مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمون همگی هم معلم هستیم و هم شاگرد!...

زنگ تفریح!

1393/8/22 9:29
نویسنده : یه مامان
1,904 بازدید
اشتراک گذاری

سیر تفکراتی منتهی به بچه دار نشدن!!!

پسندها (6)
نظرات (12) مشاهده جعبه ارسال نظر
بابا و مامان
22 آبان 93 10:30
طنز کاملا واقعیه درسته واقعا کسای را می شناسم که وقتی حرف بچه را می زنی یا خودشون و خیلی کوچولو می دونند یا اینکه وحشت دارند که بچه که بیاد دست و پا گیر میشه و ما بیچاره میشیم از کارامون می مونیم یا وضع مالیمون درست نیست برا اوردن بچه فعلا امادگیش و نداریم و هزارتا دلیل بی جا و متاسفانه بعضی از همین افراد بعد دچار مشکلات زیادی میشند برا اوردن بچه امیدوارم تو تفکرات کسای که اینگونه فکر می کنند این غول بی شاخ و دم جاش و بده به یه فرشته قشنگ و دوست داشتنی که با اومدن خودش برکت و روزی را هم میاره
یه مامان
پاسخ
عجب دعای قشنگی! ما در این مرحله به احترام این جمله ی زیبا سکوت اختیار می کنیم و فقط می گیم: آمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــین
مریم مامان دونه برفی
22 آبان 93 11:10
ای جان دلم سوخت برای این گودزیلا. متحول شدم و دیگه سعی می کنم از این زاویه بهش نگاه نکنم.
یه مامان
پاسخ
این گوزیلا یه زمانی یه بچه ی خوشگل و ناز و مامانی بودگذر زمان اون رو به این روز انداخت
مامان شبنم
22 آبان 93 11:59
سلام دیدم برام نوشتید انشاالله در اینده و بچه بعدی و این حرفها ولی فعلا حکایت ما با اقای پدر محترم دقیقا همین کاریکاتوره و ایشون با توجه به سنگ تمومی که گل دخترمون در دو ماه اول زندگی برامون گذاشت و مفهوم خواب شبانه داشت از مغزمون پاک میشد اصلا تمایلی به تکرار تاریخ ندارن البته این روزا متاسفانه از بچه به همین شکل یاد میکنن و بر عکس زمانهای قدیم که بر اساس اون حدیث امام صادق دخترها رحمت بودند و پسر ها نعمت تقریبا دیگه خبری نیست ولی این نظر شخصیه منه که ابعاد شخصیتی ما مثل همسر شدن یا مادر شدن در فطرت ما وجود داره و اگر شخصی مادر نشه هیچ وقت اون بعد وجودی خودش رو کشف نمی کنه و این قضیه دردسراش واقعا گذراست و به قول شما واقعا از یاد ادم میره من فقط دو ماه اول به معنی واقعی سختی کشیدم ولی صبحش که زل میزد به چشمام اصلا یادم میرفت دیشب چه قشقرقی به پا کرده در مورد پول و مساله مالی هم به نظر من هفتاد درصد ترس مردم و خصوصا اقایون بی مورده چون اولا خداوند روزی اینده رو زودتر به ما نمیده همون جور که عبادت اینده رو زودتر از ما نمیخواد و دیگه این که خیلی جاها سبک زندگی ما داره منجر به مشکل اقتصادی میشه نه بچه مثلا چه عیبی داره بچه لباسای سال قبلشو اگر قدشه امسال هم بپوشه یا مثلا چه اشکال داره اگر لباسا رو نگه داریم واسه بچه بعدی یا مثلا میشه بچه توی یه مدرسه دولتی خوب با شهریه مناسب تر هم درس بخونه به نظر من این سبک زندگی ماست که مشکل رو ایجاد می کنه نه بچه ها .... میدونم خیلی حرف زدم این عکسه یه جورایی حرف دل من بود
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز یعنی اینقدر حرفاتون بجا و درست بود و ما شدیدا موافقیم که با صدای بلند می گیم: بزن دست قشنگه رو در تکمیل صحبت های شما باید بگیم که خانم ها، با هر بار مادر شدنشون همینطوری شکفته تر میشن و تواناییهاشون هم بیشتر میریزه بیرون. بچه ها مثل ملاقه ان که تمام مواد توی دیگ رو هی بهم میزننن تا بیان رو و ته نگیرن!!!
