مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمون همگی هم معلم هستیم و هم شاگرد!...

اصول رفتار با کودک زیر سه سال؛ قسمت هشتم (مشارکت)

1394/2/22 7:07
نویسنده : یه مامان
1,773 بازدید
اشتراک گذاری

رفتار آزادی محور دوم که در این جلسه درباره ی آن صحبت خواهیم کرد «مشارکت» است. یعنی والدین در کار بچه ها که بازی است مشارکت کنند و بچه ها هم در کار والدین مشارکت کنند...

 از این به بعد سعی می کنیم از کلمه ی ارتباط با کودک به جای رفتار با کودک استفاده کنیم چون رفتار با کودک برگرفته از رویکرد رفتارگرایی است و همین مسئله در ذهن ما رسوخ کرده که ما می خواهیم رفتار بچه ها را درست کنیم!

واتسون و اسکینر و پاوولف که از دانشمندان برجسته ی رویکرد رفتار گرایی هستند، عمده ی مطالعاتشان بر روی حیوانات بوده و بعد تعمیم به انسان می دادند. در نتیجه خیلی وقت ها رفتارهایی که با بچه ها می شود همانند رفتارهایی است که با حیوانات سیرک انجام می شود مثل شرطی کردن. شرطی کردن و تنبیه و تشویق و اگر و چون، ویژگی های اصلی رفتارگرایی هستند.

اگر این کار را انجام بدی جایزه میدم و اگر این کار را انجام بدی تنبیه می شوی! چون این کار را کردی، من هم این کار را می کنم و ... این روش به دلیل این که خیلی خوب جواب می دهد در ایران بسیار مرسوم است با تفاوت این که این رویکرد در کشورهای پیشرفته پنجاه سال است که در رفتارهایش تجدید نظر کرده و جدید شده ولی در جامعه ی ما همان روش های منسوخ صد سال پیش ادامه دارد. چون ما خیلی دوست داریم که بچه ها را تربیت کنیم و رفتارشان را اصلاح کنیم در حالی که امروزه روش های بسیار بهتری آمده است که دیگر نیازی به تشویق و تنبیه نیست. ما سعی داریم بر اساس یافته های جدید علمی و مطالب اصیل سنتی خودمان عمل کنیم بنابراین هر جا از رفتار نام بردیم منظور اصلی همان ارتباط با کودک است.

ما اگر با کودک خوب ارتباط برقرار کنیم دیگر هیچ نیازی به تنبیه و تشویق و جایزه و غیره نخواهد بود. به خصوص از همین سنین زیر سه سال اگر بدانیم که چگونه با کودک ارتباط بگیریم دیگر نیازی به شرطی کردن نیست.

پرندگان فالگیر و یا دلفین های نمایشی، گرسنه هستند، هروقت طعمه را در دست مربی ببیند یک شیرجه یا حرکت نمایشی می کند تا غذا را از مربی بگیرد یا پرنده ی فالگیر شرطی شده که یک پاکت بردارد و یک دانه شاهدانه از لای انگشتان فالفروش بردارد. هرکدام از این حیوانات اگر سیر باشند این کارها را انجام نخواهند داد. خیلی وقت ها می بینیم که والدین بچه ها را تشنه و گرسنه ی مهرومحبت نگه می دارند و آن را مشروط می کنند بر این که رفتارت درست باشد این کار درست مانند همان دانه ی شاهدانه است؛ اگر می خواهی من دوستت داشته باشم باید این جوری رفتار کنی یا این کار را انجام بدی! اگر این کار را کنی دیگه دوستت ندارم! دیگه مامانت نمی شم! این رفتار والدین مثل همان رفتار فالفروش است که شاهدانه را گرو نگه می دارد، پدرو مادر هم مهر و محبت خودشان را گرو نگه می دارند تا کودک آن کاری را که مد نظرشان است انجام دهد بعد او را مورد توجه قرار دهند، کودک هم انجام می دهد چون همان طور که آن پرنده به دانه نیاز دارد بچه ها هم به مهرو محبت والدین به خصوص مادر نیاز دارند.

برمی گردیم به دایره ی رفتار با کودک، گفتیم که رفتار مهرو محبت به رفتارهایی اطلاق می شود که به اندازه ی کافی کنترل و به اندازه ی کافی هم آزادی داشته باشد، بین رفتارهایی که کنترل می کند و بین رفتارهایی که آزادی می دهد تعادل برقرار باشد.

