مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمون همگی هم معلم هستیم و هم شاگرد!...

اصول رفتار با کودک زیر سه سال؛ قسمت پنجم (در حال زندگی کنید)

1394/1/29 4:32
نویسنده : یه مامان
2,431 بازدید
اشتراک گذاری

در سال گذشته مبحثی رو در مدرسه داشتیم تحت عنوان اصول رفتار با کودک زیر سه سال؛ چهار قسمت از این مجموعه رو با هم دنبال کردیم که می تونید از لینک هایی که در پایان مطلب هست به اونا دسترسی داشته باشید امروز با پنجمین قسمت در خدمت شما هستیم...

برای تغییر در رفتارمان باید ذهن ما تغییر مند و برای تغییر ذهن باید نگاه ما تغییر کند. امکان این که هر آن چه می شنویم یا می خوانیم را فوری بخواهیم در متن زندگی وارد کنیم وجود ندارد. باید ابتدا بشنویم و بررسی کنیم و خیلی آرام تغییر را در رفتار و زندگی ایجاد کنیم.

روح به آرامش نیاز دارد و در آرامش به تعالی می رسد. ذهن محرک نیاز دارد و در اثر تحریک رشد می کند. جسم باید سلامت باشد و در سایه ی سلامتی نمو می کند. تولد تا سه سالگی مهمترین سالهای شکل گیری این سه مرحله است:

روح – آرامش – تعالی

ذهن – محرک – رشد

جسم – سلامتی – نمو

نیرویی که به جسم و مادیت مربوط می شود و نیازهای آن را تأمین می کند، غریزه است. نیرویی که نیازهای روح را تأمین می کند تا به آرامش و تعالی برسد، فطرت است. ما علاوه بر این که به رشد ذهن معتقد هستیم به آرامش و تعالی روح نیز اهمیت می دهیم. رشد و تعالی هر دو باهم در ذهن اتفاق می افتند. جسم انسان یک طول عمر دارد که از تولد آغاز و با مرگ پایان می یابد و یک عرض عمر دارد که میزان رشد او را تعیین می کند. در واقع طول عمر نمو می کند نه رشد. چون نمو مربوط به جسم و رشد مربوط به ذهن و روح است. 

 

این حجم زندگی است که مهم است؛ علم و دانایی فقط مساحت زندگی هستند. پایه ی این ساختار در سه سال اول زندگی گذاشته می شود. برمی گردیم به بحث رفتار و این که با بچه ها چگونه رفتار کنیم. در جلسه ی پیش دایره ی رفتار را ترسیم کردیم. ما هر رفتاری با کودک داشته باشیم خارج از این دایره و چهار محورش نیست.

 

ما در این رویکرد مهر و محبت را با هم می بینیم و این دو بدون هم امکان ندارند. محبت از روی نیاز و درخواست است؛ مهر از روی بی نیازی و پُربودن و سرشار بودن است. محبت از طرف کودک به والدین است، از طرف والدین به بچه ها مهر است. مهر به بی نهایت متصل است و والدین از طریق اتصال به بی نهایت ظرف خالی فرزند را پُر می کنند.

درمورد همسران هم وظیفه ی هریک است که بداند کجا باید مهر باشد و کجا محبت، زمانی مرد مهر می شود و زن محبت؛ و گاهی زن مهر می شود و مرد محبت. دلیل ناسازگاری همسران این است که نمی دانندکجا باید مهر باشند و کجا محبت!

رفتاری که با بچه ها می کنیم از این چهار محور خارج نیست. بهترین رفتار، رفتاری است که در حیطه ی «مهر و محبت» باشد. اولین رفتار مهر و محبت آمیز برپایه ی کنترل، نوازش است که در مبحث پیش توضیح دادیم. دومین رفتار مهر و محبت آمیز برپایه ی آزادی، ارزیابی مثبت است. 

در رفتار توأم با «مهر و محبت»، هم کنترل هست هم آزادی. فطرت انسان آزادی نیاز دارد و غرایز انسان کنترل نیاز دارند. غریزه میل به داشتن و آسایش و ماندن دارد چون به جسم مربوط می شود ولی فطرت به حرکت و به بی نهایت تمایل دارد چون به روح مربوط می شود.

