مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمون همگی هم معلم هستیم و هم شاگرد!...

قصه ی مهربانی و دوستی

1394/3/20 7:00
نویسنده : یه مامان
3,242 بازدید
اشتراک گذاری

شانه به سر بر روی درختی در جنگل لانه ای داشت. او منتظر بود تا بچه هایش به دنیا بیایند. یک روز ابری او برای پیدا کردن غذا از لانه بیرون رفت اما وقتی برگشت دید، باد لانه اش را خراب کرده است...

روی شاخه ی درختی نشست و شروع به گریه کرد. در همین موقع دو تا سنجاب که از آن نزدیکی می گذشتند، صدای گریه او را شنیدند و با دیدن لانه فهمیدند که او چرا گریه می کند.سنجاب ها به طرف شانه به سر رفتند و به او گفتند:« اصلا ناراحت نباش، ما یک فکری برایت می کنیم. صبر کن تا ما برگردیم.»

سنجاب ها پیش خانم دارکوب رفتند و گفتند: «خانم دارکوب عزیز، باد لانه شانه به سر را خراب کرده و او به زودی مادر می شود. لطفا با ما بیا تا برایش یک لانه درست کنیم.»

کمی بعد دارکوب آمد تا با نوک درازش در تنه ی یک درخت برای شانه به سر لانه درست کند. لانه که آماده شد، سنجاب ها برای لانه ی شانه به سر شاخه های نرم درختان را آوردند تا در لانه اش قرار دهد.

لانه آماده شد و شانه به سر با خوشحالی به درون آن رفت و با شادی از محبت های دارکوب و سنجاب ها تشکر کرد و گفت: «من شما را برای فردابه مهمانی در لانه ام دعوت می کنم». سنجاب ها و دارکوب دعوت او را قبول کردند. روز بعد آنها دور یکدیگر جمع شده بودند و شانه به سر از میهمانهایش پذیرایی می کرد و همگی از این دوستی و مهربانی لذت می بردند.

منبع: تبیان بخش کودک و نوجوان

پسندها (2)
نظرات (5) مشاهده جعبه ارسال نظر
بابا و مامان
20 خرداد 94 8:56
سلام خیلی جالب بود ممنون
یه مامان
پاسخ
سلام خواهش میشه، شما که خودتون اســــــــــــــــــــتادید
محجوب بانو
20 خرداد 94 11:51
سلام عزیزم خیلی ممنون که پیشمون اومدید و خیلی خیلی ممنون از نظر قشنگتون مــــــــــــــــا شما رو لینک کردیم و منتظر لینک شدن توسط شما هستیم
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز شا هم به بخش مامان های مدرسه اضافه شدید، امیدواریم یه روز نامتون رو در بخش مامان های فعال هم ببینیم
مامان فرنيا
20 خرداد 94 14:11
يك قصه ساده و قشنگ براي امشب ممنون
یه مامان
پاسخ
خواهش میشه، ان شاالله که دخترتون هم خوشش بیاد و سئوال پیچتون نکنه آخه تجربه نشون داده که خیلی وقت ها بچه ها به چیزهایی از قصه توجه می کنن که از دید ما پنهانه
مامان اهورا
22 خرداد 94 15:55
سلام ،با هزار مصیبت بالاخره این قصه رو برای اهورا خان خوندم ،آخه مدتیه میخوام قصه بخونم یا کتاب داستان بخونم میگه خودم بگم و باورتون نمیشه به شکل خستگی ناپذیری به شکلی که خودش فقط میفهمه قصه سرهم میکنه و حرف میزنه حتی با کتابهای جدید هم همین کارو میکنه و اجازه نمیده بخونیم میگه خودم بخونم مگر با چندین بار تذکر که نوبتیه حالا نوبت مامانه اجازه میده چند کلمه هم من بگم اما در عوض ماجراهای واقعی که اتقاق میفته در مورد خودش و من برای باباش تعریف میکنم همش میگه مامان تعریف کن حتی اگه تکراری هم باشه ،به نظرتون این رفتارش طبیعیه؟ممنون از قصه خوبتون
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز اهورا در مورد قصه گفتن هاش شاید دفعه ی اولی که این کار رو انجام داده عکس العمل خاصی از شما دیده مثلا حسابی خندیدید یا بغلش کردید و بوسش کردید و مثلا قربون صدقه اش رفتید که همه ی این کارها از طرف شما هم طبیعیه به خاطر اینکه بچه ها واقعا شیرین هستند اما ممکنه اون عکس العمل شما براش انقدر جذاب بوده که دیگه موقع قصه گفتن شما این کار رو تکرار میکنه. سعی کنید روش کتاب خوندنتون رو تغییر بدید و حالت فعال تری به خودتون بگیرید و یک مدت قصه ها رو به شکل نمایش بازی کنید یا موقع خوندن یا تغییر لحنتون و تقلید حرکات شخصیت های قصه بهش هیجان بدید و قصه ها رو از یک جای حساس که توجهش رو جلب کنه شروع کنید. مثلا بگید میخوای قصه ی خرگوشی رو بگم که از دست روباه فرار میکرد؟ و بعد که تاییدش رو گرفتید قصه رو به صورت خلاصه و با جملاتی کوتاه که از حوصله اش خارج نباشه بگید و دفعات بعد مثلا بگید تو خرگوش باش و من روباه و بیا قصه ای که دیروز گفتیم رو بازی گنیم. لازم نیس قصه هم پیچیده باشه مثلا خرگوش در حال فرار از دست روباه میتونه در جاهای مختلف مثل زیر برگ درخت پشت یک گل توی یک گودال کوچیک و... مخفی بشه و هر بار روباه بو بکشه و بگه بوی خرگوش میاد و تا بخواد به خرگوش نزدیک بشه خرگوشه بپره بیرون و بره یه جای دیگه تا در نهایت برسه خونش و از دست روباه در امان بمونه. البته این یک مثال بود تا شما بهتر متوجه منظورمون بشید وگرنه مسلما خودتون قصه های زیباتر با ایده هایی بهتر به ذهنتون میرسه چند سال پیش هم یک مجموعه در مدرسه داشتیم به نام «50 روش علاقمند کردن فرزند به مطالعه» که در چندین قسمت تقدیم دوستان شد ممکنه بعضی از روش هاش براتون مفید باشه می تونید از طریق منوی کودک و کتاب به اون ها دسترس داشته باشید. این هم لینک قسمت اولش: http://mamanschool.niniweblog.com/post756.php لینک های زیر هم شاید به دردتون بخوره: تشویق کودکان برای قصه گویی بوسیله ی سنگ و رنگ http://mamanschool.niniweblog.com/post1080.php پرورش میل به خواندن در خانه http://mamanschool.niniweblog.com/post1180.php موفق باشید
مامان اهورا
23 خرداد 94 10:43
سلام ممنون ازوقتی گذاشتید و جواب دادید حتما این روشها رو امتحان میکنم ،راست میگید وقتی که اهورا شروع به حرف زدن و قصه گفتن میکنه همه قربون صدقش میرن احتمالا به خاطر همین تشویق شده که خودش قصه بگه ،بسیار بسیار ممنون از راهنماییتون
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز اهورا خواهش می کنم، ان شاالله که با برخورد صحیح شما و اطرافیان این مساله هم براتون برطرف بشه موفق باشید