مامان پریسا
23 آبان 93 2:07
مامان پریسا
23 آبان 93 2:09
سسسسسسسسسلام خوبید. خوشید . سلامتید پست بامزه رو دیدم همه چی یادم رفت اما خودمونیم.ما به تنها چیزی که فکر نمیکردیم این مورد بد که این زن و شوهر فرار کردن
یه مامان
پاسخ
به بــــــــــــــــــــــــــــه! ببینید کی اینجاســــــــــــــــــــــــت؟!؟!!!!!!!! یعنی چشامون داره درست می بینه؟ راستی علیک سسسسسسسسسسسسسسلام مامان عزیز دیگه کم کم داشتیم فکر می کردیم که شما ما رو فراموش کردید؛ ان شاءالله که این بار شاهد حضور مداومتون باشیم؛ آخه واقعا جای نظرات گرم مامان پریسا توی هر بحث خالیه!
مامان فرنيا
24 آبان 93 12:41
ولي من فكر نميكنم اين چيزهايي كه توي تصوير نشان داده شده دلائل نخواستن بچه باشه منظورم براي هركسي است نه تنها براي خودم اين كاريكاتور حس ميكنم يك كمي هم توهين اميز است البته نميدونم شايد نظر من اين باشه
یه مامان
پاسخ
هووووووووووم؟ یعنی دلایل دیگه ای وجود داره برای نخواستنِ بچه؟ البته مساله ی ناتوانی های جسمی مادر رو کنار بذاریم، شاید بقیه ی مسایل رو بشه توی همین ها خلاصه کرد... نمیشه به نظرتون عایا؟ به هر حال اگه مامان هایی از این کاریکاتور ناراحت شدند ، ما همین جا ازشون معذرت خواهی می کنیم و باید بگیم که قصد ما توهین به هیچ قشری نبوده
مامان علی خوشتیپ و حسین کوچولو
26 آبان 93 12:40
با مامان فرنیا موافقم.دلیل نیوردن بچه برای خیلیا(حداقلش اونایی که اطرافمون میبینم)ترس از خرج و مخارج بچه نیست.اونم اینجوری که توی کاریکاتور نشون داده راستش من یکی اگر 8 سال موندم برای دومی ،بیشترش به خاطر این بود که دلم برای بچه دوم میسوخت...بیاد توی جامعه ای با آینده ای مبهم.هر روز دانشجویایی رو میبینم که از نظر مخارج مشکل ندارن ولی واقعا خیلیاشون هدفی برای آینده ندارن.نه امید به پیدا کردن شغل که همون میتونه به ازدواج و تشکیل زندگیشونم لطمه بزنه...نه امکانات رفاهی درستی (به خصوص ما که توی شهرستانیم )و رسیدگی نکردن درست به خیلی مسائل(نمی خوام بازش کنم موضوعو ولی کلا خیلی شاکی هستیم از اجرا نشدن قوانین و اجرا نشدن عدالت و ...)و... همه ی اینا دغدغه مادر و پدراییه که واقعا دلسوز بچه هاشونن. سختی بچه داری و هزینه هاش و تنگ شدن وقت و هزارتا چیز دیگه که ممکنه با اومدن بچم برام پیش بیاد فدای یه تار موی حسینم.همه اینا برام دوست داشتنیه و تجربه ای شیرین و آرامش و لذتی که این روزا از حس کردن و وجودش دارم غیر قابل توصیفه و همش میگم کاش زودتر تجربش میکردم ولی این چیزایی که بالا گفتم رو وقتی میبینم حس میکنم خیلی خودخواهم که به خاطر داشتنش دارم یکی دیگه رو اذیت میکنم و تنها چیزی که بازم آرومم میکنه همون گفتن "توکل به خداست" امیدوارم یه جوری...یه چیزی...نمیدونم یه مطلبی منو از این دوگانگی این روزا نجات بده
یه مامان
پاسخ
درسته! مشکلات هست، بالاخره ما همه توی یه جامعه زندگی می کنیم و تقریبا هممون مال یه دوره هستیم؛ ولی یه چیز دیگه هم که هست، عوض شدن تفکرات و ارزشهاست. متاسفانه بیشتر بچه های این دور و زمونه فرهنگ قناعت رو زیرپا گذاشتند و دوست دارند جامعه و ممکلت و پدر و مادر دورشون بچرخن. ما توی فامیلمون پسری بود که الان 43 شده و هنوز ازدواج نکرده و همیشه از وضعیت میناله و میگه همه چیز تقصیر این حکومته که نتونستم کار پیدا کنم و زندگی تشکیل بدم؛ ولی همه ی ما شاهد این بودیم که چقدر کارهای خوب به اون پیشنهاد شد و اون تمام شرایط سخت اون کارها رو هی گفت و هی گفت اینا میخان از آدم بیگاری بکشن و به خاطر چندرغاز حقوق کلی از آدم کار بکشن و حق آدم رو ندن. به