مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمون همگی هم معلم هستیم و هم شاگرد!...

عهد آسمانی؛ قسمت چهاردهم (آخرین قسمت)

1392/9/5 6:36
نویسنده : یه مامان
1,992 بازدید
اشتراک گذاری

آن مرد وقتی از پیامبر مى شنود که ولایت علی علیه السلام دستور خدا بوده سر خود را به سوى آسمان مى گيرد و مى گويد : «خدايا ! اگر محمّد راست مى گويد و ولايت على از آسمان آمده است ، پس عذابى را بر من بفرست و مرا نابود كن!» و سپس سه مرتبه اين جمله را تکرار می کند و از پيامبر روى برمى گرداند. پيامبر نگاهى به او مى كند و بعد از او مى خواهد تا از آنچه بر زبان جارى كرده است توبه كند. اما او می گويد : «من از سخنى كه گفته ام توبه نمى كنم.»...

امروز ، سه شنبه ، بيستم ماه ذى الحجّه است ، امروز روز سوم است كه در غدير  هستيم.

اكثر مردم با على(ع) بيعت كرده اند و گروه كمى باقى مانده اند .

فكر مى كنم كه امروز تا ظهر مراسم بيعت تمام شود و ما به سوى مدينه حركت كنيم .

آنجا را نگاه كن ! مردى سراسيمه به سوى پيامبر مى آيد .

اسم او حارث فَهرى است، او نزد پيامبر مى ايستد و چنين مى گويد : «اى محمّد ! به ما گفتى كه به يگانگى خدا و پيامبرى تو ايمان بياوريم، ما هم قبول كرديم ، بعد به ما گفتى كه نماز بخوانيم و حج به جا آوريم، ما هم قبول كرديم. امّا اكنون پسر عموى خود را بر ما امير كردى، بگو بدانم آيا تو اين كار را از جانب خود انجام دادى يا اين كه خدا اين دستور را به تو داده است؟»

پيامبر نگاهى به او مى كند و مى گويد: «آنچه من گفتم دستور خدا بوده است و من از خود سخنى نمى گويم.»

حارث تا اين سخن را مى شنود سر خود را به سوى آسمان مى گيرد و مى گويد :

«خدايا ! اگر محمّد راست مى گويد و ولايت على از آسمان آمده است ، پس عذابى را بر من بفرست و مرا نابود كن!»

حارث سه بار اين جمله را مى گويد و از پيامبر روى برمى گرداند.

من از سخن اين مرد تعجّب مى كنم ، آخر نادانى و جهالت تا چه اندازه ؟!

پيامبر نگاهى به او مى كند و بعد از او مى خواهد تا از آنچه بر زبان جارى كرده است توبه كند .

شايد نادانى باعث شده كه او اين چنين سخن بگويد، پيامبر خيلى مهربان است، از او مى خواهد كه توبه كند .

حارث مى گويد : «من از سخنى كه گفته ام توبه نمى كنم.»

او در دلش مى خندد و مى گويد : «پس چرا عذاب نازل نشد؟ شما كه خود را بر حق مى دانستيد، پس كو آن عذابى كه من طلب كردم؟»

او خيال مى كند كه پيروز اين ميدان است، زيرا عذابى نازل نشد .

من هم در فكر فرو رفته ام، راستش را بخواهيد كمى گيج شده ام .

مگر على(ع) بر حق نيست، پس چرا خدا با فرستادن عذابى آبروى حارث را نمى برد؟ !

اگر عذاب نازل نشود مردم فكر مى كنند كه همه سخنان پيامبر دروغ است .

در دلم می گویم خدايا! هر چه زودتر كارى بكن !...

امّا هر چه صبر مى كنم عذابى نازل نمى شود كه نمى شود !

پيامبر نگاهى به او مى كند و مى گويد: «اكنون كه توبه نمى كنى از پيش ما برو.»

حارث مى گويد : «باشد من از پيش شما مى روم.»

او در حالى كه خوشحال است سوار بر شتر خود مى شود و از پيش ما مى رود، سالم و سرحال !

يكى از ياران پيامبر، وقتى مى بيند كه من خيلى گيج شده ام نزد من مى آيد و مى گويد :

ــ آقای نویسنده چه شده است؟

ــ چرا خدا عذابى نازل نكرد تا آبروى آن مرد را ببرد؟ من براى خوانندگان خود چه بنويسم؟ آيا درست است بنويسم كه حارث صحيح و سالم از پيش پيامبر رفت؟

ــ آرى، تو بايد واقعيّت را بنويسى !

ــ يعنى مى گويى كه او راست مى گفت؟ !اين چه حرفى است كه تو مى زنى؟ !

