مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمون همگی هم معلم هستیم و هم شاگرد!...

اصول رفتار با کودک زیر سه سال؛ قسمت هفتم (حمایت عاطفی)

1394/2/14 8:48
نویسنده : یه مامان
1,748 بازدید
اشتراک گذاری

در جلسات قبل یک رفتار آزادی محور را توضیح دادیم به نام «ارزیابی مثبت»  و گفتیم ارزیابی مثبت رفتاری است که به استقلال کودک کمک می کند، به او اعتماد به نفس می دهد، به او شجاعت می دهد که حرکت کند و تجربه کند. در این جلسه راجع به رفتار کنترل محور دیگری صحبت خواهم کرد به نام «حمایت عاطفی»

با ما در ادامه ی مطلب همراه باشید...

در جلسات قبل دایره ی محور رفتار را رسم کردم و گفتم هر رفتاری با بچه ها داشته باشیم از این دایره ی رفتار با کودک خارج نیست: همچنین دو رفتار برپایه ی مهر و محبت را گفتیم و گفتیم که ما آزادی را دوست داریم، کنترل را نیاز داریم. انسان آزادی را دوست دارد چون فطرت دارد و محدودیت و کنترل را نیاز دارد چون غریزه دارد. غریزه باید کنترل شود و فطرت باید آزاد باشد تا رشد و تعالی به معنای واقعی و در تعادل انجام شود.

رفتارهای کنترل محور رفتارهایی هستند که بچه را  می کشند و رفتارهای آزادی محور رفتارهایی هستند که بچه را هل می دهد برای استقلال؛ بین این کشیدن و هل دادن باید تعادل باشد. اگر از تعادل خارج شویم به سمت خشونت می رویم. در حال حاضر رفتارهای توأم با تعادل را می گوییم. 

در قسمت چهارم این بحث رفتار کنترل محور یعنی نوازش را گفتیم. جنین در رحم مادر در آب غوطه ور است و حرکت جنین در این آب یعنی نوازش پوستی! این مایع دائم در حال نوازش پوست جنین است و این نوازش به جنین آرامش می دهد که موجب ترشحات مختلف هورمون ها و آنزیم ها می شود. نوزاد وقتی به دنیا می آید دوباره نیاز به این نوازش دارد و حتی تا آخر عمر نیاز دارد. فلسفه ی ماساژ نیز همین است.

نوازش یک رفتار کنترل محور است و به کودک امنیت و احساس تعلق و دوست داشتن می دهد، وابستگی سالم ایجاد می کند. نیاز کودک به نوازش شدن توسط پدر و مادر یک نیاز معنوی و روحی است. انسان دارای جسم و ذهن و روح است. عامل نوازش چه جسمی و چه کلامی و چه روحی، جسم است ولی نیاز روح است.

هنگامی که یک کلمه ی زشت به شما گفته می شود کجای شما درد می گیرد؟ می گوییم مثل خنجر به قلبم رفت! جیگرم آتش گرفت! سوختم از این حرف! خرد شدم! در واقعیت به من چیزی نشده بلکه روح و روان ما است که آسیب می بیند. نوازش کلامی نیاز روح است. نکته ای که می خواهم در این جا بگویم این است که ما نیاز عاطفی نداریم. نیاز جسمی داریم که غذا و پوشاک و غیره است و نیاز ذهنی داریم که تحریک حواس پنجگانه و اطلاعات است و نیاز روحی داریم که دوست داشتن و تعلق و ارزشمندی است.

نیاز های عاطفی به اشتباه در جامعه ی ما باب شده است. احساسات و عواطف نیاز به تغذیه شدن ندارند بلکه نیاز به رشد دارند. انسان دارای هوش هیجانی است باید مهارت عاطفی پیدا کنیم و نیاز عاطفی نداریم. یا روح نیاز دارد یا جسم، منتهی چون در علوم روانشناسی روح را قبول دارند از عبارت عواطف به جای روح استفاده می کنند. وظیفه ی عواطف، اطلاع رسانی است.

یعنی احساسات به ما می گویند و خبر می دهند که ما نیاز جسمی یا نیاز روحی را دریافت کردیم یا نکردیم. وقتی گرسنه می شویم، احساس گرسنگی را در کجا دریافت می کنیم؟ در معده احساس می کنیم ولی درواقع در مغز است و مغز توسط احساس آدرس معده را می دهد. یا وقتی جایی از بدن زخم می شود اول اعصاب مغز تحریک می شوند و مغز آدرس محل زخم را می دهد تا ما درد را رفع کنیم و پاسخ دهیم.

