مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمون همگی هم معلم هستیم و هم شاگرد!...

عهد آسمانی ؛ قسمت هشتم

1392/7/15 6:00
نویسنده : یه مامان
1,779 بازدید
اشتراک گذاری

آن چهار مرد را ببين ، آنها با سرعت به سوى كعبه حركت مى كنند .نگاه كن! درِ كعبه باز مى شود و آنها وارد خانه خدا مى شوند .حدس من اين است كه اينها از بزرگان قريش هستند كه به اين راحتى وارد كعبه شدند .مى دانى آنها مى خواهند چه كنند؟...

 

آنجا را نگاه كن !

آن چهار مرد را ببين ، آنها آهسته با يكديگر چه مى گويند؟

ــ ديديد كه حدس من درست بود ! محمّد مى خواهد على را به عنوان جانشين خود معرّفى كند .

ــ آرى ، به زودى همه مردم با على بيعت خواهند كرد .

ــ بايد كارى بكنيم ، ما هرگز اجازه نمى دهيم كه على بر ما حكومت كند !

ــ ما بايد با هم، پيمانى مهم ببنديم .

همه با اين نظر موافقت مى كنند ، آنها با سرعت به سوى كعبه حركت مى كنند .

آيا مى دانى آنها مى خواهند چه كنند؟

خوب است كه ما هم همراه آنها برويم .

نگاه كن! درِ كعبه باز مى شود و آنها وارد خانه خدا مى شوند .

حدس من اين است كه اينها از بزرگان قريش هستند كه به اين راحتى وارد كعبه شدند .

راستى يادم رفت بگويم ، عرب ها رسمى دارند كه پيمان نامه هاى مهمّ خود را در داخل كعبه قرار مى دهند .

امّا اين چهار نفر مى خواهند در داخل كعبه ، چه پيمان نامه اى بنويسند؟

يكى از آنها قلم و كاغذى را برمى دارد و شروع به نوشتن مى كند .

« ما چهار نفر با يكديگر پيمان مى بنديم كه وقتى محمّد از دنيا برود نگذاريم حكومت به خاندان او برسد

من باور نمى كنم ، عدّه اى در ميان ياران پيامبر باشند و ميان خود چنین پيمانى ببندند !

آخر مگر خاندان پيامبر چه كرده اند كه اينان اين گونه با آنها دشمنى می ورزند؟

اينها براى رسيدن به حكومت و رياستِ چند روزه دنيا حاضر هستند هر كارى  بكنند .

اكنون مى فهمم كه چرا پيامبر در عرفات ، از خداوند خواست تا او را در مقابل فتنه هاى دشمنان حفظ كند .

اكنون مى فهمم كه چرا پيامبر تا به حال ، مراسم بيعت با على(ع) را برگزار نكرده است ...

پيامبر را مى بينم كه در خيمه خود نشسته است و با خود فكر مى كند ، خدا او را از پيمان نامه اى كه در كعبه نوشته شده باخبر كرده است ...

به راستى پيامبر با اين افرادى كه دور او جمع شده اند و خود را مسلمان نشان مى دهند چه كند؟

اينها به ظاهر مسلمان شده اند  و نماز مى خوانند ، امّا با يكديگر پيمان مى بندند كه بر خلاف دستور پيامبر عمل كنند .

آخر اينها چه مسلمانانى هستند ؟!

امان از دورويى !!

درست است كه ماجراى انگشتر دادن على (عدر ركوع به گوش همه رسيده است ، امّا پيامبر مى خواهد مراسمى رسمى برگزار كند و از همه مردم بخواهد با على(ع) بيعت كنند و به اين وسيله دين اسلام را كامل كند .

امّا عدّه اى از اطرافيان او ، دشمنى على(عرا در سينه دارند و به دنبال اين هستند تا در اوّلين فرصت ممكن فتنه و آشوب بر پا كنند .

آنها منتظر هستند تا پيامبر ولايت على(عرا اعلام كند تا در ميان مسلمانان فتنه كنند و همه زحمات پيامبر را از بين ببرند .

خداوند مى داند كه چه موقع ، اين گروه نخواهند توانست فتنه بر پا كنند ، آن وقت به پيامبر خود خبر خواهد داد .

غروب روز سيزدهم ذى الحجّه فرا مى رسد و هنوز پيامبر منتظر پيام آسمانى است .

مردم كه مدّت ها از خانه و كاشانه خود دور بوده اند ، آماده رفتن شده اند ، آنها ديگر مى خواهند نزد خانواده هاى خود باز گردند .