انسان به هیچ چیز رضایت ندارد و بی نهایت خواسته دارد، اگر این حالت در سطح مادی و مادیت باشد نتیجه ای جز جهنم برای انسان ندارد ولی اگر به سمت فطرت و معنویات باشد نتیجه ی آن رشد و تعالی خواهد بود.

رفتارهای کنترل محور امنیت ایجاد می کنند و رفتارهای آزادی محور استقلال و خودباوری در کودک ایجاد می کنند. کودک همیشه در حال انجام کار و رفتاری است و والدین با رفتارهای خود و عکس العمل یا واکنش های خود این رفتار و عمل کودک را ارزیابی می کنند؛ این ارزیابی والدین به خصوص مادر، خودپنداره ی کودک را می سازد. بهترین حالت این است که والدین مثبت نگر باشند و کار کودک یا رفتار او را مثبت ارزیابی کنند. در واقع والدین باید کار کودک را توصیف کنند و از تفسیر کردن و برچسب زدن به کودک پرهیز کنند.

مهمترین مرحله ی رشد شخصیت کودک از نظر اریکسون یک تا سه سال است که مرحله ی استقلال و خودباوری در برابر شک است. اکثر جوان های امروزی ما از این مرحله عبور نکرده اند و به خودباوری نرسیده اند به همین دلیل وابسته هستند.

با عمل کودک و واکنش والدین خودپنداره شکل می گیرد. بچه ها در سن یک تا سه سالگی مرتب باید تأیید شوند. کارشان باید ارزیابی مثبت شود. اما متأسفانه دقیقاً در همین مرحله بچه ها بیشترین پیام های منفی را از والدین دریافت می کنند: نکن، دست نزن، ببین چی کارکردی، تو نمی تونی، می افتی، سرتق و غیره.  

یک تا سه سالگی مرحله ی رشد شخصیت خودباوری و استقلال در برابر شک است ولی والدین به علت باورها و ترس هایشان به بچه ها پیام ناتوانی می دهند و یا برعکس کارهایی را به کودک نسبت می دهند که در حد توان کودک نیست مثل پهلوان، فرشته ی زیبا، با استعداد، تیزهوش، نابغه، دکتر، پروفسور و غیره.

بعضی از والدین اذعان می کنند که ما این نسبت ها را به بچه هایمان می دهیم تا از الان به این عبارات عادت کند! کودک از این مفاهیم هیچ درکی ندارد چه برسد به این که بخواهد به آن ها عادت کند. بهترین وضعیت در این سن بیگاری کشیدن از بچه ها است. اصلاً نترسید و دلتان بسوزد که آخه گناه داره، به بچه ها در خانه در همین سن کار بسپرید و ببینید که چه قدر نسبت به خودشان احساس خوبی پیدا می کنند.

روزی در جمعی مادری اذعان می کرد که من با این بچه ی دوسال و نیم چی کار کنم خیلی حوصله اش سر میره! روی میز پسته برای پذیرایی بود، من شروع کردم به پوست گرفتن و دونه دونه پوست پسته ها رو می دادم به بچه که ببرد و دور بریزد اطرافیان کلافه شدند که آخه ظالم همه رو جمع کن یک دفعه بده ببره بریزه تو سطل! گفتم ببخشید اونوقت اگر حوصله اش سر رفت چی!؟ دیگه کاری نمی مونه که انجام بده! در صورت بچه احساس اعتماد به نفس و قدرت نمایان بود که بیچاره اگر من نبودم تو الانه می خواستی چی کارکنی!!!!   پس نترسید و از بچه ها در خانه کار بکشید و اثرات خوب آن را ببینید.

کار بچه ها را توصیف کنید، برچسب و لقب ندهید. واکنش های احساسی و زیبا را یاد بگیرید و تمرین کنید و در مقابل کارهای کودک از خودتون این واکنش ها را نشان دهید مثل وقتی که از کار خوب کودک هیجان زده می شوید تمرین کنید که چگونه این هیجان زدگی را با میمیک صورت و صداهای جالب که خوشایند کودک باشد نشان دهید و به یک آفرین گفتن خشک و خالی بسنده نکنید. این رفتار باعث شکل گیری خودپنداره ی صحیح در بچه ها می شود.