حالا وقتی حوصله مان سر می رود علامت چیست؟ یعنی روح ما نیاز به تغییر دارد. غم نشانه ی این است که شادی ما کم شده است و افسردگی داریم. احساسات مانند درجه ی بنزین اتومبیل کار می کنند؛ بنزین را در باک اتومبیل می ریزیم ولی یک عقربه در جلوی اتومبیل به ما نشان می دهد که بنزین داریم یا نه! نیاز هست یا نیاز نیست! ما بنزین را در محفظه ی عقربه نمی ریزیم بلکه در باک می ریزیم. ما نیز به نیاز های جسم و روح پاسخ می دهیم و احساسات همان عقربه ی جلوی داشبورد است که خبر می دهد نیاز برطرف شد یا نه.

ما نیاز هایمان را نمی شناسیم و اصلاً نیاز را نمی شناسیم و نمی توانیم به آن ها پاسخ دهیم و دائم شکایت داریم که حالمان خوب نیست. اگر به نیاز روحی مان پاسخ دهیم حالمان خوب می شود. و پایه ی این مسئله از کودکی و نوزادی است.

نوزاد یا کودک به محض این که گریه می کند مادر به او شیر می دهد، ممکن است گاهی گریه ی او به دلیل شیر باشد ولی گاهی نیز نوازش می خواهد، شیر می دهیم؛ یک موقع ترسیده و حمایت می خواهد باز هم شیر می دهیم و یا حوصله اش سر رفته و محرک می خواهد باز هم شیر می دهیم به همین دلیل در بزرگسالی هر اتفاقی که بیفتد سراغ یخچال می رویم.

یک رفتار آزادی محور نیز توضیح دادیم به نام «ارزیابی مثبت». ارزیابی مثبت نیز رفتاری است که به استقلال کودک کمک می کند. کودک دائماً برای نوازش مراجعه می کند، ارزیابی مثبت به او اعتماد به نفس می دهد که برود. مثل دوتا بند که با کشیدن آن تعادل برقرار می کنیم. این تعادل تبدیل می شود به رفتار برپایه ی مهر و محبت، هم والدین احساس خوبی دارند و هم بچه ها. کودکان در نتیجه ی ارزیابی مثبت، شجاعت پیدا می کنند و با شجاعت یافتن حرکت و تجربه می کنند. در اثر تجربه نظریه پردازی می کند و مغز کودک رشد می کند و دچار اختلالات رفتاری نمی شود. پس ارزیابی مثبت به بچه ها شجاعت می دهد که حرکت کنند و تجربه کنند.

در این جلسه راجع به رفتار کنترل محور دیگری صحبت خواهم کرد به نام «حمایت عاطفی».

                         

  گفتیم که ما نیاز عاطفی نداریم و باید مهارت عاطفی پیدا کنیم. با حمایت عاطفی بچه ها قدرت پیدا می کنند که احساساتشان را بشناسند. این روش، درک احساسات است. بچه ها در زیر شش سالگی احساس خالی هستند، عقل در این سن در حال جوانه زدن است ولی احساسات کامل هستند و همه ی رفتارهایشان برپایه ی احساس است به همین دلیل مهارت درک احساس کودک، یک گام مهم در ارتباط با کودک است. ما به عنوان والدین باید احساسات بچه ها را درک کنیم.  

اگر بتوانیم احساسات بچه ها را درک کنیم و در احساسات حمایتشان کنیم و همراهشان باشیم، یاد خواهند گرفت که احساسات چی هستند(شناخت احساسات)، چه موقعی نشان دهند، چگونه نشان دهند یا بیان کنند، چگونه از احساسات استفاده کنند و چگونه از آن ها عبور کنند. وقتی بچه ها دچار احساسی می شوند مثل آینه احساسش را بازتاب کنید و او را درک کنید و بعد برای عبور از آن احساس یک جایگزین به او بدهید.