ــ مثل اينكه تو از قانون خدا اطّلاع ندارى !

ــ كدام قانون ؟

ــ مگر قرآن را نخوانده اى؟ آنجا خدا مى گويد : «اى پيامبر ! تا زمانى كه تو در ميان اين مردم هستى من عذاب نازل نمى كنم.»

پيامبر ما، پيامبر مهربانى است، اينجا سرزمين غدير است، سرزمينى مقدّس !

چگونه خدا در اين سرزمين مقدّس و در حضور پيامبر عذاب نازل كند؟ !

ــ خيلى ممنونم، من اين آيه را فراموش كرده بودم .

ــ خوب ، حالا زود به دنبال حارث برو ، وقتى او از سرزمين غدير دور شود عذاب نازل خواهد شد .

من تا اين سخن را مى شنوم، دفتر و قلم خود را جمع مى كنم و به دنبال حارث مى دوم .

آيا مى دانيد حارث از كدام طرف رفت؟

يكى مى گويد : «از آن طرف.»

من به آن سمت مى دوم تا به او برسم .

آيا تو هم همراه من مى آيى؟

من در دل اين بيابان به دنبال يك شتر سوار مى گردم .

كيلومترها از غدير دور مى شوم، هنوز او را پيدا نكرده ام .

خدايا آن مرد كجا رفته است؟

من بايد همين طور براى طلب حقيقت بدوم !

آنجا را نگاه كن ! شتر سوارى از دور پيداست .

نزديك و نزديكتر مى شوم، خودش است، اين حارث است .

من ديگر از سرزمين غدير خيلى دور شده ام، ديگر درختان غدير را هم نمى بينم .

حارث سوار بر شتر خود در دل بيابان به سوى خانه اش مى رود .

او خيال مى كند كه پيروز ميدان است و گاهى نيشخندى به من مى زند .

و من هيچ نمى گويم .

ناگهان صداى گنجشكى به گوشم مى رسد .

اى گنجشك! در وسط اين بيابان چه مى كنى؟

نه اين كه گنجشك نيست، ابابيل است !

آيا سوره فيل را خوانده اى؟ وقتى ابرهه براى خراب كردن كعبه آمده بود خدا اين پرندگان كوچك را (كه نامشان ابابيل است) فرستاد ، بر منقار هر كدام از آنها سنگى بود كه بر سر سپاه ابرهه زدند و همه آنها را نابود كردند .

نگاه كن !

اين پرنده كوچك هم بر منقار خود سنگى دارد، او مى آيد و درست بالاى سر حارث پرواز مى كند .

او منقار خود را باز مى كند و سنگ را بر سر او مى اندازد .

وقتى سنگ بر سر حارث مى خورد سر او را مى سوزاند و در آن فرو مى رود و او بر روى زمين مى افتد و مى ميرد.

اى حارث ! تو خودت عذاب خدا را براى خود طلب كردى  اين هم عذاب خدا !

شنيده بودم كه چوب خدا صدا ندارد !

من بايد سريع برگردم تا ماجرا را براى بقيّه مردم بگویم.

در ميان راه عدّه اى از مردم را مى بينم، آنها سراغ حارث را از من مى گيرند، من مكانى كه حارث به عذاب خدا گرفتار شده است را به آنها نشان مى دهم، مردم به آن سو مى روند .

من به سوى غدير مى آيم، مى خواهم خبر كشته شدن حارث را بدهم، امّا مى بينم كه مردم خبر دارند .

تعجّب مى كنم، به يكى مى گويم :

ــ شما كه اينجا بوديد چگونه باخبر شده ايد؟

ــ خداوند دو آيه را بر پيامبر نازل كرده است !!!

ــ آيا مى شود اين آيه ها را براى من بخوانى ؟

ــ آرى ! گوش كن :

«سَأَلَ سَآئِلُ بِعَذَاب وَاقِع» «لِّلْكَـفِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ »

مردى عذاب را براى خود طلب كرد، عذابى كه بر كافران نازل مى شود و هيچ كس نمى تواند آن را برطرف گرداند.

خبر نازل شدن عذاب بر حارث به گوش همه مردم مى رسد، آنها به سخنان پيامبر يقين بيشترى پيدا كرده اند .

من اميدوارم كه اين خبر براى منافقان كه در ميان اين مردم هستند درس عبرتى باشد .

پيامبر نگاه به مردم مى كند، مى بيند كه هلاك شدنِ حارث، زمينه خوبى در مردم ايجاد كرده است .

خيلى به جا است كه پيامبر براى مردم سخنرانى كند .

الآن بايد از فرصت پيش آمده استفاده كرد ، پيامبر دستور مى دهد تا همه مردم پاى منبر جمع بشوند .