همه ی انسان ها یک خودپنداره دارند و یک خود ایده آل. خودپنداره یعنی من آن چیزی که هستم، جایی که هستم  و خود ایده آل یعنی به آن چیزی که می خواهم برسم. اگر فاصله ی این دو مناسب و درست باشد انگیزه شکل می گیرد. با دادن لقب و برچسب به کودک این فاصله را برهم می زنیم، با لقب های نادرست و تعریف های بی جا از کودک مانع رشد او خواهیم شد چون خود پنداره و خودایده آل روی هم منطبق می شوند.

 - خودپنداره کاذب مثبت

 خود ایده آل --------------

                         انگیزه

خودپنداره ----------------

 - خود پنداره کاذب منفی

 

ما معمولاً کاری که خودمان دلمان می خواهد را به بچه ها القاء می کنیم. وقتی به بچه ها القاء شخصیت تو پهلوانی یا تو خیلی قوی هستی، می کنیم در واقع باعث شکل گیری خودپنداره ی کاذب در آن ها می شویم که آن را با اعتماد به نفس اشتباه می گیریم، اعتماد به نفسی که فقط در اثر القاء دیگران به وجودآمده است.

زمانی که خودپنداره ی کاذب مثبت شکل می گیرد، ذهن کودک یک خودپنداره ی کاذب با علامت منفی می سازد، «از بیرون به من میگن می توانی، قهرمانی، پهلوانی، زیبایی، عالی هستی، ولی از درون که من این نمی توانم چون مهارت ندارم» این کودک در بزرگسالی هم خودایده آلش را در بالابالاها می سازد ولی خودش را در پایین ترین مرحله ی خودپنداره ی کاذب منفی باور دارد. خودپنداره ی کاذب مثبت و منفی هردو در اثر رفتار ناصحیح والدین شکل می گیرد.

در رفتار با بچه های زیر سه سال مراقب باشید مرتب آن ها را تأیید کنید و به بچه ها کار و مسئولیت محول کنید چون ریشه ی خود پنداره در این سن است. (منظور ما از تأیید دائم این نیست که حتی اگر کاری اشتباه یا نادرست بود باز هم بگوییم که به به آفرین کار خوبی کردی! بلکه منظور این  است که بیشتر کارهای درست و خوب کودک را ببینید و تشویق کنید و کارهای نادرست را با مهربانی و جایگزین دادن و صحبت کوتاه و درحد فهم کودک برای او روشن و مشخص کنید تا متوجه شود شما آن کار را دوست ندارید و دربرابر تکرار کار اشتباه سعه ی صدر و بردباری از خود به خرج دهید و فرصت اشتباه کردن به کودک بدهید).

 کار  ----------- وجود، کار کودک از وجود او جدا است. یعنی کودک را به خاطر کار درست و قشنگ یا کار اشتباه به عرش آسمان و قعر زمین نبریم. در کارهای خوب لقبهای آنچنانی به کودک ندهیم و در کار اشتباه هم شخصیت کودک را خرد و او را تحقیر نکنیم. وجود کودک و شخصیت او را ارج نهیم. برای تأیید وجود کودک مهر بی قید و شرط والدین به ویژه مادر و خوش حالی مادر صددرصد لازم است.

مهر والدین و دوست داشتن فرزند ربطی به رفتار و کارهای کودک ندارد «هرکاری انجام بدی، مال خودمی و دوستت دارم». ولی اگر کاری خارج از چهارچوب انجام دادی دیگه نه عزیزم ما این کار رو انجام نمی دهیم. مثلاً فرزند ما به خاطر اسباب بازی، بچه ی دیگه ای رو می زنه! بغلش می کنیم، عزیز مامان ما بچه هارو نمی زنیم از چی ناراحت شدی؟ اگر کوچکتر از دوسال بود و حرف نمی زد، دست کودک را بگیرید و بغلش کنید و ببوسید و کودک مقابل را ناز کنید و برای زمانی از هم دور کنید تا آرام شوند که البته این حالت زمانی جواب می دهد که کودک الگوی زدن را از خانواده و پدرومادر نگرفته باشد. کودک گریه می کند، قربون اون گریه ات برم گریه هات هم مال من، عزیز دل مادر.

سعی کنید در زندگی دو کلمه را به کار نبرید، «اگر و چون»، اگر این کار را کنی دوست دارم، چون این کاررو کردی دوست دارم، اگر این کار رو نکنی مامانت نمیشم!!!! چون......... دیگه مامانت نیستم.