همین منوال هزارتا کار عوض کرد و در واقع هنوز هم شغل ثابت و هدف متعالی نداره. و اما در مقابل اون پسری رو می شناسم که هیچ کاری رو برای خودش عار ندونست و حتی توی دوران دانشجوییش برای اینکه پول تو جیبیش رو دربیاره حاضر میشد که بره توی یه مغازه کار کنه، بعدها رفت توی یه شرکت بسته به رشته اش کارهای کامپیوتری انجام داد و در حقیقت پادویی کرد، و همینطور تجربه کسب کرد تا الان که خودش شده مسئول آی تی یه شرکت بزرگ. با اینکه ده پونزده سالی از مورد اولی کوچیکتر هست هم شغل مناسب و هم زندگی داره و کم کم داره به امکانات اولیه یه زندگی میرسه و اینطور نبوده که از اول خونه و ماشین و شغل خوب و هزارتا چیز دیگه داشته باشه. این فرهنگیه که داره جا میافته و بچه هامون بخاطر انتظار از غیر و اون بزرگی های کاذبی که برای خودشون قائل هستند حاضر نیستند برنامه ریزی سخت برای خودشون داشته باشند. البته این به این معنی نیست که ظلم ها و کاستی های اطرافمون رو نادیده بگیریم! اتفاقا همین مورد دوم که گفتم هم به خاطر خیلی چیزهایی که توی جامعه می بینه شکایت داره، ولی این براش دلیل نمیشه که بایسته و دست روی دست بذاره. هدف نهاییش رو گذاشته اصلاح جامعه و از اطرافش و شغلش و دوستاش شروع کرده و در راستای رسیدن به این هدفش امرار معاش می کنه و زندگیش رو هم می چرخونه. مورد دیگه اینکه تصورات و نیت های ما انرژی های مثبت و منفی آفرینی می کنند. دیدگاه های ما خیلی روی زندگی خودمون و بچه هامون تاثیرگزاره! پدر و مادرا باید توی خونشون دقت بیشتری داشته باشند، اگه جلوی بچه ها فقط عیب های جامعه اشون رو بگن، بچه ها هم به همین شیوه سوق پیدا می کنند و بعدا نباید از بچه ها انتظار داشت که این دیدگاه رو درباره ی نه تنها جامعه که در مورد والدین و اطرافیانشون نداشته باشن. و اون جمله ی زیبای «توکل به خدا» که فرمودید اگه پررنگ بشه، هیچ کدوم از این سختی ها مانع نمیشه که جلوی یه زندگی و حیات رو بگیریم . ما زن و شوهری رو میشناسیم که اینقدر به این مشکلات اجتماعی آینده ی بچه فکر کردن و با این قضیه دو دوتا چهارتایی برخورد کردن و به توکل به خدا فکر نکردن که کلا قصد بچه دار شدن ندارن! به هرحال خداوند متعال توی قرآن هم گفته که اموال و بچه ها برای ما بلا و آزمایش هستن و با همین آزمایش هاست که ما بزرگ میشیم من به شخصه الان که بچه دارم با قبلا که بچه ای نداشتم خیلی فرق دارم و زندگی ام واقعا وارد مرحله ی دیگه ای شده، یادمون باشه که آیه ی قرآن همینه که ما آفریده شدیم که سختی بکشیم و بواسطه ی اون به دیدار پروردگارمون برسیم و انسان در سختی هاست که رشد می کنه. ببخشید که سرتون رو درد آوردیم و زیاد حرف زدیم و با این حالتون نشستید پای صحبت های ما . این حرف ها رو کلی گفتیم و البته از سر دوستی و علاقه و با نگاه خواهرانه؛ به قول خودتون درد دلی بود که سر باز کرد! براتون در تمام مراحل زندگی آرزوی موفقیت داریم
مامان علی خوشتیپ و حسین کوچولو
26 آبان 93 12:52
راستی یه چیز دیگهاین دولت هی داره تبلیغ میکنه بچه بیارین ما هستیم کنارتونو از این حرفا...همین الانش هنوز بچمون نیومده تو تبدیل مرخصی از 6ماه به 9 ماه موندن!!!! حالا اینم حساب کنید که تمام بچه هایی که دارن به دنیا میان ماماناشون شاغل نیستن...از بین شاغلا هم همه تامین اجتماعی نیستن !!! بماند یه عده مرخصیشون 9ماهه و بقیه 6 ماه و از الان داره درحق بچمون بی عدالتی میشه ولی جدا الان تو هزینه 3 ماه موندن خدا رحم کنه برای آیندشون...اینا میشن مثل ما دهه 50 و 60ایا ،نسل سوخته که حسرت خیلی چیزا به دلمون موند ------------------------------------------------- این کامنت صرفا جهت درددل بوداگر از مسئولین کسی رو میشناسین انتقال بدین لطفا