رفتارهای کنترل محور رفتارهایی هستند که کودک را به والدین نزدیک می کند و والدین با این رفتارها بر روی بچه ها کنترل ایجاد می کنند؛ رفتارهای آزادی محور رفتارهایی هستند که کودک را از والدین دور می کند. منظور هم نزدیک کردن سالم یعنی وابستگی متعادل و صحیح و هم دور کردن سالم یعنی آزادی و استقلال صحیح است. انسان مستقل از همه بریده نیست، وابستگی دارد ولی وابستگی سالم دارد.

در رفتارهای مهرو محبت بر پایه ی آزادی در جلسات پیش ارزیابی مثبت را گفتیم. گفتیم ارزیابی مثبت یعنی تأیید کارِ بچه ها و نکته ی مهم این که کاری که انجام می دهند را باید تأیید کنیم نه کاری که ما دلمان می خواهد انجام دهند.

رفتار آزادی محور دوم که در این جلسه درباره ی آن صحبت خواهیم کرد «مشارکت» است. یعنی والدین در کار بچه ها که بازی است مشارکت کنند و بچه ها هم در کار والدین مشارکت کنند. در واقع مشارکت عامل مهم کسب مهارت های فردی و اجتماعی است به شرط این که با یک نگاه کلی نگر انجام شود. منظور از آزادی این نیست که بچه ها به حال خودشان رها شوند منظور از آزادی این است که بچه ها شناخت پیدا کنند و مستقل باشند نه این که رها باش که هرکاری دلت می خواهد بکن.

 هدف رویکرد هوش متعادل این است که بچه به ترتیب به فهم، درک، مهارت، درک فرآیند و یادگیری واژگان برسند که از این طریق به شناخت می رسند. یک سیب را در نظر بگیرید بچه ها سیب را می شناسند و با حواس پنجگانه شان آن را لمس می کنند و می فهمند که سیب است، کمی که بزرگتر شدند با گفتن و شنیدن کلمه ی سیب، سیب در ذهنشان مجسم می شود، در این مرحله که مرحله ی درک است خود دو قسمت دارد:

1-      ادراک

2-      درک   

مرحله ی ادراک از دوسالگی شروع می شود که وقتی مثلاً می شنود سیب تصویر آن در مغز کودک نقش می بندد و می فهمد که راجع به چه چیزی صحبت می کنیم. در ادراک تمام اجزای سیب را می شناسد و درک می کند مثل پوست، هسته، دم، درخت و هرچی که به سیب مربوط شود و در واقع ذهن شکوفا می شود و ادراک پیدا می کند، سیب کال، رسیده، قرمز، زرد، سبز، سیب بزرگ، کوچک، مربای سیب، کمپوت سیب، سیب خشک شده.

قبل از دوسالگی فقط حواس پنجگانه ی کودک تحریک می شود مثل وقتی می گوییم سیب، حس شنوایی او تحریک می شود وقتی می خورد حس چشایی و وقتی سیب را می بیند و قل می دهد روی زمین حس بینایی و وقتی آن را بو می کند حس بویایی کودک تحریک می شود. تحریک حواس پنجگانه اصلاً به منظورآموزش نیست بلکه هدف تحریک حواس و تشکیل شبکه های عصبی مغز است.

بعد از دو سالگی می رسد به مرحله ی ادراک. منظور از دو سالگی هم دقیق و درست روز تولد کودک نیست، همپوشانی دارد و نمی توان زمان خیلی دقیق داد بلکه یک طیف و محدوده است. اما در نظریه های علمی برای تفکیک مطالب دقیق و رند عدد می گویند. کودک وقتی می تواند خیلی خوب ادراک داشته باشد و با شنیدن هر چیزی آن را تصور و درک کند که در محیط غنی تجربه کرده باشد.

نمی توانیم کودک را صرف با عکس ها آشنا کنیم بلکه کودک باید با بازی همه ی مسائل را تجربه کند و حواس او تحریک شود، کلام صرف به ادراک کودک کمکی نمی کند. علاوه بر ادراک، درک هم در کودک در حال شکل گرفتن است یعنی وقتی می گوییم سیب چه احساسی در کودک شکل می گیرد. خود ما وقتی سیب را می بینیم چه احساسی داریم؟ چه قدر قشنگه، زیبایی سیب به ما یک احساسی می دهد که ما به آن درک می گوییم یعنی درک زیبایی. حال خوش را ناخوشی که با دیدن یا شنیدن پدیده ای پیدا می کنیم را درک می گوییم. پس ما مرحله ی درک را به دو بخش ادراک و درک تقسیم کردیم که مشخص شود.     