غم و خشم لازمه ی زندگی هستند و غم در فقدان می آید، خشم در مانع. هردوی این دو احساس اگر نباشند ما آسیب می بینیم اما چگونگی ابراز این احساسات و عبور از آن ها مهم است. چه عاملی باعث می شود که وقتی از خیابانی رد می شوید و به یک جوی عریض می رسید از مسیر رفته برنگردید بلکه از روی آن بپرید و به مسیر ادامه دهید؟ خشم. خشم به شما کمک می کند که از موانع عبور کنید. خشم انرژی است و حتی قدرت حل مسئله می دهد.

درک احساس به رشد عاطفی کمک می کند. برای استفاده درست از احساسات باید ابتدا مثل انرژی برق یا گاز که برای ورود به خانه ابتدا شبکه کشی می شود، شبکه کشی شود و این کار از همین زیر سه سالگی شروع می شود.

ما اجازه ی بروز احساسات به بچه ها نمی دهیم و حتی حق بروز احساسات به آن ها نمی دهیم. احساسات و خشم بچه را به رسمیت بشناسیم و اجازه ی ابراز احساسات به آن ها بدهیم و کمک کنیم که از ان احساس عبور کنند، با جایگزین دادن، صحبت کردن، سرگرم کردن و غیره و در هنگام خشم بچه ها تابع خواسته هایشان نشوید و مشکلشان را حل نکنید.

بچه اسباب بازی دارد که نمی تواند درستش کند، عصبانی می شود و داد می زند، مادر فداکار معمولاً زود می آید که چی شده عزیزم صبر کن الآن برات درست می کنم! این که عصبانیت نداره! این بچه یاد می گیرد که هر وقت کمک بخواهد نعره بزند، بزرگ می شود و ازدواج می کند سر همسرش فریاد می کشد چون در ناخودآگاه الگو دارد که هر وقت عصبانی می شوم،  نعره بزنم تا یکی بیاید کمک من. در این حالت هوش عاطفی رشد نکرده. در صورت رشد هوش عاطفی یاد می گیریم که خشم را نیاز داریم و باید باشد اما باید بدانیم چگونه از آن استفاده کنیم و چگونه از آن عبور کنیم.

بچه ها از خود احساس خیلی ناراحت نمی شوند بلکه از نوع برخورد والدین و اطرافیان بیشتر تأثیر می گیرند یعنی اگر هنگام درگیری با احساسی به خوبی درک شوند به راحتی از آن احساس عبور می کنند ولی اگر درک نشوند و بزرگترها بخواهند حواس او را پرت کنند یا چیزی که با آن برخورد کرده را بزنند و یا بگویند چیزی نشده من از تو محکم تر خورده بودم و یا مثلاً مثل کودک گریه کنند و غیره این کارها احساس کودک را درک نکرده درنتیجه آن احساس در کودک باقی می ماند و آسیب های آن پدیدار خواهد شد. اما اگر مهارت درک احساس را بیاموزیم و در زمان مناسب چه برای کودک و چه برای خودمان و حتی دیگران درک احساس کنیم، انباشت احساسات از بین خواهد رفت.

هر زمانی که بچه های ما دچار احساس ناخوشایند هستند باید این احساس را بروز دهند و بیرون بریزند، (خیلی مامان بدی هستی! الهی بمیری! دیگه دوستت ندارم و ....) بگذارید حرف هایشان را بزنند، نترسید و برچسب بی ادبی به آن ها نزنید. احساسات کودک باید بیرون ریخته شوند و واضح بیان شوند و به آن ها توجه شود و به عنوان یک واقعیت پذیرفته شوند یعنی حق داری و اجازه داری که احساس داشته باشی و بیان کنی: وای ی ی چه قدر از دست مامان عصبانی هستی! وای؛ واقعیت این است که فرزند من الآن عصبانی است.

اگر بچه ها این نفرت و خشم یا غم را بیرون نریزند در ذهنشان می ماند و حتی به صورت ثابت نمی ماند بلکه رشد می کند و به کودک آسیب می زند. و این نفرت ها و خشم ها سال ها بعد خودش را نشان می دهد؛ چه قدر خواهر و برادرهای مسن ولی قهر می شناسیم؟ چون نفرت ها و خشم های کودکی بیرون ریخته نشده.

بچه ها ترس هایشان را باید بیرون بریزند. می ترسی عزیزم بدو بیا بغل مامان تازه بابا هم هست ولی ما میگیم: ترس نداره تو رستمی، پهلوانی و بچه مثل بید می لرزد ولی میگه من رستمم!