یه مامان
پاسخ
اگه نظر ما رو بخواین مرخصی زایمان باید 3 سال باشه، چون این سه سال سالهای طلاییِ عمر یه بچه اس که نیاز شدیدی به مامانش داره و باید مادرش رو و محبت های مادرانه اش رو به دور از هیچ دغدغه ای در کنار خودش داشته باشه. من خودم یادمه که به خاطر اینکه مامانم معلم بود، بیشتر این لحظه ها توی مهد گذروندم و باور کنید با اینکه خیلی کوچیک بودم هنوز بعضی از صحنه ها هی میاد جلوی چشمم. تازه مهد ما داخل خود مدرسه بود و مامانم زنگ تفریحا میومد پیشمون. مثلا لحظه ی سختی که زنگ کلاس می خورد و مامانم از پیشم می رفت، شاید باورتون نشه ولی اون صحنه برای من بصورت صحنه ای تاریک ، تداعی میشه. به خاطر همین مساله بود که وقتی تصمیم به مامان شدن گرفتم شغل و حرفه ام رو متمرکز کردم به مادری و برنامه امون رو گذاشتیم روی قناعت بیشتر و البته که آقای پدر هم خیلی توی این زمینه بهم کمک کرد و باهام یار بود. پیشنهاد من به همه ی مامانا اینه که اگه می تونن یکی دو سال مرخصی بدون حقوق بگیرن تا این سالهای طلایی رو از دست ندن. راستی گفتید مسئولین یاد علی آقای خوشتیپ افتادم با شعار اوایلش که رییس جمهور آینده بود.... از حالا مکتوب کنید که بعدا یادش نره. ممنون که ما رو قابل میدونید و پیشمون درد دل می کنید خاهری. بعضی وقتها فقط با گفتن خیلی از چیزها ، اون چیز برامون راحت تر هضم میشه و بعضی وقت ها با زیاد گفتنش اون چیز تبدیل به غول میشه؛ مثل قضیه ی همین کاریکاتوره از صمیم قلب می گیم که دوستتون داریم و براتون بهترین آرزوها رو داریم. راستی اون تفکری که ما به این دنیا نیومدیم تا به همه ی آرمان هامون برسیم و خوش بگذرونیم شعار یکی از دوستان خیلی خوبمون هست که توی زندگی من به شخصه تاثیر خیلی زیادی داشته و باعث شده تا هم اعصاب خودم راحت تر باشه در مقابل خیلی از مشکلات و هم اون مشکلات برام راحت تر هضم و بلکه در مواردی حل بشه. و این تکیه کلام و شعار رو هم تقدیم می کنیم به شما و همه ی دوستان خوب و خواهرهای عزیز و مامانهای گل مدرسه امون.
مامان اهورا
26 آبان 93 23:07
سلام باورنمیکردم پدر مادری این طور بچه شون رو تصور کنن اما به تازگی این موضوع رو به چشم دیدم بچه ای که تازه سه ماه داره و اینقدر مادرش میناله که نگو ولی من یادمه که چقدر کیف میکردم از داشتن اهورا ،باور کنید حتی از شب بیداریهاش لذت میبردم،دلم برای اون طفل معصوم میسوزه یادمه که چقدر دلشون میخواست بچه داشته باشند اما امروز اینطور مینالن به نظرم بچه با همه دردسرهاش داره بچگی میکنه مثل خود ما فقط این ما پدر مادرها هستیم که باید دیدمون رو عوض کنیم، اما اما با تمام لذت مادر شدن موافق بچه دیگری نیستم به دلایل زیادی که از حوصله این بحث خارجه ،ممنون از مطالب خوبتون
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز ما حتی خانمی رو دیدیم که به خاطر این موضوعات حتی حاضر نشد مادر بشه مثل اینکه این دلایل دیگه خیلی زیادتر از تصوره راستی اصلا فکر نمی کردیم شما با تک فرزندی موافق باشید
مامان اهورا
27 آبان 93 16:43
نه کلا موافق تک فرزندی نیستم برعکس همیشه چون عاشق بچه بودم میگفتم باید هفت تا بچه بیارم اما بنا بر شرایط خودم موافق بچه دیگری نیستم ،شاد باشید
یه مامان
پاسخ
هوووووووم؟ قضیه جدی شد... حیف نیست مامانی که این همه بچه دوست داره و به هفت تا فکر می کرده، الان حتی به دومی هم فکر نکنه!!!؟؟؟؟؟ خُو اون شیش تای دیگه چه گناهی کردن که از داشتن مامان به این خوبی محرومشون می کنید