بعد از درک، مسئله ی کسب مهارت های مختلف است. مثلاً سیب را که کودک در دست می گیرد مهارت خوردن و یا گاز زدن و خرد کردن و چشیدن و غیره را داشته باشد. بعد کودک باید در معرض فرآیند تولید سیب قرار بگیرد. باز هم تأکید می کنم که به بچه ها آموزش نمی دهیم بلکه کودک را به باغ سیب می بریم تا بتواند شکوفه ی سیب را ببیند و چندماه بعد دوباره به آن باغ برود و جوانه ی آن را ببیند و دوباره چندوقت بعد سیب روی درخت را ببیند. فرآیند را باید خودشان تجربه کنند. کودک باید بتواند از شکوفه و چاغاله و میوه رسیده بر روی درخت و در مغازه و در خانه همه را ببیند. یا مثلاً ببیند که مادر سیب را پوست می کند و می خورند یا مربا درست می کند.

فرایند یعنی مراحل تولید و تشکیل هرچیزی را ببیند. بچه های امروزی درک منشأ ندارند و فکر می کنند همه چیز در کارخانه تولید می شود و سیب در کارخانه قالب زده می شود و تولید می شود! بچه های ما درخت میوه ندیده اند! وقتی در مورد فرآیند صحبت می کنیم یعنی فرآیند باید در یک تجربه ی عینی اتفاق بیفتد به همین دلیل در پارک رفتن ها و پیک نیک ها و مسافرت ها اگر جایی درختان میوه دیدید توقف کنید تا بچه ها درختان میوه و فرآیند تولید آن را ببینند. حتی توضیح هم ندهید همین که در محیط قرار بگیرند کافی است و بچه ها خودشان تجربیات را از محیط و طبیعت دریافت می کنند.

از کلمات در قالب شعر یا قصه یا گفتگو جهت تقویت شنیدن واژگان برای کودک استفاده می کنیم تا خزانه ی لغت بچه ها وسیع تر شود. به هر میزان که این خزانه وسیع تر باشد در سالهای بعد کودک مفیدتر خواهد بود و قدرت تفهیم و تفهمشان بالا می رود. این مسئله از همین سن شروع می شود. چون مغز بچه ها در این سن آماده ی یادگیری است و به این نکته توجه کنید که مغز کودک زیر سه سال پنج فایل باز دارد یعنی در آن واحد با حواس پنج گانه اش هرچه بگیرد بلافاصله به ذهنش می رود و ضبط می شود. از سه سالگی تا هفت سالگی آرام آرام این فایل ها بسته می شود و فقط یک فایل باقی می ماند که در این زمان مطالب باید به نوبت وارد ذهن شوند به همین دلیل قدرت دریافت بچه ها با ما بزرگسالان اصلاً قابل مقایسه نیست.

دیده اید بچه ها هم بازی می کنند و هم تلویزیون نگاه می کنند و هم حواس و گوششان به تلفن صحبت کردن شما است و شما یک جمله ای پای تلفن می گویید و می بینید چندوقت بعد فرزندتان آن جمله را تکرار کرد و حسابی تعجب می کنید که این بچه که مشغول بازی بود و حواسش به من نبود! ممکنه حواسشان نباشد اما اگر حتی یک گوششان هم بشنود کافی است. یا تلویزیون حرفی می زند، کودک یک دفعه هم بشنود کافی است تا آن را یاد بگیرد.

خوب است که بچه ها خزانه ی لغات یا حرف بد داشته باشند! حرف بد بچه ها را نشنوید، کلمه ی زشت برای بچه ها مثل اسباب بازی جدید می ماند که جذاب و جدید است. بچه ها عاشق چیزهای جدید هستند چون ذهنشان فعال است و کشف دارد مثلاً یک کلمه ای که ممکن است ناسزا هم باشد را تا به حال نشنیده اند یک دفعه در تلویزیون می شنوند بلافاصله آن را ضبط می کنند و تکرار می کنند. اولین عاملی که بچه ها کلمات زشت را زود یاد می گیرند به علت نو بودن آن ها است.