او به بالاى منبر رفته ، رو به مردم مى كند و مى گويد :

«اى مردم ! خوشا به حال كسى كه ولايت على را قبول كند  و واى بر كسى كه با على دشمنى كند، على و شيعيان او در روز قيامت به سوى بهشت خواهند رفت و در آن روز هيچ ترس و واهمه اى نخواهند داشت. خداوند از آنها راضى خواهد بود و آنها غرق رحمت و مهربانى خدايند. شيعيان على به خوشبختى هميشگى خواهند رسيد و در بهشت منزل خواهند كرد و فرشتگان بر آنان سلام خواهند كرد»

مراسم غدير با اين سخنان پيامبر به پايان مى آيد ، آخرين سخنان پيامبر در غدير، وعده بهشت  براى شيعيان على(ع)است .هر كسى كه به ولايت على(ع)وفادار بماند و او را دوست بدارد، در بهشت  منزل خواهد نمود .

همسفرم !

مراسم غدير رو به پايان است ، مردم ديگر مى خواهند به خانه و كاشانه خود برگردند .

آنها نزد پيامبر مى آيند و اجازه مى خواهند تا حركت خود را آغاز كنند .

پيامبر به آنها اجازه مى دهد، مردم خود را براى حركت آماده مى كنند، خيمه ها جمع مى شود .

ساعت حدود چهار بعد از ظهر است، من با خودم مى گويم كاش امشب هم اينجا مى مانديم و صبح زود حركت مى كرديم .امّا مردم ديگر مى خواهند هر چه زودتر نزد خانواده هاى خود باز گردند .

اهل مكّه و يمن براى خداحافظى مى آيند آنها با پيامبر وداع مى كنند و به سوى شهر خود مى روند. سپس آنانى كه منزلشان در مسير عراق و مصر است با پيامبر خدا حافظى كرده و حركت مى كنند .

پيامبر هم همراه با مردم مدينه به سوى مدينه حركت مى كند .

من و تو تصميم داريم به مدينه برويم. ما اكنون بايد با غدير خُم، اين بركه زيبا وداع كنيم، به راستى كه دل كندن از اينجا سخت است .

اى غدير !

اى زمزمه آبِ حيات !

اى بركه اى كه يكباره ، چشمه آسمان شدى !

به راستى كه تو همواره ، گنج بزرگ تاريخ خواهى ماند .

ما سوگند مى خوريم كه هرگز فراموشت نكنيم ;

و تا نفس در سينه داريم ، از حقيقت تو دم بزنيم ;

 تا جان در بدن داريم ، به شكوه تو بيافزاييم ;

 

و حماسه جاويد تو را رونقى دوباره ببخشيم . 

________________________________________________________

 پی نوشت:

 از همه ی شما مامان های عزیز که ما رو در این مجموعه صمیمانه همراهی کردید سپاسگزاریم، مجموعه ی عهد آسمانی برگرفته از کتاب «روی دست آسمان» نوشته ی آقای خدامیان آرانی بود که براشون آرزوی توفیق روز افزون داریم.

