مــدرســـه ی مــامــان هـا

همایش شیرخوارگان حسینی

1393/8/8 6:50
نویسنده : یه مامان
2,184 بازدید
اشتراک گذاری

می گویند فرزند تکه ای از قلب مادر است، ولی عشق به اباعبدالله تمام وجود اوست. مادر که باشی هم باید بیاموزی که مادری کنی و هم عاشقی. وقتی عاشق نور واحد می شوی ، باید یاد بگیری تکه ای از قلبت ، ... که نه... ، تمام وجودت را فدا کنی.

باید تمرین کنیم که فرزندانمان نه برای خودمان که برای تحقق رسم عاشقی هایمان زاده شده اند.

عاشقی امان را با بالا بردن فرزندمان روی سر و خواندن دسته جمعی اعتراف نامه ی مادران تمرین کنیم...

بچه های کوچک، با دست ها و قلب هایی کوچک. همه آمده اند. کودکان آمده اند مادر علی اصغر(ع) را دلداری دهند و بگویند؛ اگر علی اصغر(ع) تشنه شهید شد، ما شیرخوارگان حسینی فدایی شما هستیم. این همایش به رسم هر سال، در 1000 شهر و 30 کشور جهان برگزار می شود. 

 

لباس های تن کودکان، نماد لباس حضرت علی اصغر (ع) است. سربند یا زهرا (س)، یا حسین (ع)، فدایی علی اصغر (ع) و... بر سر بچه های شیرخوار خودنمایی می کند. از در ورودی مصلی، می شود جمعیت را بهتر دید. مردم پیاده به سمت صحن اصلی شبستان حرکت می کنند. بیشتر کودکان حتی نمی توانند راه بروند. 
معصومیت تنها چیزی است که در چهره آنها می توان دید. برخی مادران از دیدن این تعداد بچه شیرخوار شور خاصی پیدا کرده اند. مادری می گوید: «اولین بار است که در این مراسم شرکت می کنم. این همه بچه کوچک، واقعا آدم را تحت تأثیر قرار می دهد. بچه ام را آورده ام تا حسینی بار بیاید.»

در قسمت ورودی، گهواره ای به یاد گهواره علی اصغر قرار دارد و بسیاری از مادرها به همراه فرزندان خود کنار این گهواره نمادین، عکس می گیرند. البته خیلی از حاضرین با دیدن این نماد، اشک در چشمانشان حلقه می زند.

روز جهانی علی اصغر‌(ع)، روزی برای تمام تاریخ است. این کودک خردسال اباعبدالله الحسین علیه السلام کاری کرده که بعد از صد‌ها سال، هنوز قلب های شیعه داغ‌دار مظلومیتش است.