اگر کودک زیر سه سال کلمه ی زشت به زبان آورد در اکثر مواقع سعی کنید که نشنوید و خود را به نشنیدن بزنید؛ برای سه تا چهار سال به بالا وقتی حرف بد زد او را به کناری ببرید و بگویید: عزیزم چی گفتی؟ گفتم پدر.... خوب از کی یاد گرفتی؟ کجا شنیدی؟ این حرف خوبی نیست و به این حرفها حرف بد یا فحش میگن من هم بلدم مثلاً مادر... هم میگن توله.... هم میگن! هروقت شنیدی بیا به خودم بگو من بهت یاد میدم چون من پونصدتا از اینا بلدم، بابا که هزارتا بلده (تعجب نکنید مگر چند نفر از شما اصلاً فحش بلد نیستید و به کار نمی برید؟!) پدر و مادر مظهر قدرت و خدای بچه هستند پس از این که به بچه بگویید که بلد هستید نترسید چون پدرو مادر قدر همه چیز را می دانند حتی فحش. ببین عزیزم بلدیم ولی همه جا نمی گیم بیا الان با هم پدرگُل بازی کنیم، صندلی پدرگل، میزپدرگل، عروسک پدرگل، با این کار نو بودن این کلمه خاصیتش را برای بچه از دست می دهد و مستعمل می شود می رود و یکی دیگه یاد می گیرد.

عامل دومی که باعث می شود بچه ها از فحش استفاده کنند، جلب توجه است. کودک هرکاری می کند مادر نگاهش نمی کند ولی یک دفعه که میگم پدرگُل، همه ی توجه ها میاد طرف من! پس این کلمه برای جلب توجه خوبه! میره وسط مهمونی و مثلاً به مادربزرگش میگه حالا ده نفر بهش توجه می کنند: اِه اِه بی ادبی نکن، زشته، عیبه، یا همه می خندن! بچه که این حرف ها رو متوجه نمی شه فقط جلب توجه و احساس ها را درک می کنه با خودش میگه عجب کاری کردم ده نفر رو مشغول خودم کردم.

بارها گفته ام که بچه های زیر شش سال درک انتزاعی ندارند. بچه ها هیچ درکی از بد و خوب و قول و آبرو و غیره ندارند ممکنه که وقتی ما این کلمات را به زبان می آوریم ظاهراً با عکس العمل کودک فکر کنیم که متوجه منظور ما شده اما در واقع کودک متوجه احساس و توجه ما میشه نه مفهوم حرف های ما.

بچه ی زیر شش سال جز حواس پنجگانه هیچ چیز دیگری ندارد و مفاهیم انتزاعی هم با حواس پنجگانه درک نمی شوند بنابراین در این سن کودک هیچ درکی از این مفاهیم انتزاعی ندارد. وقتی به بچه می گوییم که قول بده دیگه این کار را نکنی بچه با خودش فکر می کند که من چی باید بدم! اما در اثر فشار تکرار می کنه که باشه قول میدم و می بینه که به به با این حرف من مامان خندید و دفعات دیگه هم تکرار می کنه تا مادر را خوش حال کند.

فهم

درک

مهارت

فرآیند

واژگان

شناخت

عزت نفس

اعتماد به نفس

شخصیت

حاصل مراحل فهم و درک و مهارت و فرآیند و واژگان، شناخت است. حاصل شناخت و معرفت، عزت نفس کودک است. و بر پایه ی عزت نفس، اعتماد به نفس است یعنی شخصیت. نکته ی مهمی که در این جا مطرح می شود این است که عزت نفس کودکان برپایه ی اعتماد به نفس والدین شکل می گیرد. والدینی که متزلزل و ضعیف هستند و ایمان به روش خود ندارند و محکم نیستند عزت نفس کودک را تخریب می کنند. متزلزل بودن در مقابل بچه ها به آن ها آسیب می زند. ما همیشه گفتیم که حتی اگر اشتباه عمل کردید باز هم محکم باشید و نترسید چون عزت نفس شخصیت را می سازد.

چگونه مشارکت را ترتیب بدهیم؟

مشارکت نیاز به یک نگاه کلی نگر دارد. نگاه کلی نگر نگاهی است که مجموعه را می بیند. بچه ها این گونه می بینند و جزئی نگر نیستند. نگاه کلی نگر یک نگاه سیستماتیک است و نگاه جزئی نگر نگاه مکانیکی است. در نگاه جزئی نگر به اجزا توجه می کنیم و در نگاه کلی نگر مجموعه را می بینیم. کار بچه ها بازی است و کار والدین به خصوص مادر کارِ خانه است.

مشارکت یعنی زندگی را تبدیل به بازی کنید. وقتی زندگی تبدیل به بازی شود - کار بچه هم که بازی است- خودبخود مشارکت انجام شده است و هم بچه ها در کار والدین مشارکت کرده اند و هم والدین در کار بچه ها. در نگاه جزئی نگر بچه ها بازیشان را می کنند و آدم بزرگ ها کارهای دیگری می کنند، من به عنوان بزرگتر می روم در بازی بچه ها شرکت می کنم ولی بچه ها اصلاً نباید به کار من وارد شوند!