با کودک بسیار صحبت کنید ولی به هیچ وجه توضیح ندهید. حتی تا نه سالگی سوال های کودک را پاسخ صحیح ولی کوتاه و بدون توضیح پاسخ دهید. ذهن کودک بی نهایت ابهام دارد و  این دنیای ابهام است که باعث رشد ذهن و مغز کودک می شود پس با توضیح اضافی و جواب های خارج از فهم و درک کودک، ابهام های ذهن او را از بین نبرید. ابهام چه برای کودک و چه برای بزرگترها باعث رشد است. از ذهن کودک ابهام زدایی نکنید. والدین فکر می کنند اگر همه چیز را برای کودک توضیح دهند به او خدمت کرده اند و او را آگاه می کنند در حالی که ابهام و وجود آن در ذهن کودک مایه ی رشد مغز و پردازش ذهن او است.

ابهام و اشتباه دو عامل رشد هستند. مراقب باشیم از بچه ها دریغشان نکنیم. فضای بازی بچه ها را غنی کنید تا در محیط تجربه کنند. محیط غنی  محیطی است که در آن کودک تحریک شنوایی، تحریک بینایی، تحریک حسی لمسی و تحریک چشایی و تحریک بویایی می شود .

توی آشپزخانه هستیم و کودک هم کنارمون نشسته برایش حرف بزنیم، مامان آب میذاره جوش میاد وای خیلی داغ میشه میذاریمش عقب تر که دستمون اوخ نشه حالا برنج می ریزم و یه پلوی خوشمزه دست می کنیم. از یخچال ماست میاریم و ... همین طور برای بچه حرف می زنیم چیز خاصی را برای روشن شدن مسئله ای و ابهام زدایی نمی گوییم بلکه با حرف زدن ما کودک با کارهایی که انجام می دهیم آشنا می شود و ارتباط برقرار می کند و خودش را رها شده نمی یابد یا در ماشین نشسته ایم، اوه اون اتوبوسو ببین چه درازه چه بزرگه! اوه اون چراغهارو ببین! آموزش آشپزی و رانندگی و غیره به کودک نمی دهیم بلکه شرایط تحریک حواس پنج گانه را فراهم می کنیم. مادری که کودک دارد باید آخر شب درد فک و درد پا و کمر داشته باشد!

به بچه ها اجازه ی اشتباه بدهید و در درجه ی اول به خودتان اجازه ی اشتباه بدهید و خودتان را به خاطر انجام اشتباه سرزنش نکنید؛ ما آمده ایم که اشتباه کنیم و محال است که انسان بدون اشتباه رشد کند؛ نه خودتان از اشتباه بترسید و نه فرزندانتان را بترسانید، تعالی و رشد بدون اشتباه امکان ندارد.

بچه ها در سنین قبل از هفت سالگی مفاهیم انتزاعی را درک نمی کنند. مفاهیم انتزاعی مثل آبرو، قول، خوب، بد و غیره را بچه ها درک نمی کنند و واکنشی که در برابر گفتن این کلمات نشان می دهند در اثر حالتهای مادر یا پدر هنگام گفتن است نه به خاطر فهمیدن حرف آن ها. «مامان از کار من ناراحت شد و اخم کرد یا از کار من خوشش اومد و خندید» کودک این حالت ها را درک می کند چون کودک زیر شش سال کاملاً تابع غرایز و احساسات است و هرکاری می کند تحت فشار غرایزش است و احساسات را به خوبی درک می کند و بروز می دهد.

ارزیابی مثبت به احساس ارزشمندی کودک پاسخ می دهد. احساس ارزشمندی از سلسله مراتب هرم نیازهای مزلو است و نیز کودکی که احساس ارزشمندی دارد مرحله ی دوم رشد شخصیت اریکسون یعنی مرحله ی خودباوری در برابر شک را به خوبی عبور می کند. همه ی ابعاد چرخه ی هوش متعادل کودک باید رشد کند که پایه و اساس آن رفتار توأم با ارزیابی مثبت و تأیید والدین است.

