بزرگ حسابی بهره مند باشه و نوش جونش باشه آرزوی سلامت و سعادت و عاقبت بخیری برای بچه های شما و همه ی بچه های ناز داریم.