منبع: تبیان

پسندها (2)
نظرات (5) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
بابا و مامان
8 آبان 93 10:16
سلام صبح بخیر درست شش ماهگی پارسا ما رفتیم حرم برا همایش شیر خوارگان جمعیت زیادی اومده بود و هم همه بود خدا را شکر پارسا با اینکه بیدار بود اصلا اذیت نکرد اما هیچوقت یادم نمی ره هر سال که همایش میشه یادم می افته که یه بچه جلوی ما بود طفلکی از گرما و وحشت شلوغی جمع و دیده بود یکریز گریه می کرد به مادرش همه می گفتن بچه گرمشه ترسیده اما توجه نمی کرد لباس بچه را در اورد بازم بچه اروم نبود از گریه بچه بخدا گریم گرفته بود اما این مامانمادر بزرگ بچه خالش همشون اونجا بودن اما این طفللک و نمی بردند بیرون چه خوبه مادرا در مراسمهای که این روزها برگزار میشه توجهشون به بچه هاشون هم باشه اون طفلک که خیلی متوجه نمیشه اونجا چه خبره مامان جان شما که می دونی بچه داره هلاک میشه از ترس و گرما از اونجا خارجش کن برو بیرون وایست و مراسم هم شرکت کن حتما نباید تو وسط مراسم باشی خلاصه اون روز هنوز هم تو یاد منه خدای ما که از مراسم هیچ چیز نفهمیدیم بس که این بچه بی قراری کرد جالب تا اخر مراسم هم بودند چی بگم
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز نظرتون تامل برانگیز بود، خیلی خوبه که مامان ها به این نکاتی که گفتید توجه بیشتری داشته باشن، شاید این روزا گریه ی بچه ها دل ما آدم بزرگا رو میبره کربلا اما توجه به نیازهای اولیه ی بچه ها هم نباید از یادمون بره و حداقل به یاد حضرت و رنجی که در این ایام از گریه ی بچه ها بر ایشون وارد شده و به یاد تلاش های حضرت زینب سلام الله علیها در آروم کردن بچه ها، سعی کنیم اونا رو آروم کنیم و خودمون آرام آرام بر مصیبت های اونا اشک بریزیم... البته برای بچه های در سنین بالاتر توجه بیشتری لازمه تا خدایی نکرده بچه ها از هیات و مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین خاطره ی بدی توی ذهنشون نمونه. ممنون از توجهتون
مریم مامان دونه برفی
8 آبان 93 10:20
اگر خدا بخواد امسال هم شرکت میکنیم. امید که به حرمت قنداقه سیدالشهدا فرزندانمان در برابر کلیه بلا ها و گرفتاریهای آخر زمان مصون بمانند..
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز برای دعای خوبتون آمین میگیم، التماس دعا
مامان شبنم
8 آبان 93 12:18
سلام واقعا که این همایش حال و هوای دیگه ای داره اصلا تمام محرم حس دیگه ای داره چرا که تمام عواطف انسانی رو درگیر خودش می کنه حس برادر به برادر برادر به خواهر پدر به پسر و مادر به فرزند و طفل شیرخوار خودش . وقتی بچه تو سبز پوش می کنی و میری اونجا وقتی راحت بغلش می کنی و نگران هیچ تیر سه شعبه ای نیستی وقتی به راحتی شیرش میدی تا تشنه و گرسنه نمونه با بند بند وجودت ذره کوچکی از درد و غمهای رباب رو می فهمی تازه می فهمی که چرا این مرد کوچک باب الحوائج هست ... یا حسین
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز ممنون از نظر زیبا و دلنشینی که برامون نوشتید در این روزها و شب ها ملتمس دعا هستیم
مامان اهورا
10 آبان 93 12:29
سلام منم بالاخره بعد دوسال امسال موفق شدم با اهورا برم به این مراسم ،خیلی خیلی جالب بود،امیدوارم به حق همین شیرخوار امام حسین خدا همه بچه هارو برای پدر مادراشون سالم نگه داره ،مارو توی این روزای عزیز از دعاهاتون بی نصیب نکنید ،ممنون
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز قبول باشه، خوشا به سعادتتون برای دعای خوبتون هم از صمیم قلب آمین میگیم و دعاگوی شما و البته محتاج دعاتون هم هستیم
مامان فرنيا
10 آبان 93 15:14
هرسال دلم خواسته توي اين مراسم باشم اما هنوز سعادت شركت نداشتم اما 5شنبه شب كه توي يك مراسم بوديم گفتم خدا همينطور كه صداي طبل دلمون را ميلرزونه دل دخترم را با عشق حسينت بلرزون دخترم خيلي از اين روزها و محرم ازم سوال كرد يك شب رفتيم بيرون اما خيلي چيزها دخترم پرسيد كه فكرش را نميكردم اصلا بدونه و چقدر عميق نگاه ميكرد به دسته هاي زنجير زن و بعد گفت مامان خيلي دلم ميخواد سينه بزنم اما خجالت ميكشم نشونش دادم خاانمهايي كه به عشق حسين دنبال دسته عزاداري بودند و سينه ميزدند چون نميتونستند توي دسته زنجيرزنها باشن
یه مامان
پاسخ
قبول باشه مامان عزیز ممنون از نظر قشنگی که برامون نوشتید، خدا این دختر مهربون و عزیز رو زیر پرچم امام حسین براتون حفظ کنه و قلبش رو سرشار از عشق به اباعبدالله علیه السلام کنه ان شاالله
1