مسئولیت پذیری از ارزش های زندگی است که برای کودک از زمان چهاردست و پا رفتن شروع می شود و با رفتار توأم با ارزیابی مثبت به دست می آید. چهاردست و پا رفتن حقی است که نظام هستی به کودک عطا کرده است و اکنون که فرزند من این توانایی را پیدا کرده باید مسئولیت آن را قبول کند. یعنی مادر با رعایت فاصله و در نظر گرفتن شرایط در فاصله ای که قرار گرفته از فرزندش می خواهد که مامان رو می خواهی، بیا پیش مامان؛ ولی مادرهای فداکار این فرصت را به کودک نمی دهند و خوب بودن را در این می بینند که به سرعت خودشان را به کودک برسانند.

محول کردن وظیفه به کودک همراه با ارزیابی مثبت، ارزش مسئولیت پذیری را در کودک ایجاد می کند. به هر نسبتی که کودک توانایی انجام دادن کاری را پیدا کرد، فرصت انجام آن را به او بدهید اگر اشتباه کردند فرصت جبران اشتباه را بدهید.

والدین باید اقتدار داشته باشند، اقتدار یعنی قدرت به علاوه ی مهربانی یعنی کودک از رفتار والدین این درک را پیدا کند که مادر و پدر علاوه بر این که مرکز قدرت هستند اما بسیار مهربان هستند و میشه به آن ها تکیه کرد. والدین اقتدار را برای بازدارندگی خرج کنند و در کودک ایجاد انگیزه برای حرکت کنند. اگر دلمان می خواهد فرزند ما کاری را انجام دهد باید در او انگیزه برای انجام آن کار ایجاد کنیم. کودک در کنار گرفتن انگیزه از والدین باید همیشه احساس ارزشمندی و تعلق را نیز از والدین دریافت کند. هر کاری و هر بازی باید برای کودک لذت و جذابیت داشته باشد ولی والدین فداکار قبل از شروع کار یا بازی انگشت اشاره شان را به سمت کودک می گیرند و شرط و شروط برای او تعیین می کنند.

بازی یعنی زندگی، بازی زبان کودک و هیجان مشترک کودک و والدین است. زندگی تان را به بازی تبدیل کنید، بازی های سازنده طراحی کنید و در زمان های مناسب به خصوص زمان های منفی گرایی کودک انجام دهید تا شاد شوید و اوضاع مدیریت شود. جزئی نگری را تبدیل به کلی نگری کنید و می بینید که  بسیاری از مسائلی که با آن ها درگیر هستید برطرف خواهند شد.

رابطه ی مادر و فرزندی را فدای نظم و نظافت نکنید. برای آموختن مهارت ها مثل زبان و نقاشی و سفال و غیره تا آخر عمر وقت داریم ولی دوران کودکی را تا آخر عمر نداریم؛ کودکی بچه ها را فدای آموختن نکنیم. تنها عاملی که برای رشد بچه ها و رشد خودمان در اختیار داریم، «بازی» است.

بچه ها باید بازی کنند و ما با ارزیابی مثبت همراهیشان کنیم ولی ما دائم منتظر کار جدی از بچه ها هستیم. در خانه که با بچه ها تنها هستید شعر و آواز بخوانید و کارهای خانه را به شعر و آواز و حرکات موزون تبدیل کنید تا بچه ها احساس نشاط کنند. بچه ها با بازی در مسیر رشد قرار می گیرند.

ما یا نگران آینده هستیم یا در حسرت گذشته درحالی که زندگی در لحظه ی اکنون جاری است. خداوند در لحظه ی اکنون  است. اگر می خواهید در مسیر تعالی باشید از بچه ها یاد بگیرید و در لحظه ی اکنون باشید...

منبع: کودک متعادل- استاد محمود سلطانی 

اصول رفتار با کودک زیر سه سال؛ قسمت اول

اصول رفتار با کودک زیر سه سال؛ قسمت دوم

اصول رفتار با کودک زیر سه سال؛ قسمت سوم (شاد زندگی کنید)

اصول رفتار با کودک زیر سه سال؛ قسمت چهارم (نوازش)