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (8) مشاهده جعبه ارسال نظر
مامان پریسا
5 آذر 92 7:07
سلام صبح زیباتون به خیر و شادی. وای چه داستانی بودمن تا حالا اینو نشنیده بودم. عجب سرنوشتی پیدا کرد این جناب حارث!!! خدایا هر چی خیره برای ما مقدر بفرما. آمین
یه مامان
پاسخ
به به سلام مامان نمونه و سحر خیز و پر انرژی صبح زیبای شما هم به خیر باشه، بله اتفاقا خودمون هم این ماجرا رو نشنیده بودیم، کلا ماجرای غدیر هیچ وقت برامون به این شکل توضیح داده نشده، از اون بچگی هم تا یادم هست از خطبه ی غدیر و ماجرای غدیر فقط همون قسمت من کنت مولا فهذا علی مولاه برامون گفته شده. چه خوبه که حداقل این کتاب های ساده و روان رو برای بچه هامون در دوران نوجوانیشون تهیه کنیم
یک عدد مامان
5 آذر 92 10:15
سلام ، صبح شما بخیر باید اعتراف کنم منم داستان حارث رو نشنیده و نخونده بودم،ممنون که همت کردین و این واقعه ی مهم رو با صبر و حوصله برامون ثبت کردین خدا به این آقای خدامیان جزای خیر بده، خیلی قلم روان و دلنشینی دارنداستان حارث انقدر جالبه که فک کنم کافیه یکبار برای بچه هامون بگیم ، تا مدتها تویذهنشون میمونه و چی بهتر از این! بر حق بودن حضرت علی خیلی شفاف و واضح توی ذهنشون حک میشه
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز صبح شما هم بخیر باشه خواهش می کنیم، ما هم برای آقای خدامیان توفیق روز افزون رو از خدا طلب می کنیم و واقعا خدا بهشون خیر بده. ممنون از حضور مجدد شما در مدرسه
مامان پریسا
5 آذر 92 14:32
سلام مجدد. بله خوب دیگه مجبوریم خیلی زودتر ازاین پاشیم تا به کار و زندگی برسیم.مدتیه که این ساعت به وبلاگتون میام ولی متاسفانه ساعات اولیه ی صبح سرعت نت خیلی پایینه . بارها اومدم ولی دست خالی برگشتم. خدا رو شکر امروز سعادت داشتم تا بیام و این داستان رو بخونم.
یه مامان
پاسخ
به به ! سلـــــــــــام آفرین به شما مامانِ سحرخیز و خوش فکر. بیخود نیست که میگن شرایط سخت، ظرف وجودیِ انسان را بیشتر می کنه و باعث میشه که انسان از لحظاتش بیشتر و بهتر استفاده کنه ها! مدیریت زمان خیلی مهمه، که خدا رو شکر شما تونستید به اون دست پیدا کنید. براتون آرزوی موفقیت داریم
مامان پریسا
5 آذر 92 14:41
سلام یک عدد مامان. رسیدن به خیر ایشالله دیگه نامرئی نشید.
یه مامان
پاسخ
همه با دست های رو به آسمون می گیم... آمــــــــــــــــــــــین
مامان شبنم
5 آذر 92 16:56
سلام اجازه من این داستان رو شنیده بودم ... یکی از رسومات خوب توی مدارس مسابقات قرانه واقعا عالیه و برای هر سنی سوره های مناسب رو ارائه می کنن و در بخش مفاهیم با تفسیر اونو می خونن و امتحان میدن دوره ما که حتی اگر قبول نمی شدی هم یه جایزه بهت میدادن تا توی ذوقت نخوره ... یه سال این سوره ماده امتحان بود سوره معارج ... واقعا کاش این چیزا به مرور زمان کمرنگ نشه واقعا حیفه خود من یه چیزایی رو از اون تفسیرا هنوز که هنوزه یادمه ....
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز واقعا عالیه شما الان نمونه ی بارز یک دانش آموز موفق هستید خیلی خوبه که مدارس اطلاعات دینی و قرآنی بچه ها رو افزایش بدن چون معمولا چیزهایی که در اون سنین یاد گرفتیم بهتر یادمون مونده. ان شاالله که این برنامه ها هر روز پررنگ تر و بهتر در مدارسمون اجرا بشه خیلی ممنون از نکته ای که برامون نوشتید
مامان پریسا
6 آذر 92 6:58
صبح به خیر مثل این که امروز ذیگه زیادی زود اومدم.
یه مامان
پاسخ
سلام صبح عالی متعالی، چشم این دفعه به خاطر شما زودتر مدرسه رو به روز میکنیم
مریم (مامان روشا)
10 آذر 92 18:43
سلام مامان تنبل مدرسه اومد ولی انگار از بس غیبت داشته از مدرسه اخراج شده به هرحال ممنون از این همه مطالب خوبی که گذاشتید و من تونستم کلی درس ازتون بگیرم...فکر نکنم مثل قبل بتونم بیام پیشتون ولی همیشه به یادتونم و برای همه چی ممنونم
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز روشا خوشحالیم که دوباره شاهد حضور شما در مدرسه هستیم اختیار دارید اخراج کدومه؟ تنبل چیه! خدا رو شکر که حالتون بهتر شده. شما هر وقت بیاید قدم به روی چشم ما میذارید و خوشحالمون میکنید. امیدواریم کسالتتون به طور کامل برطرف شده باشه و مثل اون قدیما شاهد حضور همیشگی شما و بقیه ی مامان های قدیمی و البته جدید مدرسه باشیم مراقب خودتون و روشا جان باشید
اکبر
18 آذر 92 17:04
سلام خوشحال مي شويم تا اجازه فرمائيد که مطالبتان در نشريه تازه تاسس ما درج شود. اين نشريه دو هفته نامه خبري و تحليلي « گيلان خبر » است که در استان گيلان توزيع مي شود. در صورت چاپ مطالبان نسخه هايي برايتان ارسال مي شود gilankhabar@gmail.com akbarmorosi@yahoo.com 09111373963
یه مامان
پاسخ
سلام علیکم از توجه شما سپاسگزاریم، همانطور که ذکر شده استفاده از مطالب مدرسه با ذکر منبع بلامانع است با تشکر