درک احساسات به معنی تأیید عمل و رفتار نیست، یعنی بچه باید بداند که در ابراز احساسات آزاد است ولی در عمل محدود است. تا وقتی با حرف تخلیه احساس می شود باید حمایت شود ولی اگر اقدام به زدن کند با اقتدار باید جلوی او را بگیریم. «زدن نداریم»، هر بار هم تکرار کند باز هم با اقتدار جلوی او می ایستیم.

به چشم های کودک نگاه کنید و بگویید که نباید بزند و حق زدن ندارد، تا زمانی که کودک نگاهش را از نگاه شما برنداشته است شما باید در چشمان او نگاه کنید هر وقت او نگاهش را برداشت شما هم موضع را تغییر دهید و نگاهتان را از روی کودک بردارید که البته بسیار بسیار تأکید می کنم که این کار باید با اقتدار یعنی قدرت بعلاوه ی مهربانی و بدون احساس ناخوشایند از طرف مادر باشد. یعنی مادر با احساس درونی و نگاهش به کودک می گوید که عزیز دلمی و دوستت دارم ولی این کارت را دوست ندارم و این کار را نباید انجام بدهی.  

احساسات خوب و بد ندارند و باید باشند و به قول دکتر هایم جینات اگر در درک احساسات درست عمل کنیم روشنایی زندگی خواهند بود.

منبع: کودک متعادل- استاد محمود سلطانی 

ادامه دارد

__________________________

 اصول رفتار با کودک زیر سه سال؛ قسمت اول

اصول رفتار با کودک زیر سه سال؛ قسمت دوم

اصول رفتار با کودک زیر سه سال؛ قسمت سوم (شاد زندگی کنید)

اصول رفتار با کودک زیر سه سال؛ قسمت چهارم (نوازش)

 اصول رفتار با کودک زیر سه سال؛ قسمت پنجم (در حال زندگی کنید(

اصول رفتار با کودک زیر سه سال؛ قسمت ششم(آگاهی و دانایی(

پسندها (1)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (3) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان شبنم
14 اردیبهشت 94 11:14
سلام مثل همیشه عالی بود
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز شبنم خواهش میشه، ممنون از همراهیتون
مامان اهورا
14 اردیبهشت 94 16:35
سلام ،ببخشید که شاگرد تنبلی شدم اما خوشبختانه هربار که میام اون چیزی که دنبالش هستم رو اینجا پیدا میکنم ،خیلی خیلی جالب بود ،مثل همیشه ،منتظر ادامه مطلب هستم ،موفق باشید
یه مامان
پاسخ
به بـــــــــــــــــه سلام مامان عزیــــــــــز اهورا حالتون خوبه؟ باور کنید شما هر وقت بیاید مدرسه ما خوشحال میشیم کاش همیشه خوشحالمون کنید ممنون که مطالب قبلی مدرسه رو هم دنبال می کنید
مامان فرنيا
15 اردیبهشت 94 8:16
بسيار جالب بود فقط ان مثالي كه در متن بود در مورد كودك كه نميتونه اسباب بازي اش را درست كنه برخورد نادرست گفته شده بود و تقريبا همه همينطور رفتار ميكنند اما رفتار درست را نگفته بود ميشه شما بگيد رفتار درست چيه؟
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز فرنیا خوشحالیم که مورد توجهتون قرار گرفته و ممنون از دقت و ریزبینی شما در مورد سئوالتون باید بگم من خودم به شخصه اینطور رفتار میکنم که مثلا وقتی پسرم داره با لگوهاش یه چیزی میسازه و موفق نمیشه و مثل مثال بالا داد میزنه و عصبانی میشه بهش میگم، چی شده عزیزم؟ نمی تونی به همدیگه وصلشون کنی؟ میگه آره وصل نمیشن... میگم خب داد که نباید بزنی وقتی داد میزنی من متوجه منظورت نمیشم باید یه کم بیشتر سعی کنی و دقت کنی تا موفق بشی باز هم اگه موفق نشدی بگو من میام کمکت. و اون هم قبول میکنه و دقیقا همین کار رو انجام میده و دیگه دفعات بعدی داد نمیزنه یا خیلی کمتر پیش میاد که داد بزنه حتی بعضی وقتا صداش میاد که داره با خودش حرف میزنه و میگه باید بیشتر سعی کنم یا میگه دقت نکردم! گاهی هم در مقام نصیحت در انجام کارها این جمله رو به خودم تحویل میده
1