پسندها (3)
نظرات (6) مشاهده جعبه ارسال نظر
مریم مامان دونه برفی
30 فروردین 94 9:01
با سلام بسیار بسیار عالی بود ممنونم . واقعا به این مطالب نیاز داشتم.
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز دونه برفی خواهش میشه، واقعا خوشحالیم که براتون مفید بوده
فروزان(مامان بردیا جون)
30 فروردین 94 14:32
سلام عزیزم... چه خوبه که وبلاگ علاوه بر خاطرات حاوی اطلاعات و تجربیات هم باشه ... من هم تازه به جمع نی نی وبلاگیها پیوستم و سعی دارم در وبلاگ پسرم مطالب آموزنده و تجربیات هم باشه... خوشحال می شم از تبادل اطلاعاتتون
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز بردیا به نی نی وبلاگ و البته به مدرسه ی خودتون خیلی خیلی خوش اومدید، امیدواریم که باز هم شاهد حضور شما در کنار بقیه ی مامان های مدرسه باشیم این گل پسر با نمکتون رو هم خدا حفظ کنه براتون ان شاالله
مامان فرنيا
30 فروردین 94 15:00
ممنون خيلي جالب بود حتي براي من كه دخترم از اين مرحله سني گذشته چون فكر ميكنم اصول خيلي تغيير نكنه فقط يكخورده ظواهرش تغيير ميكنه اگر ب اين شكل نگاهش كنيم كه در هفت سال اول زندگي بچه ها فرمانروا هستند و يك فرمانروا بايد هميشه شاد باشه و هركاري ميكنه حق نداريم دعواش كنيم يا بازخواستش كنيم بلكه مثل يك وزير خوب بايد كمك كنيم به فرمانروا كه درست فرمانروايي كنه نتيچه اين ميشه كه اصولي كه براي بچه هاي زير سه سال است براي بچه هاي تا هفت سال قابل استفاده است
یه مامان
پاسخ
ســـــــــــــــــلاممم مامان عزیز و مهربـــون به بـــــــــــــه چه نگاه قشنگی، البته بچه های ما هنوز در همین دوره به سر میبرن و هنوز به پای شما نرسیدیم اما نگاهتون خیلی زیبا و قابل تحسین بود و حتما همینطوره که گفتید ممنون که مطالب مدرسه رو با این دقت و توجه دنبال می کنید
مامان اهورا
30 فروردین 94 16:36
سلام ممنون از مطالب خوبتون اولش که دیدم فکر کردم چقدر زیاده اما وقتی به اخر رسیدم گفتم چقدر کم بود شدیدا منتظر ادامه مطالب هستم ،چند وقتیه احساس میکنم کنترل اهورا از دستم خارج شده با اونکه در کل بچه آرومیه اما چند وقتیه خیلی پرخاشگر شده چندتا حرف بد هم یاد گرفته و مدام اونا رو تکرار میکنه و با کوچکترین مخالفتی که باهاش میکنیم فرقی هم نمیکنه کی باشه میزنه و چندتا ازاون حرفهای بد هم میگه ،این در حالیه که قبل از عید یکدونه حرف بد بلد بود اونهم زیاد نمیگفت معمولا سعی میکنیم به روی خودمون نیاریم اما وقتی مثلا به خاله یا عمو دست درازی میکنه یا حرف بد میزنه دیگه کنترل از دستم خارج میشه و حسابی دعواش میکنم بعدش معذرت خواهی میکنه اما چند دقیقه بعد دوباره تکرار میکنه ،چندبار هم توی خواب با خودش حرفهای بد میزنه دیگه نمیدونم چیکار کنم اگه امکان داره منو راهنمایی کنید البته این مطالب هم خیلی بدردم خورد،بازم ازتون ممنون
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز، توصیف خیلیث جالبی بود دقیقا وقتی یک کتاب یا یک متن روان و زیبا و دلنشین نوشته شده باشه همین احساس به آدم دست میده بسی خوشمــــان آمد از این تعبیر! امان از این عید که بچه ها رو حداقل یک پله شیطون تر میکنه در مورد سئوالتون توصیه می کنیم صبور باشید و آرامش خودتون رو حفظ کنید هر وقت فرصت کردید لینک های زیر رو مطالعه کنید: http://mamanschool.niniweblog.com/post9.php http://mamanschool.niniweblog.com/post1285.php http://mamanschool.niniweblog.com/post1334.php http://mamanschool.niniweblog.com/post197.php http://mamanschool.niniweblog.com/post1113.php http://mamanschool.niniweblog.com/post99.php موفق باشید
مامان شاران
30 فروردین 94 17:42
ممنونم عالی عالی عالی
یه مامان
پاسخ
خــــــــواهش میشـــــــــــه
بابا و مامان
31 فروردین 94 9:42