واقعیت این است که زندگی یک بازی است. همه ی کارهای روزمره را به بازی تبدیل کنید. بازی کار به خصوصی نیست بلکه هرکاری که برای شادی و نشاط انجام می دهیم بازی است. کارهای روزمره را به بازی تبدیل کنید و بچه ها را دعوت به بازی کنید، وقتی ما زندگی را تبدیل به بازی می کنیم کودک وارد بازی ما می شود. معنای مشارکت وارد شدن نیست. به یاد داشته باشید که در بازی بچه ها مشارکت کنید وارد بازی آن ها نشوید. فعالیت های خانه را به صورت بازی انجام دهید.

دو چیز بازی بچه ها را محدود می کند:

1-      خطر جانی برای خودشان و دیگران 

2-      ایجاد اشکال جدی در محیط.

به غیر از این دو حالت می توانید به بچه ها کار بدهید، بهم ریختگی موردی ندارد فقط اشکال جدی ایجاد نشود، خطری هم تهدیدش نکند. بچه ها عاشق بیگاری هستند مثل بردن وسایل سفره، شستن ظرف، بازی با پوست سیب زمینی و غیره، هنگام کار با کودک حرف بزنید توضیح و فهمیدن کودک منظورمان نیست بلکه منظور فقط شنیدن کودک و تقویت شنوایی او است،

می خواهیم کتلت درست کنیم حالا سیب زمین رو رنده می کنیم، دوتا تخم مرغ می شکنیم تق تق چه صدایی میده! از فریزر گوشت بیاریم، پوست سیب زمینی ها را در اختیار بچه قرار بدهید و حتی اگر خطری نداشت کمی سیب زمینی رنده کند یا با رنده های سیب زمینی بازی کند. اگر بچه ها به شما اعتماد کنند و مطمئن باشند که مامان همیشه اجازه ی این کار را به من می دهد، با شما همکاری خواهند کرد و به حرف های شما گوش خواهند کرد، حالا کتلت رو هم می زنیم و نمک می ریزیم و همین طور که کار می کنیم برای کودک حرف هم می زنیم تا هم فرآیند را کودک ببیند و متوجه شود و فهم و ادراک او تقویت می شود و هم خزانه ی واژگان او بیشتر می شود و بچه در مسیر رشد قرار می گیرد.

این حالت به بالارفتن اعتماد به نفس و عزت نفس کودک کمک شایانی می کند و کودک احساس ارزشمندی پیدا می کند. به هر میزان که به بچه ها کار بدهید و اجازه دهید که به شما کمک کنند، عزت نفس آن ها بالا خواهد رفت.  

عزت نفس یعنی احساس ارزشمندی. کودک به خودش فکر کند که اگر من نبودم الان مادرم چی کار می کرد؟! همین که کودک احساس ارزشمندی پیدا کند برای بچه خیلی مهم است و برای او کافی است و دیگر به جایزه نیازی ندارد. تشویق باید درونی باشد و احساس رضایتمندی که کودک از انجام کاری به دست می آورد بزرگترین تشویق برای بچه است و لازم نخواهد بود که ما از بیرون تشویق کنیم؛ کافی است که خوشحالی خودتان و برق چشمانتان را به کودک بعد از انجام کارش نشان بدهید و همین کافی است.

کودک باید احساس ارزشمندی را از درون بگیرد. به هرمیزانی که اجازه دهید کودک تجربه کند و شما شادمان و خوشحال باشید کودک ارزشمندی را از درون خودش می گیرد و از این که از بیرون به او احساس ارزشمندی بدهند(جایزه و باج و تشویق های افراطی) بی نیاز می شود. بچه ها بازی می کنند و می سازند و خراب می کنند و باید خودشان از درون خودشان تأیید شوند. به هر میزان که اجازه دهید کودک در محیط تجربه کند و شما شادمان و خوشحال باشید، کودک احساس ارزشمندی می کند و از درون خودش تشویق می شود و نیازی به تشویق های بیرون نخواهد داشت.

کودک نباید محتاج تأیید بیرونی شود بلکه با رفتار درست والدین باید تأیید را از درون خودش بگیرد. تأیید والدین برای کارهای بچه ها باید در حد یک کلمه و بیشتر حالت چشم و چهره باشد، خنده و ذوق واقعی. همین حد برای بچه کافی است و کافی است که احساس کند دیده شده و مادر یا پدر را خوشحال کرده است.