امّا پيامبر نمى خواهد اين فرصت با شكوه را از دست بدهد ، او در كجا مى تواند اجتماعى به اين بزرگى پيدا كند؟ بايد در ميان اين جمعيّت صد و بيست هزار نفرى ، ولايت على(ع) اعلام شود .

نمى دانم چه مى شود كه پيامبر تصميم مى گيرد كه فردا همراه مردم به سوى مدينه حركت كند .

اين خبر در همه جا مى پيچد كه پيامبر فردا به سوى مدينه حركت خواهد كرد .

روز چهاردهم ماه ذى الحجّه فرا می رسد، كاروان آماده حركت است ، هزاران حاجى مى خواهند به خانه هاى خود باز گردند .

يك انتظار بزرگ در چهره پيامبر به چشم مى خورد .

به راستى ، چه موقع وعده خدا فرا مى رسد؟

كاروان حركت مى كند ، لحظه خداحافظى با خانه دوست است .

آنجا را نگاه كن !

مردم مكّه هم آماده سفر شده اند ،  آنها مى خواهند پيامبر را تا بيرون شهر بدرقه كنند ، آنها شنيده اند كه اين آخرين سفر پيامبر به مكّه است ، مى خواهند از پيامبر بهره بيشترى ببرند و مهمان نوازى خود را كامل كنند .

كاروان از شهر مكّه جدا مى شود و راه مدينه را در پيش مى گيرد .

اين مردم همچنان همراه پيامبر مى آيند .اوّل قرار بود آنها فقط تا بيرون شهر مكّه بيايند ، امّا اكنون تصميم مى گيرند كيلومترها راه را در دلِ اين بيابان به احترام پيامبر بيايند!

آفتاب به وسط آسمان مى رسد ، موقع اذان ظهر است، كاروان براى خواندن نماز متوقّف مى شود ، بعد از نماز و استراحت ، كاروان حركت مى كند .

دل پيامبر همراه اين مردم است ، او آرزو مى كند كه اين مردم همراه او باشند و متفرّق نشوند تا بتواند پيام مهمّ خود را به گوش همه آنها برساند .

هوا دارد تاريك مى شود ، بايد در جايى منزل كرد ، خوب است امشب در اينجا منزل كنيم .

فردا به حركت خود ادامه مى دهيم ، مردم مكّه و يمن هم در دل اين بيابان ها همراه ما هستند .

نمى دانم چه شده است كه اين مردم ، سه روز تمام در دل اين بيابان ها به همراه پيامبر مى آيند!...

غروب روز هفدهم ماه ذى الحجّه فرا مى رسد ، ديگر همه ما خسته شده ايم ، بايد جايى را براى استراحت انتخاب كنيم .

آنجا را نگاه كن ، ميقات جُحْفه را ببين !

حتماً مى پرسى جُحْفه ديگر كجاست؟

جُحْفه يكى از ميقات هاى حج است، مردمى كه از مصر براى حجّ خانه خدا مى آيند در اينجا لباس احرام بر تن مى كنند .

همسفر خوبم !

اينجا منزلگاه خوبى است و معمولاً كاروان ها در اينجا منزل مى كنند ، ما هم شب را در اينجا مى مانيم .

سفر در اين بيابان هاى خشك ، تو را حسابى خسته كرده است ، ما نزديك دويست كيلومتر راه آمده ايم .اكنون خيمه اى براى خودت بر پا كن و تا صبح ، خوب استراحت كن !

 

ما تا مدينه راه زيادى در پيش داريم...

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (4) مشاهده جعبه ارسال نظر
مامان شبنم
15 مهر 92 11:01
سلام

قشنگ بود ولی فکر نمی کردم انقدر زود برسیم !!! تا روز قبل از غدیر رسید ....


سلام مامان عزیز
بله درسته، هنوز چند قسمت مونده تا به خطبه ی غدیر برسیم! ان شاالله با همراهی شما به روز غدیر و بعد از غدیر هم خواهیم رسید
یک عدد مامان
15 مهر 92 16:22
اللّهم العن اوّل ظالم ظلم حق محمد و آل محمد ...

▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥

بر اوج محبت علی اوجی نیست
در بحر بجز کرامتش موجی نیست
در کل ممالک و مذاهب به جهان
مانند علی و فاطمه زوجی نیست
سالروز پاکترین، زلالترین، شادترین و مقدس ترین پیوند هستی مبارک باد

▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥▬♥

خصوصی دارید


سلام مامان عزیز
چشششششم؛ ممنون
مامان یاسمن و محمد پارسا
15 مهر 92 16:29
بسیار بسیار زیبا


مامان پریسا
16 مهر 92 23:34
ممنون خسته نباشید


سلامت باشید