مــدرســـه ی مــامــان هـا

خاطره نوشت مادرانه 4؛ تعلقاتی که معلق نگهمان داشته

1393/9/5 6:19
نویسنده : یه مامان
2,119 بازدید
اشتراک گذاری

بعضی وقت ها یادمان می رود که چرا به دنیا آمده ایم. شاید فکر می کنیم به دنیا آمده ایم تا زندگی ای بکنیم و بعد برویم و شاید اگر حالت خوبی را برای خودمان در نظر بگیریم، آمده ایم تا کارهای خوبی بکنیم که پاداش خوب بگیریم...

یادمان می رود که برای اینکه این دنیا را ببینیم چه سختی ها و مشقت ها را متحمل شدیم. تنگ و تاریکی ها یادمان نیست. معلق بودن ها یادمان نیست و حتی یادمان نیست که با کثافت عجین بودیم.

یادمان نیست که چشم انتظاری های برای آمدنمان بوده است . یادمان نیست که دلی برایمان می تپیده است تا ما را ببیند. یادمان نیست که صدای گریه امان چقدر برای کسی که چشم انتظارمان بود لذت بخش بود.

او می خندید به گریه ی ما و خدا را شکر می کرد.

همان «او» نیز یادش نیست که «او»یی برای تحمل دردهایش چقدر خوشحال بود. یادش نیست که «او»ی «او» چقدر شنیدن ناله هایش را دوست دارد.

بعضی وقت ها، وقتی گرفتاری های کوچکمان را می بینیم و لب به شکواییه می گشاییم، دلمان باید بلرزد. چشم انتظارمان برای رسیدنمان منتظر است . باید بترسیم آن هنگام که دغدغه هایمان می شود همین بندهای ناف و کثافت هایی که دورمان را گرفته است . معلق بودن هایمان می شوند تعلقاتمان و دلمان تنگ نمی شود برای روشنایی هایی که چند قدم بیشتر با ما فاصله ندارند. نمی دانیم که هرچه بیشتر دور آن بچرخیم و بخواهیم با چنگ و دندان نگهش داریم، بیشتر امکان خفگی امان هست، می پیچد دور گردنمان و شاید ما احساس می کنیم که کانال زندگی امان را محکم نگه داشته ایم و داریم حفظش می کنیم.

بعضی وقت ها بریده شدن کانال های دنیوی ات، به مثابه ی بریده شدن بندنافیست که تو را رها می سازد. پس گریه ات برای چیست؟ فقط کافیست که چشمت را بگشایی و ببینی لبخندش را.

بعضی وقت ها یادمان می رود که فشارها و معلق بودنها برای بزرگ شدنمان است. برای اینکه رشد کنیم تا آدم شویم.

فشار سختی ها ما را گله مند می کند و هی نگاهمان به دور و برمان می چرخد و زندگی ها را رصد می کنیم و دلخوشی های اطرافمان دلمان را می برد تا آنجا که از «او» ناامید می شویم.

بعضی وقت ها سیاهی ها هدیه ایست گران قیمت.

و تواصو بالصبر ... باید صبر کنیم، بالاخره رها می شویم.... رها....

رها از آنچه دلمان را تسخیر کرده و جایی نگذاشته برای «او»ی واقعی...

رها از آنچه داشتنش از یک سو ، نگه داشتنش از سویی دیگر دغدغه ی ذهنمان می شود...

رها از «خود» و از هوای «خود» ...

و باورم بر این است که بدون «یاعلی» نمی شود، اوست سررشته ی زمین به آسمان...

پسندها (7)
نظرات (9) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
بابا و مامان
5 آذر 93 7:16
خیلی زیبا بود ممنونم
یه مامان
پاسخ
ممنون ، چشاتون زیباست
مامان علی خوشتیپ و حسین کوچولو
5 آذر 93 8:00
سلام.صبحتون به خیر متنتون عالی بود .... ای جانم این عکس حسین منه.قربونش بشم
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز صبح عالی نیز متعالی ممنووووووون فقط خدا کنه حسین آقای کوچولو اینطوری به بندنافش نچسبیده باشه راستی رفتید جواب اون نظری که درباره ی زنگ تفریح قبلی بود رو بخونید عایا؟
مامان فرنيا
5 آذر 93 9:01
چقدر زيبا بود اين متن و چقدر بدل مي نشست من دو سه بار خواندمش كاش يادماان نرود كاش سياهي ها را بتوانيم از خودمان دور كنيم
یه مامان
پاسخ
از صمیم قلب خوشحالیم که براتون دلنشین بوده کاااش!
مامان شاران
5 آذر 93 9:54
سلام ممنونم چقدر دلنشین بود خصوصا این جمله رو خیلی دوست داشتم بعضی وقت ها بریده شدن کانال های دنیوی ات، به مثابه ی بریده شدن بندنافیست که تو را رها می سازد. پس گریه ات برای چیست؟ فقط کافیست که چشمت را بگشایی و ببینی لبخندش را. مرسی
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز خواهش میشه! خوشحالیم که مورد توجهتون قرار گرفته امیدوارم که لبخند خدا روزیِ شما باشه
مامان شبنم
5 آذر 93 12:28
سلام بسیار دلنشین بود یا علی
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز ممنون از لطفتون علی یارتون...
مامان اهورا
6 آذر 93 14:58
سلام عالی بود ،چندبار خوندمش ،واقعا بعضی اوقات یادمون میره چی بودیم چی شدیم،بعضی اوقات مشکلات زندگی مارو تو خودش گم میکنه ،ممنون از شما که با گذاشتن این مطالب مارو به یاد خودمون میندازین به یاد اویی که همیشه پشتیبان ماست،خدا حفظتون کنه
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز و مهربون خواهش میشه؛ بله واقعا همینطوره که گفتید خدا کنه که بتونیم همیشه و هرجا و توی انجام هر کار به یادش باشیم و دست یاریش رو ببینیم
مامان پارسا
8 آذر 93 9:59
ممنون از متن قشنگتون کاش خدا ایمان قوی به ما بده که بتونیم از همه بندها و سیاهیهای دنیا به خودش و فقط و فقط به خودش توکل کنیم آمین
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز خواهش میکنیم، برای دعای قشنگ شما از صمیم قلب آمیـــــــــــــــــــــــــــــــن میگیم
مامان علی خوشتیپ و حسین کوچولو
18 آذر 93 9:49
سلام.نه فرصت نشد جواب رو بخونمببخشید
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز
1