بچه ها را محتاج تأیید از بیرون بار نیاورید. این مسئله گریبانگیر خیلی از جوان های امروزی است به خصوص دختران و توجه از بیرون می خواهند. در روابط همسران هم همیشه خانم ها گله می کنند که همسرم به من توجه نمی کند! آقا هم می گوید: من توجه نمی کنم! پس تا دوازده نصف شب برای چه کسی کار می کنم؟! آقایون کار را توجه به خانم ها می دانند ولی خانم ها زبان دیگری برای توجه می خواهند در نتیجه بین شان مسئله پیدا می شود. در حالی که انسان تأیید را باید از درون بگیرد.

یک نکته ای که خیلی مهم است بحث بازی والدین با هم است. بازی همسران با هم مخرب است یا سازنده است؟ بازی که با هم دارند «زندگی مشترک»، رابطه ی بین پدر و مادر مخرب است یا سازنده؟

ما مرتب تأکید می کنیم که نمی شود پدرمادر با هم سرحال نباشند و بچه سرحال باشد! اگر رفتار پدر و مادر با هم رفتار بر پایه ی مهر و محبت نباشد، میانشان شادمانی نباشد می شود بازی مخرب و بچه ها در این بازی مخرب مشارکت می کنند. مراقب باشید.

ما دومنزلت داریم:

1-      منزلت همسری

2-      منزلت پدر و مادری؛

اگر خدای ناکرده همسران  خوبی برای هم نیستیم و اختلاف نظر و اختلاف عقیده و اختلاف سلیقه داریم اما یک وجه مشترک داریم که فرزند یا فرزندانمون هستند. پس پدر و مادرهای خوبی باشیم. اگر احیاناً بازی مخربی بین پدر و مادرها هست، بچه ها را وارد این بازی نکنید. در مقابل بچه ها سازنده بازی کنیم تا آن ها الگوی بازی سازنده داشته باشند. اختلافات ما سرجای خودشان و حتی خدای ناکرده در جدایی ها هم باید بازی سازنده داشته باشیم.

همیشه گفته ام که ما نسل امروزی ها نگاه نیوتنی و نگاه جزئی نگر و مکانیکی داریم. همه چیز را خرد می کنیم و بعد برخورد می کنیم. مثالی که در مورد نگاه نیوتنی خیلی بارز است، وضعیت آپارتمان های امروزی است که اتاق خواب و اتاق هریک از افراد خانواده جدا است، ناهارخوری جدا است و پذیرایی هم جدا است و هرچه قدر اتاق داشته باشیم باز هم جداجدا می کنیم. در نگاه کلی نگر زندگی یکپارچه است. همه ی اتاق ها را همه ی اعضای خانواده استفاده می کنند و جدایی ندارند.

آرام آرام تفکیک فضاهای خانه را کم کنید و اجازه دهید که بچه ها اسباب بازی هایشان را در پذیرایی هم بیاورند و اجازه دهید که کودک از همه ی فضاهای خانه استفاده کند. اتاق کودک را جدا نکنید.

ما دو تا نظم داریم:

1-      نظم طبیعی و پویا  

2-      نظم ایستا و هندسی؛

بچه ها بسیار منظم هستند ولی نظم طبیعی دارند، ما بزرگترها نظم دیجیتال و هندسی داریم. بچه ها عاشق کپه کردن هستند ما بزرگترها عاشق پیش هم چیدن و در قفسه چیدن هستیم.

در طبیعت همه چیز قوس دارد، بدن انسان قوس دارد و چرا ما مکعب مستطیل خلق نشدیم؟ اگر مکعب مستطیل خلق می شدیم توی مترو خوب جا می گرفتیم! چرا میوه ها انحناء دارند؟ چرا تنه ی درخت گرد است؟ شما در بازار آرامش بیشتری دارید یا در پاساژها؟ زیر سقف های گنبدی راحت تر هستید یا سقف های چهارگوش؟ طبیعت نظم آنالوگ دارد و انحناء دارد. ما به دلیل تفکر نیوتنی، نظم هندسی داریم اما بچه ها نظم آنالوگ و پویا دارند.

ما توقع نظم ایستا از بچه ها داریم و دوست داریم هرچی می گذاریم دست به آن نخورد! اگر می خواهید اسباب بازی های پخش شده ی بچه ها در کف اتاق را جمع کنید و توقع کمک کردن بچه ها را دارید آن را تبدیل به بازی کنید مثلاً پرت کنید کودک بگیرد یا او پرت کند شما بگیرید. لباس ها را کپه کنید و ذوق کنید.

اصلاً نگران نباشید چون بچه ها هم یک روزی مانند ما دیجیتال خواهند شد اما اجازه دهید که از دوران کودکی شان به خوبی و درست عبور کنند. ریختن  اسباب بازی ها توسط بچه از نظر ما بی نظمی دارد ولی از نظر کودک نظم دارد. حداقل در سنین زیر سه سال بچه ها را سمت نظم دیجیتال نبرید. مسئله ی دیگر در مورد نظم انباشته های ناخودآگاه در مورد نظم است یعنی اینکه در کودکی خودمان در مورد نظم چه برخوردی با ما شده است...

 

منبع: کودک متعادل - نشست های استاد سلطانی

پسندها (1)
نظرات (7) مشاهده جعبه ارسال نظر
مامان اهورا
22 اردیبهشت 94 9:23
سلام،ازتون بسیار بسیار ممنونم و از خدای مهربانم که شما رو سر راه من قرار داد،امروز خیلی خوشحالم ،چون به لطف راهنماییهای شما تونستم بر رفتار خودم مسلط باشم و از یک چالش دیگه در مورد تربیت پسرم سربلند بیرون بیام ،چند وقت بود که به خاطر رفتار تند و حرفهای زشتی که یاد گرفته بود خیلی عصبی بودم اما فهمیدم تنها راه حل، نادیده گرفتن و محبته،کاری که باورم نمیشد جواب بده ،اما به خوبی جواب داد ،حتی بد خوابی های شبانه پسرم با افزایش محبتم و اصلا دعوا نکردنش خوب شد،بازم ازتون ممنونم
یه مامان
پاسخ
ســــــــلام بر مامان عزیز و مهربون اهورا خواهش می کنیم؛ شما لطف دارید. ما هم خیلی خوشحال شدیم و بهتون تبریک میگیم که بر این مشکل غلبه کردید و تونستید اون رو حل کنید ممنونیم که ما رو در جریان پیشرفت های خودتون قرار میدید و تجربیاتتون رو برامون میگید راستی بالاخره از اتاق اهورا جان نقل مکان کردید؟ قرار بود بعد از عید این کار رو بکنید
مامان فرنيا
23 اردیبهشت 94 8:00
خيلي مطلبتون جالب بود باور كنيد با هركلمه اش چشمهام گرد ميشد و دو سه بار هر جمله اي را ميخواندم مثلا همين كه به بچه ميگيم قول بده ديگه اينكار را نكني بچه با خودش فکر می کند که من چی باید بدم!... و می بینه که به به با این حرف من مامان خندید و دفعات دیگه هم تکرار می کنه تا مادر را خوش حال کند.
یه مامان
پاسخ
بله، برای خودمون هم جالب بود مثلا اون قسمت که گفته بود بچه ها تفکر انتزاعی ندارن و یا اون قسمت نظم که نوع نظم بچه ها رو توضیح داده یود و یا اونجا که گفته بود اجازه بدید بچه اسباب بازی هاش رو به جاهای دیگه ی خونه مثل پذیرایی هم بیاره و واقعا وقتی آدم نسبت به یکسری مسایل آگاهی داشته باشه چقدر راحت تر با بچه اش رفتار میکنه
مامان فرنيا
23 اردیبهشت 94 8:04
دختر من توي كارهاي خانه خيلي مشاركت داره تا بقول خودش كارهاي مامان زود تمام بشه و بياد بازي ديگه حتي كار به پخت كته رسيده و شب با چه اشتهايي ان غذا را خورد و كلي هم بازي كرديم هم موقع اشپزي هم بعدش كه من زودتر كارم تمام شد!!! البته به نظر دخترم كارم زودتر تمام شد اخه با وجود گل دختري معلومه كه بيشتر طول كشيد اما چون خودش كار ميكرد و كنارم بود حس ميكرد كارم زودتر تمام شده و من مدت بيشتري باهاش بودم و بازي كرديم
یه مامان
پاسخ
پس ماشاالله هزار ماشاالله کدبانویی شده برای خودش خدا این دختر گل رو براتون حفط کنه و سلامت نگه داره ان شاالله
مامان فرنيا
23 اردیبهشت 94 8:10
در مورد نظم هم بسيار موافقم من قبلا براي وسايل دخترم يك كمد ويتريني داشتم كه خوب بايد وسايل روي طبقه ها چيده ميشد نتيچه اينكه هميشه همه چيز نامرتب بود و من كلافه از ان همه مرتب كردن و همش ميخواستم بچه ها با جندتا بيشتر بازي نكنند تا من مجبور به مرتب كردن نباشم اما بعد به اين نتيجه رسيدم كه اگر محل جمع اروي اسباب بازي راحتتر و در دسترس تر باشه بهتر ميشه از بچه توقع جمع كردن داشت براي عروسكهاي پوليشي يك سبد بزرگ و براي اسباب بازيهاي ريز يك دراور گرفتم حالا وقتي بعد از بازي ميخوام بچه ها (فرنيا و دوستاش) اسباب بازيها را جمع كنند سر دو دقيه اتاق مرتب ميشه چون عروسكها پرت ميشه توي سبد و ريزترها همينجوري ميره توي كشو فقط براي اموزش كمي نظم عروسكهاي ريز توي يك كشو، ماشينها يك كشو و وسايل خمير بازي هم يك كشو ديگه
یه مامان
پاسخ
تجربه ی خیلی خوب و جالبی بود، ممنون که وقت گذاشتید و اون رو برامون نوشتید، استفاده کردیم
مامان فرنيا
23 اردیبهشت 94 8:17
شرمنده امروز خيلي نوشتم اما يك مورد اخر اينكه روابط همسران چند روز پيش بچه يكي از همسايه ها فرنيا را كشيده بود كنار و از دعواهاي پدر و مادرش ميگفت همسرم شاهد حرفهاي ان بچه بود و چون دعواي ان پدر و مادر حاد بوده سريع حرفشان را قطع ميكنه و ميگه زود بريد بازي كنيد نميدونم رفتار همسرم درست بوده يا نه؟ميخوام بدونم در اين مواقع اشكال نداره بچه بشنوه و بگذاريم دوستش هم حرف بزنه؟ يا بطور نامحسوس بايد ان صحبت را قطع كنيم كه بچه‌ها متوجه نشن ما داشتيم به حرفهاشون گوش ميداديم؟ يعني اين سوال دو جنبه داره يكي اينكه بچه ها اشكال نداره اينجور حرفها را بشنون و بگن؟و يكي اينكه بچه ها بايد بدونن تحت نظر ما هستند يا كنترل ما نامحسوس باشه؟
یه مامان
پاسخ
اختیار دارید ف ما از خوندن نوشته هاتون لذت میبریم و خوشحال میشیم وقتی نطراتتون رو میبینیم سعی می کنیم پاسخ سئوالتون رو زودتر بدیم، فقط دعواشون حاد بوده یعنی چی؟
مامان اهورا
24 اردیبهشت 94 15:22
بازم سلام،اتفاقا منتظر همچین سوالی بودم،البته باید بگم که همانطور که به خودم قول داده بودم بالاخره نقل مکان کردیم اما اما متاسفانه همه با هم آخه ما برای هر فصل یک بهونه جدید از طرف آقای شوهر داریم ،زمستون میگفت هوا سرده بهتره همه با هم توی اتاق اهورا باشیم که اینجا کوچکتره گرمتره،الانم که دیگه هوا سرد نیست میگه توی هال پذیرایی بخوابیم تا بتونیم پشه بند بزنیم چون اینجا پشه فراونه ،میگه اسپری حشره کش برای بچه خطرناکه،حالا بماند از اینکه من هم دلم نمیاد بدونه اهورا بخوابم آخه بقیه بهونه های من گرفته شده دیگه تا صبح احتیاج به دستشویی نداره ،شبی چندبار هم بلند نمیشه ،ولی اگه شوهرم در این مورد با من همکاری میکرد عالی میشد و میتونستم مثل بقیه موارد از پسش بر بیام ،این تنها موردیه که من و شوهرم اصلا با هم توافق نداریم،ولی تصمیم دارم بزودی یه پشه بند برای تختش بخرم تا این بهونه رو از آقای شوهر بگیرم ،برام دعا کنید تا بتونم این مورد هم به سلامتی به نتیجه برسونم،بازم ممنون از توجه و دقتتون
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز اهورا خوب شد این سئوال رو پرسیدیم و شما رو از انتظار درآوردیم با توضیحاتی که دادید این دفعه باید بپرسیم بالاخره اتاق خواب آقای پدر رو جدا کردید؟ ان شاالله که کانون خانواده تون همیشه گرم و صمیمی باشه و همیشه شاد و سلامت باشید
مامان فرنيا
27 اردیبهشت 94 8:50
خصوصي لطفا
یه مامان
پاسخ
تلگراف لطفا